عفاف

نویسنده :‌ محمد رضا آشتیانى

تذکراین کتاب توسط مؤسسه فرهنگی - اسلامی شبکة الامامین الحسنین عليهما‌السلام بصورت الکترونیکی برای مخاطبین گرامی منتشر شده است.

لازم به ذکر است تصحیح اشتباهات تایپی احتمالی، روی این کتاب انجام گردیده است.

اهداء به همه دلدادگان عفاف، به همه کسانى که مى‏خواهند با عفاف به محضر قدسى خالق مهربان، در عالم واپسین وارد شوند.


طلیعه

بدون شک در عصر ما که نام آن را عصر برهنگى و آزادى جنسى گذارده‏اند و افراد غربزده، بى‏بندوبارى زنان را جزئى از آزادى او مى‏دانند سخن از حجاب و عفت و پاکدامنى گفتن براى این دسته ناخوشایند و گاه افسانه‏اى است متعلّق به زمانهاى گذشته!

ولى مفاسد بى‏حد و حصر و مشکلات و گرفتاریهاى روزافزونى که از این آزادیهاى بى‏قید و شرط به وجود آمده سبب شده که تدریجا گوش شنوایى براى این سخن پیدا شود.

البته در محیطهاى اسلامى و مذهبى مخصوصا در محیط ایران بعد از انقلاب جمهورى اسلامى بسیارى از مسائل حل شده، و به بسیارى از این سؤالات عملاً پاسخ کافى و قانع کننده داده شده است ولى باز اهمیّت موضوع عفت و پاکدامنى جامعه ایجاب مى‏کند که این مسأله بطور گسترده‏تر مورد بحث قرار گیرد.

مسأله این است که آیا زنان (با نهایت معذرت) باید براى بهره‏کشى از طریق سمع و بصر و لمس در اختیار همه مردان باشند و یا باید این امور مخصوص همسرانشان گردد؟

بحث در این است که آیا زنان در یک مسابقه بى‏پایان در نشان دادن اندام خود و تحریک شهوات و هوسهاى آلوده مردان درگیر باشند و یا باید این مسائل از محیط اجتماع برچیده شود، و به محیط خانواده و زندگى زناشوئى اختصاص یابد؟!!

اسلام طرفدار برنامه دوّم است و حجاب جزئى از این برنامه محسوب مى‏شود در حالى که غربیها و غرب‏زده‏ها هوسباز طرفدار برنامه اولند!

اسلام مى‏گوید کامیابیهاى جنسى اعم از آمیزش و لذت گیریهاى سمعى و بصرى و لمسى مخصوص به همسران است و غیر از آن گناه، و مایه آلودگى و ناپاکى جامعه مى‏باشد که جمله (ذَٰلِکَ أَزْکَىٰ لَهُمْ ) در آیه ٣٠ سوره نور اشاره به آن است.

فلسفه عفت و پاکدامنى و فلسفه حجاب و پوشش اسمى چیز مکتوم و پنهانى نیست زیرا:

١] برهنگى زنان که طبعا پیامدهایى همچون آرایش و عشوه‏گرى و امثال آن را همراه دارد مردان مخصوصا جوانان را در یک حال تحریک دائم قرار مى‏دهد تحریکى که سبب کوبیدن اعصاب آنها و ایجاد هیجانهاى بیمارگونه عصبى و گاه سرچشمه امراض روانى مى‏گردد، مگر اعصاب انسان چقدر مى‏تواند بار هیجان را بر خود حمل کند مگر همه پزشکان روانى نمى‏گویند هیجان مستمر عامل بیمارى است.

مخصوص توجّه به این نکته که غریزه جنسى نیرومندترین و ریشه‏دارترین غریزه آدمى است و در طول تاریخ سرچشمه حوادث مرگبار و جنایات هولناکى شده، تا آنجا که گفته‏اند هیچ حادثه مهمى را پیدا نمى‏کنید مگر اینکه پاى زنى در آن در میان است.

آیا دامن زدن مستمر از طریق برهنگى به این غریزه و شعله‏ور ساختن آن بازى با آتش نیست؟ آیا این کار عاقلانه‏اى است!

اسلام مى‏خواهد مردان و زنان مسلمان روحى آرام و اعصابى سالم و چشم و گوشى پاک داشته باشند، و این یکى از فلسفه‏هاى حجاب است.

٢] آمارهاى قطعى و مستند نشان مى‏دهد که با افزایش آزادیهاى افسار گسیخته در جهان آمار طلاق و از هم گسیختگى زندگى زناشوئى در دنیا و در ایران خودمان بطور مداوم بالا رفته است چرا که «هر چه دیده بیند دل کند یاد» و هر چه «دل» در اینجا یعنى هوسهاى سرکشى بخواهد به هر قیمتى باشد به دنبال آن مى‏رود، و به این ترتیب هر روز دل به دلبرى مى‏بندد و با دیگرى وداع مى‏گوید.

در محیطى که حجاب است و عفت و پاکدامنى دو همسر تعلق به یکدیگر دارند، و احساسات و عشقشان مخصوص یکدیگر است ولى در «بازار آزاد برهنگى و عریانى» که عملاً زنان به صورت کالا مشترکى (لااقل در مرحله غیر آمیزش جنسى) در آمده‏اند دیگر قداست پیمان زناشوئى مفهومى نمى‏تواند داشته باشد و خانواده‏ها همچون تار عنکبوت از هم پاشیده مى‏شوند. و کودکانى بى‏سرپرست مى‏مانند.

٣] گسترش دامنه فحشاء و افزایش فرزندان نامشروع، از دردناکترین پیامدهاى بى‏عفتى و بى‏حجابى است که فکر مى‏کنیم نیازى به ارقام و آمار ندارد و دلائل آن مخصوص در جوامع غربى کاملاً نمایان است آنقدر عیان است که حاجتى به بیان ندارد.

نمى‏گوئیم عامل اصلى فحشاء و فرزندان نامشروع منحصرا بى‏حجابى است، نمى‏گوئیم مسائل استعمار و مسائل سیاسى مخرّب در آن مؤثر نیست بلکه مى‏گوئیم یکى از عوامل مؤثر آن مسأله بدحجابى و بد بیرون آمدن است.

هنگامى که مى‏شنویم در انگلستان، در هر سال ـ طبق آمار ـ پانصد هزار نوزاد نامشروع به دنیا مى‏آید، و هنگامى که مى‏شنویم جمعى از دانشمندان انگلیس در این رابطه به مقامات آن کشور اعلام خطر کرده‏اند، ـ نه بخاطر مسائل اخلاقى و مذهبى ـ بلکه به خاطر خطراتى که فرزندان نامشروع براى امنیت جامعه به وجود آورده‏اند به گونه‏اى که در بسیارى از پرونده‏هاى جنائى پاى آنها در میان است به اهمیّت این مسأله کاملاً پى مى‏بریم که مسأله گسترش فحشاء حتى براى آنها که هیچ اهمیتى براى مذهب و برنامه‏هاى اخلاقى قائل نیستند فاجعه‏آفرین است و لذا باید بهوش بود و دستهاى خائنى که به بى‏عفتى جامعه دامن مى‏زند شناخت و جلوى آنرا گرفت.

٤] مسأله «ابتذال زنها» و سقوط «شخصیّت او» در این میان نیز حائز اهمیّت است که نیازى به ارقام و آمار ندارد و زن در چنین جامعه‏اى تا سرحد یک کالا و عروسک سقوط مى‏کند و ارزشهاى والاى انسانى او به کلى به دست فراموشى سپرده مى‏شود و تنها افتخار او جوانى و زیبائى و خودنمائیش مى‏شود.

و به این ترتیب او وسیله کامجوئى عده‏اى دیوصفت مى‏گردد. امید است جامعه ما کتاب عفاف را بخوانند و براى نجات خانواده‏هاى خود بکوشند و مراقب باشیم دستهاى آلوده دشمن و افکار مسخ شده غرب زده‏ها در ما و خانواده‏هاى ما اثر نگذارند سعى و تلاش فراوان شده است، این مجموعه حاضر که با همکارى یکى از دانشجویان مقطع کارشناسى ارشد دانشگاه آزاد اسلامى اراک سرکار خانم زهرا اشرفى ضامنجانى تنظیم یافته است در جهت «پربار کردن» اوقات شما باشد، نه در جهت «پر کردن» اوقات.

محمد رضا آشتیانى: قم ٣ رجب ١٤٢٢ ه . ق

سالروز شهادت امام هادى عليه‌السلام


فصل اول : پاکدامنى و اهمیّت آن از دیدگاه اسلام

پاکدامنى یکى از خلقیات پسندیده و صفات عالیه انسانى است. ملکه عفت، آدمى را در اعمال تمایلات جنسى تعدیل مى‏کند و انسان را از پلیدى‏هاى غریزه جنسى مصون نگاه مى‏دارد.

اثر این سجیه اخلاقى، نظارت بر غریزه تمایل جنسى است، در مواردى که غریزه جنسى قصد سرکشى و طغیان دارد و آدمى را به تندروى و تجاوز امر مى‏نماید، ملکه عفت، مانند سد محکمى، در برابرش ایستاده و از تجاوز و گناهکارى آن جلوگیرى مى‏نماید، و در نتیجه آدمى را از پلیدى اخلاقى و سقوط حتمى محافظت مى‏کند. کسانى که از خوى پسندیده پاکدامنى بى‏بهره‏اند و از این سجیه انسانى محرومند همواره در معرض سقوط اخلاقى و خطرات ناشى از آن هستند، اگر پیش آمدهاى زندگى، آنان را به پرتگاه غریزه جنسى و اعمال منافى با عفت سوق دهد، بعید است بتوانند خود را حفظ کنند و از عوارض شوم و بدبختى‏هاى آن مصون بمانند. از نظر دین اسلام نیز این صفت پسندیده از برترین فضایل مى‏باشد. در حدیثى از امام على عليه‌السلام آمده است «عَلَیْکَ بِالْعِفافِ فِإنَّهُ أفْضَلُ شِیَمِ الاْءَشْرافِ (١)» «بر تو باد عفت ورزیدن که آن برترین شیوه‏هاى مردم با شرافت است».

از سوى دیگر غریزه جنسى یکى از نیرومندترین غرایز انسان است. ناکامى‏ها و شکست‏هایى که از این راه، نصیب بشر مى‏گردد، تمایلات سرکوفته و خواهش‏هاى واپس‏زده شده این غریزه که در ضمیر باطن پنهان مى‏شود مى‏تواند در روان آدمى عقده‏هاى عظیمى به وجود آورد و منشأ فسادها و بدبختى‏ها و خیانت‏ها و جنایت‏ها و قتل‏ها و غارت‏ها شده و گاهى باعث بیمارى روحى یا دیوانگى گردد و باتوجّه به اینکه پاکدامنى عامل تعدیل این غریزه است اهمیّت آن روشن مى‏شود. پاکدامنى یکى از صفات پسندیده اخلاقى است که دین اسلام براى آن اهمیّت زیادى قائل است و به عنوان یک ارزش در جوامع اسلامى مطرح است.

اهمیّت پاکدامنى به اندازه‏اى است که امام على عليه‌السلام معتقد است که پاداش کسى که در راه خدا شهید مى‏شود از فرد پاکدامن بیشتر نیست. در حدیثى از ایشان آمده است: «مَا الْمُجَاهِدُ الشَّهِیدُ فِی سَبِیلِ اللّه‏ِ بِأعْظَمَ أجْراً مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ: لَکَادَ الْعَفِیفُ أنْ یَکُونَ مَلِکاً مِن الْمَلائِکَةِ (٢)» «پیکارگرى که در راه خدا شهید مى‏شود اجرش بیشتر از کسى که قدرت گناه دارد و چشم مى‏پوشد نیست. عفیف (پاکدامن) نزدیک است فرشته‏اى باشد از فرشتگان».

در این بخش قبل از بیان اهمیّت پاکدامنى، واژه عفت در قرآن کریم مورد بررسى قرار مى‏گیرد و سپس پاکدامنى از نظر علم اخلاق بررسى مى‏شود و بعد از آن اهمیّت پاکدامنى بیان مى‏گردد.


واژه عفت در قرآن

واژه عفت در قرآن مجید به کار نرفته است. لکن مشتقات این واژه چهار بار در قرآن مجید آمده است. یک بار از مصدر «تعفّف» و سه بار از مصدر «استعفاف» (٣). البته در رابطه با موضوع پاکدامنى، علاوه بر این موارد آیات دیگرى نیز آمده است (٤).

«تعفّف» به معنى کوشش و مبالغه در نگهدارى عفت نفس، پاکدامنى، پرهیزکارى، خوددارى کردن، حفظ نفس از به جا آوردن اعمال بد و اموال حرام و اخلاق ناپسند است (٥). خداوند متعال در قرآن کریم مى‏فرماید: (لِلْفُقَراء الَّذِینَ أحْصِرُوا فِی سَبِیلِ اللّه‏ِ لا یَسْتَطِیعُونَ ضَرْباً فِی الاْءَرْضِ یَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أغْنِیاءٌ مِنَ التَّعَفُّفِ) (٦). صدقات مخصوص فقیرانى است که در راه خدا ناتوان و بیچاره‏اند و توانایى آنکه کارى پیش گیرند ندارند واز فرط عفاف چنان اموالشان به مردم مشتبه مى‏شود که هر کس از حال آنها آگاه نباشد پندارد او غنى است و بى نیاز...». عفاف و تعفف یعنى: خوددارى از حرام و سؤال از مردم (٧)، یعنى خوددارى نفس از انجام محرمات و از سؤال و تقاضا کردن از مردم (٨). و در این آیه معنى دوم مراد است. از امام باقر عليه‌السلام چنین نقل شده است که این آیه درباره اصحاب «صُفّه» نازل شده است. اصحاب در حدود چهارصد نفر از مسلمانان مکه و اطراف مدینه بودند که نه خانه‏اى در مدینه داشتند و نه خویشاوندانى که به منزل آنها بروند از این جهت در مسجد پیامبر مسکن گزیدند و آمادگى خود را براى شرکت در میدان‏هاى جهاد اعلام داشته بودند.

ولى چون اقامت آنها در مسجد با شئون مسجد سازگار نبود دستور داده شد به صُفّة (سکوى بزرگ و وسیع) که در بیرون مسجد قرار داشت منتقل شوند، آیه فوق نازل شد و به مردم دستور داد که به این دسته از برادران خود از کمک‏هاى ممکن مضایقه نکنند آنها هم چنین کردند (٩).

«ابن جریر طبرى» درباره اصحاب صُفّه مى‏گوید (١٠): «مردمانى بودند درویش و از دنیا چیزى نداشتند و نیز از مردمان هیچ نخواستندى به اصرار. و اگر کسى در حق ایشان شفقتى بردى، و مراعاتى کردى، رد نکردندى، و بدان قانع و خرسند بودندى و روزگارى به سر بردندى به طاعت و عبادت و قرآن خواندن و تحصیل علم، و شکر آن مى‏گزاردندى و سیمایى سخت خوب و روشن و نیکو داشتندى، جماعتى بدین صفت و سیرت بودند». بعضى از مفسّران تصریح کرده‏اند که آنها پاسداران پیامبر صلى‌الله‌علیه‌وآله و محافظان او بوده‏اند (١١).

از امام باقر عليه‌السلام نقل شده است که «إنَّ اللّه‏ یَبْغُضُ الْمُخْلِفَ» «همانا کسى که با اصرار چیزى را از مردم بخواهد مورد غضب خداوند است (١٢)». «استعفاف»، اصل در معنى آن امتناع و ترک است و استعفاف طلب عفاف است که خود را از حرام و چیزهاى ناروا و خواسته‏هاى پست جهانى و آنچه ناپسند است باز دارد. گفته شده: استعفاف طلب عفاف است و آن خوددارى از حرام و سؤال کردن از مردم است (١٣).

استعفاف گاه موردش دست باز داشتن و خوددارى از تصرف در مال دیگران است. مانند اینکه دامن خود را از صرف مال یتیم نگه دارد.خداوند در قرآن کریم مى‏فرماید: (... وَمَنْ کَانَ غَنِیًّا فَلْیَسْتَعْفِفْ وَ مَنْ کَانَ فَقِیراً فَلْیَأکُلْ بِالْمَعْرُوفِ ...) (١٤). «... و هر کسى از اولیاى یتیم دارا است به کلى از هر تصرف در مال یتیم به نفع خویش خوددارى کند و هرکه فقیر است در مقابل نگهبانى او از مال یتیم بقدر متعارف ارتزاق کند...».

در اینجا خطاب به کسانى است که به عنوان ولى و قیم و سرپرست براى یتیم معیّن شده‏اند. از وظایف آنان است که در مال یتیم اسراف نکنند. یعنى بدون استحقاق و احتیاج دست تعدّى به مال یتیم درازنکنند. اما اگر ولى طفل فقیر باشد و ناچار براى تأمین زندگى یا باید دنبال کسب برود یا اینکه امر یتیم را سرپرستى نماید، در این صورت مانعى ندارد که به اندازه مخارج ضرورى خود از مال یتیم برداشت کند. و این برداشت در واقع به عنوان کارمزد در مقابل عملش مى‏باشد. و البته در این مورد هم رعایت عدالت لازم است و باید بر طبق معروف رفتار کرد (١٥).

در «تفسیر عیاشى» در ذیل این آیه از امام صادق عليه‌السلام نقل شده که فرمودند: «فقیر کسى است که ممر معاشى نداشته باشد، و چنین کسى مى‏تواند به مقدار متعارف از اموال یتیم ارتزاق کند، و این در صورتى است که فعالیّت خود را نیز در طریق مصالح آن یتیم به کار انداخته باشد، و در عین حال اگر بودجه مال یتیم ضعیف است، نباید از آن برداشت کند (١٦)». «استعفاف» گاه به معنى قدرت جلوگیرى از شهوات نفسانیه و غریزه جنسى است که بواسطه ریاضت، شهوت را قمع و سرکوب کند (١٧). مانند: (وَلْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لا یَجِدُونَ نِکاحاً حَتّى یُغْنِیهِمُ اللّه‏ُ مِن فَضْلِهِ...)«و آنان که وسیله نکاح نیابند باید عفّت نفس پیشه کنند تا خدا آنها را به لطف خود بى‏نیاز گرداند ... (١٨)». در حدیثى از پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌وآله آمده است: «یَا مَعْشَرَ الشَّبابِ مَنِ اسْتَطاعَ الْباءَةَ فَلْیَتَزَوَّجْ، فَإنَّهُ أغَضُّ لِلْبَصَرِ، وَأَحْصَنُ لِلْفَرْجِ وَ مَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ فَعَلَیْهِ بِالصَّوْمِ فَإنَّهُ لَهُ وِجاءٌ». «اى گروه جوانان هر که از شما قدرت بر نکاح داشته باشد باید که ازدواج کند، که ازدواج بهترین چیزى است که چشم را از نامحرم بپوشد و فرج را از آن نگه دارد و هر که توانایى نکاح نداشته باشد پس بر او است روزه گرفتن که آن کسر باه مى‏کند (١٩)». معنى دیگر «استعفاف» درباره زنان یائسه است که اگر به پوشاندن خویش از نظر نامحرم طلب عفت و پاکدامنى کنند بر ایشان بهتر است. خداوند در قرآن کریم مى‏فرماید:

(... وَأنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ وَاللّه‏ُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ) (٢٠). واگر باز هم عفت و تقوى بیشتر گزیدند بر آنان بهتر است و خدا به سخنان خلق شنوا و آگاه است».

یعنى زنانى که یائسه باشند و امید ندارند که مردى طالب ازدواج با آنها باشد و رغبت به نزدیکى با ایشان کند، گناهى بر ایشان نیست که جامه ظاهرى خود را که چادر است بنهند، در صورتى که زینت خود را آشکار نکنند. و اگر باز هم عفت بورزند و چادر سرکنند بهتر است و خدا شنواست گفتار آنان را با مردان و دانا به مقصود باطنى ایشان (٢١).

از آنجا که این تحقیق در نظر دارد که موضوع پاکدامنى را از دیدگاه قرآن و روایات مورد بررسى قرار دهد، پس تنها دو معنى اخیر با موضوع مرتبط مى‏باشند که هر دو مورد نیز در سوره مبارکه «نور» آمده است. این سوره را مى‏توان سوره پاکدامنى و عفت و مبارزه با آلودگى جنسى داشت. چرا که قسمت عمده دستوراتش بر محور پاکسازى اجتماع از طرق مختلف از آلودگیهاى جنسى دور مى‏زند (٢٢). در بخشهاى بعدى به تناسب موضوع، پیرامون آیات مربوطه مفصلاً بحث خواهد شد.


اهمیّت پاکدامنى

 

همانطور که قبلاً اشاره شد پاکدامنى از نظر قرآن و روایات از اهمیّت ویژه‏اى برخوردار است. براى روشن شدن این موضوع در این قسمت از تحقیق به برخى از آیات و روایاتى که در این زمینه آمده اشاره مى‏گردد. این قسمت شامل این مباحث است : پاکدامنى از صفات برجسته مؤمنین، پاکدامنى برترین عبادتها، پاکدامنى یک شرط مهم در انتخاب همسر، پاکدامنى عامل حفظ سلامت جامعه و فضیلت افراد پاکدامن. حال به شرح هر یک از موارد مذکور پرداخته خواهد شد:


١ - پاکدامنى از صفات برجسته مؤمنین

آیات آغازین سوره مؤمنون ویژگیهاى مؤمنان را در عباراتى کوتاه، زنده و پرمحتوا تشریح مى‏کند. خداوند متعال در این سوره یکى از ویژگیهاى مؤمنین را مسئله پاکدامنى و عفت بطور کامل، و پرهیز از هر گونه آلودگى جنسى قرار داده، چنین مى‏گوید: (وَالَّذینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ) (٢٣) «و آنها که دامان خود را از آلودگى به بى‏عفتى حفظ مى‏کنند».

«علامه طباطبائى» در تفسیر این آیه چنین فرموده‏اند: «کلمه فروج جمع فرج است که بطوریکه گفته‏اند: عورت از زن و مرد است. که مردم از بردن نام آنها شرم مى‏کنند و حفظ فروج کنایه از اجتناب از مواقعه نامشروع است. از قبیل زنا و لواط و یا جمع شدن با حیوانات و امثال آن (٢٤)».

یکى دیگر از مفسران معتقد است که (٢٥)، و این آیه پاکى روح و خانواده و جامعه است و نگهدارى نفس و خانواده و اجتماع از رواج بى‏حساب شهوات در آن و از فساد خانواده و انساب است. و اجتماعى که شهوات بى‏حساب در آن شایع شود، جامعه‏اى فاسد است. زیرا در آن امنیتى براى خانه و حرمتى براى خانواده نیست. و چون خانواده اولین واحد در بناء جامعه است، باید در آن امنیت و استقرار و پاکى برقرار باشد و زن و مرد هر دو با اطمینان از یکدیگر در آن زندگى کنند. در آیه بعد مى‏فرماید: (إلاّ عَلى أزْواجِهِمْ أوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمانُهُمْ فَإنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ) (٢٦) «تنها آمیزش جنسى با همسران و کنیزانشان دارند که در بهره‏گیرى از آنها ملامت نمى‏شوند».

این جمله استثناء از حفظ فروج است، و ازواج به معناى زنان حلال، و (مَا مَلَکَتْ أیْمَانُهُم) به معناى کنیزان مملوک است که مواقعه با زنان خود یا کنیزان مملوک ملامت ندارند (٢٧). آرى مؤمنین کسانى هستند که فروج خود را در جمیع احوال حفظ مى‏کنند مگر در حال ازدواج یا در مورد کنیزان و آنها در این حال مورد سرزنش قرار نمى‏گیرند مراد از آن وصف ستایش آنان به نهایت پاکدامنى و روگردانى آنان از شهوات است (٢٨).

تعبیر به «همسران دائم و موقت هر دو مى‏شوند، در حدیثى آمده است: عن جعفر بن محمد عن ابیه عن آبائه عليه‌السلام قال: قال: امیرالمؤمنین عليه‌السلام «تَحِلُّ الفُرُوجُ بِثَلاثَةِ وُجُوهٍ: نِکاحٌ بِمِیراثٍ، وَ نِکاحٌ بِلا مِیراثٍ، وَ نِکاحٌ بِمُلْکِ یَمِینٍ (٢٩)». جعفر بن محمد از پدرش از آباء گرامیش عليه‌السلام روایت کرده که امیرالمؤمنین عليه‌السلام فرمود: «فرج‏ها به یکى از سه طریق حلال مى‏شوند، یکى نکاح به میراث و یکى نکاح بدون میراث و نکاح به ملک یمین». و در کافى از امام صادق عليه‌السلام نقل شده که کسى گفت از امام در مورد متعه پرسیدم، فرمود: «حلال است ولى زنهار که صیغه مکن مگر زن عفیف را که خداى عزوجل مى‏فرماید: (وَالَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِم حافِظُونَ)«پس فرج خود را در جایى که ایمن نیستى مگذار (٣٠)». در این حدیث معناى حفظ به حدى تعمیم داده شده که شامل ترک ازدواج با غیر عفیفه هم شده است. و در این دو روایت متعه را نکاح و ازدواج خوانده است و از نظر روایات بى‏شمارى مطلب همین طور است و مبناى فقه امامان اهل بیت عليهم‌السلام هم بر این است. بعضى مفسران اهل سنت در اینجا گرفتار اشتباهى شده‏اند و خواسته‏اند از این آیه شاهدى براى نفى ازدواج موقت بیاورند. و بگویند آن هم در حکم زنا است! «سیوطى» مى‏نویسد: عن القاسم بن محمد انه سئل عن المتعة فقال: إنِّی لاَءَرى تحریمَها فى القرآن ثمَّ تَلا (وَالَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ إلاّ عَلى أزْواجِهِمْ أوْ ما مَلَکَت أیْمانُهُم) (٣١). از قاسم بن محمد درباره متعه سؤال شد و او گفت: همانا من تحریم آن را در قرآن مى‏بینم و سپس این آیه را تلاوت کرد: (وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ إلاّ عَلى أزْواجِهِمْ أوْ ما مَلَکَت أیْمانُهُم). «فخر رازى» معتقد است که (٣٢)، این آیه دلالت بر تحریم متعه مى‏کند بر اساس آنچه که از قاسم بن محمد روایت شده، و متعه زوجیت نیست زیرا که زوجین در آن از یکدیگر ارث نمى‏برند.

اما با توجّه به این حقیقت که «ازدواج موقت» (متعه) به طور مسلم در زمان پیامبر صلى‌الله‌علیه‌وآله حلال بوده است و احدى از مسلمانان آن را انکار نمى‏کنند، منتها بعضى مى‏گویند در آغاز اسلام بوده و بسیارى از صحابه نیز به آن عمل کرده‏اند سپس نسخ شده و بعضى مى‏گویند: عمر بن خطاب از آن جلوگیرى به عمل آورد. با توجّه به این واقعیتها مفهوم سخن این دسته از دانشمندان اهل این خواهد بود که پیامبر صلى‌الله‌علیه‌وآله ـ العیاذ باللّه‏ ـ زنا را حداقل براى مدتى ـ مجاز شمرده است، و این غیر ممکن است.

برخى از مفسرین اهل سنت با این نظر مخالف هستند، «زمخشرى» معتقد است که (٣٣): این آیه دلیل بر تحریم ازدواج موقت نیست، زیرا ازدواج موقت هم یکى از انواع ازدواج است هنگامى که نکاح صحیح باشد.

از آنجا که غریزه جنسى سرکش‏ترین غرائز انسان است و خویشتن‏دارى در برابر آن نیاز به تقوى و پرهیزگارى فراوان و ایمان قوى و نیرومند دارد. در آیه بعد بار دیگر روى همین مسئله تأکید کرده و مى‏گوید: (فَمَنِ ابْتَغى وَرَاءَ ذَلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْعادُونَ) «هر کس غیر این طریق را (جهت بهره‏گیرى جنسى) طلب کند تجاوزگر است».

«علامه طباطبائى» در ذیل این آیه مى‏گویند:

«این تفریع است بر مطالب قبل یعنى، مستثنا و مستثنا منه. و معنایش این است که وقتى مقتضاى ایمان این شد که به کلى فروج خود را حفظ کنند، مگر تنها از دو طایفه از زنان، پس هر کس با غیر این دو طایفه مساس و ارتباط پیدا کند، متجاوز از حدود خدا شناخته مى‏شود، حدودى که خدایتعالى براى مؤمنین قرار داده (٣٤)».

مفسر دیگرى این آیه را دلیل بر تحریم استمناء دانسته و مى‏گوید: «پس هر که جوید مباشرت غیر زنان و کنیزان خود، کاملند در ستمکارى با ایشان و درگذرندگانند از حلال به حرام و آنکه استمناء به ید کند هم از این قبیل است (٣٥)». در سوره مبارکه «معارج» نیز به برخى از اوصاف مؤمنین اشاره شده است. در آیات بیست و نهم تا سى و یکم این سوره همین آیات آمده و از پاکدامنى به عنوان یکى از صفات برجسته مؤمنین یاد شده است (٣٦). آرى، اسلام طرح جامعه‏اى مى‏ریزد که هم به غرایز فطرى در آن پاسخ داده مى‏شود و هم آلوده فحشاء و فساد جنسى و مفاسد ناشى از آن نیست. در آنجا ذکر یک نکته ضرورى است و آن اینکه حلال بودن کنیزان (زنان برده) مشروط بر شرایط متعددى است که در کتب فقهى آمده و چنان نیست که هر کنیزى به صاحب آن حلال باشد و در واقع در بسیارى از جهات و شرایط، همان شرایط همسران را دارد، هر چند در عصر و زمان ما موضوع آن منتفى است.

در آیه سى و پنجم سوره مبارکه «احزاب» که به اوصاف اعتقادى و اخلاقى و عملى مؤمنین اشاره مى‏کند، پاکدامنى را یکى از این اوصاف مى‏داند، آنجا که مى‏فرماید: (وَالْحافِظِینَ فُرُوجَهُم وَ الحافِظاتِ ...) «.. و مردانى که دامان خود را از آلودگى به بى عفتى حفظ مى‏کنند و زنانى که عفیف و پاکند ...».

با توجّه به آیات فوق و تفسیر این آیات، این موضوع روشن مى‏شود که یکى از صفات برجسته مردان و زنان مؤمن، پاکدامنى و پرهیز از آلوده شدن به انحرافات جنسى در جمیع احوال مى‏باشد.


٢ - پاکدامنى برترین عبادتها

در احادیث نقل شده از معصومین عليهم‌السلام از پاکدامنى به عنوان برترین عبادتها یاد شده است. این موضوع با بیانات گوناگون و در منابع متعددى آمده است که در این بخش به برخى از آنها اشاره مى‏شود.

عَنْ أبِی عَبْدِ اللّه‏ صلى‌الله‌علیه‌وآله کَانَ أمِیرُ المُؤمِنِینَ عليه‌السلام یَقُولُ: «أفْضَلُ العِبادَةِ العِفافُ (٣٧)».

به روایت امام صادق عليه‌السلام امیرالمؤمنین عليه‌السلام مى‏فرمود: «برترین عبادت پاکدامنى است». گفته شده (٣٨) ممکن است حمل عفاف در اینجا شامل ترک جمیع محرمات باشد. در روایت دیگرى آمده است: قَالَ البَاقِرُ عليه‌السلام : «أفْضَلُ العِبَادَةِ عِفَّةُ الْبَطْنِ وَ الْفَرْجِ (٣٩)». امام باقر عليه‌السلام فرمودند: «برترین عبادتها عفت شکم و فرج است». عَن أبی جَعْفَرٍ عليه‌السلام قَالَ: «ما مِنْ عِبادَةٍ أفْضَلُ عِنْدَ اللّه‏ مِنْ عِفَّةِ بَطْنٍ وَ فَرْجٍ (٤٠)». امام باقر عليه‌السلام فرمودند: «هیچ عبادتى نزد خداوند بهتر از عفت در شکم و فرج نیست».

عن امیرالمؤمنین عليه‌السلام أنّه قال: «أفْضَلُ الْعِبادَةِ شَى‏ءٌ واحِدٌ وَ هُوَ الْعِفافُ (٤١)».

از امیر المؤمنین عليه‌السلام نقل شده که فرمودند: «برترین عبادت یک چیز است و آن عفت و پاکدامنى مى‏باشد». عن ابى جعفر عليه‌السلام قال: «مَا عُبِدَ اللّه‏ُ بِشَى‏ءٍ أفْضَلُ مِن عِفَّةِ بَطْنٍ وَ فَرْجٍ». از امام عليه‌السلام نقل شده که فرمودند: «خدا به چیزى بهتر از عفت شکم و فرج پرستیده نشده است». «علامه مجلسى» در شرح این حدیث مى‏گوید:

«عفت در اصل به معنى بازداشتن نفس است از آنچه حلال نیست. و در اخبار غالباً بر عفت شکم و فرج اطلاق مى‏شود و بازداشتن آن دو از خواهش‏هاى حرام و نیز خواهش‏هاى مکروه، از خوردنى‏ها و آشامیدنى‏ها و مسائل جنسى، بلکه از مقدمات آن دو از تحصیل اموال حرام براى آن و از بوسه و لمس و نظر به نامحرم، و دلالت مى‏کند بر اینکه ترک محرمات از عبادات است و عفت شکم و فرج از برترین عبادات مى‏باشد. و اینکه این دو عفت از برترین عبادت‏ها هستند بخاطر این است که سخت‏ترین عبادتها مى‏باشد (٤٢)».


٣ - پاکدامنى یک شرط مهم در انتخاب همسر

در قرآن و روایات معصومین عليه‌السلام از پاکدامنى به عنوان یک شرط مهم، در انتخاب همسر یاد شده است. خداوند متعال در قرآن کریم مى‏فرمایند: (... وَالْمُحْصَناتُ مِنَ المُؤمِناتِ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الَّذِینَ أوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ إذا اتَیْتُمُوهُنَّ أجُورَهُنَّ ...) (٤٣) این آیه درباره ازدواج با زنان پاکدامن از مسلمانان و اهل کتاب سخن مى‏گوید و مى‏فرماید: «... زنان پاکدامن از مسلمانان و از اهل کتاب براى شما حلال هستند و مى‏توانید با آنها ازدواج کنید به شرط اینکه مهر آنها را بپردازید».

مفسرین معتقدند که (٤٤)، این آیه دلیل بر جواز ازدواج با زنان پاکدامن مؤمن و زنان پاکدامن اهل کتاب مى‏باشد. احصان (مصدر محصنه) به معناى عفیف بودن، آزاده بودن، همسر داشتن و مسلمان بودن است. در آیه مورد بحث تنها معناى اول و دوم مى‏تواند مراد باشد و برداشت فوق بر اساس معناى اول است. این برداشت را فرمایش منقول از امام صادق عليه‌السلام تأیید مى‏کند که درباره آیه فوق فرمود: «هُنَّ الْعَفائِفُ» «آنان پاکدامنانند». آرى، ایمان به خدا اعتقاد به وحى و رسالت و عفت و پاکدامنى، از ارزش‏هاى والا در انتخاب همسر و تشکیل خانواده مى‏باشند. در ادامه این آیه مى‏فرماید: (...مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسافِحِینَ وَ لا مُتَّخِذِی أخْدانٍ ...) «پاکدامن باشید نه زناکار و نه دوست پنهانى و نامشروع گیرید ... ». پاکدامنى و عفت مردان، از شرایط حلیت ازدواج آنان با زنان عفیف و پاکدامن مى باشد. اخدان جمع خَدَن به معناى رفیقان است که به مناسبت مورد، مراد از آن رفاقت‏هاى جنسى نامشروع و مسافحین از سفاح به معناى زناست. این آیه دلالت مى‏کند بر حرمت روابط آشکار و مخفیانه مردان و زنان و این نشانگر اهتمام اسلام به عفت و پاکدامنى جامعه است. فقها نیز روى این مسئله تأکید کرده و در بیان آداب نکاح یکى از شرایط همسر را پاکدامن بودن او بیان مى‏نمایند. یکى از فقها معتقد است که (٤٥)، و مستحب است که مردان کسى را اختیار کنند که باکره و پاکدامن و داراى اصالت خانوادگى باشد. امام خمینى در این باره مى‏گوید:

«سزاوار است که در انتخاب زن، تنها به جمال و مال او نگاه نشود، بلکه اختیار کند زنى را که داراى صفات شریف و شایسته باشد که در اخبار مدح او آمده است و صفات بد را نداشته باشد که احادیث به مذمت او ناطقند (٤٦). و جامع‏ترین خبر در این زمینه آن است که از پیغمبر صلى‌الله‌علیه‌وآله وارد شده که فرموده:

«وَ إنَّ خَیْرَ نِسائِکُم الوَلُودُ الوَدُودُ العَفِیفَةُ، العَزِیزَةُ فِی أهْلِها، الذَّلِیلَةُ مَعَ بَعْلِها، المُتَبَرِّجَةُ مَعَ زَوْجِها، الحِصانُ عَلى غَیْرِهِ الَّتِىّ تَسْمَعُ قَوْلَهُ وَ تُطِیعُ أمْرَهُ (٤٧)». «بهترین زنان شما زنى است که اولادآور و دوستدار (عفیف) باشد و در بین اهل خودش عزیز باشد و نسبت به شوهرش متواضع باشد و جمالش را به شوهر آشکار نماید و بر غیر شوهر، خود را حفظ کند زنى که حرف او را مى‏شنود و امر او را اطاعت مى‏کند».

در روایت دیگرى از پیامبر صلى‌الله‌علیه‌وآله نقل شده که فرمودند: «خَیْرُ نِسائِکُم العَفِیفَةُ الغَلِمَةُ (٤٨)» «بهترین زنان شما آن است که پاکدامن و راغب باشد».

در قرآن و روایات همانگونه که به ازدواج با افراد پاکدامن توصیه شده است، از ازدواج با کسانى که داراى این ویژگى نیستند، نهى شده است. در روایتى از پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌وآله آمده که فرمودند: «إیَّاکُم وَ خَضْرَاءُ الدِّمَن. قِیلَ وَ مَا خَضْرَاءُ الدِّمَن؟ قَالَ: الْمَرأةُ الْحَسْنَاء فِی مَنْبَتِ السُّوءِ (٤٩)». «از سبزه‏هایى که در میان کثافات و پلیدى‏ها مى‏رویند بپرهیزید. پرسیدند سبزه‏هاى مذکور چیست؟ رسول اللّه‏ فرمود: زن زیبایى است که در محیط پست و آلوده پرورش یافته باشد». خداوند متعال در قرآن کریم مى‏فرماید: (الزَّانِی لا یَنْکِحُ إلاّ زَانِیَةً أوْ مُشْرِکَةً وَ الزَّانِیَةُ لا یَنْکِحُها إلاّ زَانٍ إوْ مُشْرِکٍ وَ حُرِّمَ ذَلِکَ عَلى المُؤمِنِینَ) (٥٠) «مرد زناکار جز با زن زناکار یا مشرک ازدواج نمى‏کند و زن زناکار را با جز با مرد زناکار یا مشرک به ازدواج خود در نمى‏آورد، و این کار بر مؤمنان تحریم شده است». ظاهر این آیه تحریم ازدواج با زانى و زانیه است، البته این حکم در روایات اسلامى مقید به زنان و مردانى شده‏است که مشهور به این عمل بوده و توبه نکرده‏اند، اگر مشهور به این عمل نباشند، یا از عمل گذشته خود کناره‏گیرى کرده و تصمیم بر پاکى و عفت گرفته، و اثر توبه خود را نیز عملاً نشان داده‏اند، ازدواج با آنها شرعاً بى مانع است (٥١).

بعضى از مفسران در شأن نزول این آیه چنین نوشته‏اند: «مردى از مسلمانان از پیامبر صلى‌الله‌علیه‌وآله اجازه خواست که با «ام مهزول» زنى که در عصر جاهلیت به آلودگى معروف بود و حتى پرچمى براى شناسایى بر در خانه خود نصب کرده بود! ازدواج کند، آیه فوق نازل شد و به آنها پاسخ داد (٥٢)».

در حدیثى از امام باقر عليه‌السلام آمده است: فى قول اللّه‏ عزوجل: «الزَّانِی لا یَنْکِحُ إلاّ زَانِیَةً أوْ مُشْرِکَةً». قال: «هُمْ رِجالٌ وَ نِساءٌ کانُوا عَلى عَهْدِ رَسُولِ اللّه‏ِ صلى‌الله‌علیه‌وآله مَشْهُورِینَ بِالزِّنَاء فَنَهى اللّه‏ُ عَنْ أولئِکَ الرِّجالِ وَ النِّساء وَ النَّاس الْیَوْمَ عَلى تِلْکَ الْمَنْزِلَةَ، مَن شَهِرَ شَیْئاً مِنْ ذَلِکَ أوْ اُقِیمَ عَلَیْهِ الْحَدُّ فَلا تُزَوِّجُوهُ حَتَّى تُعْرَفُ تَوْبَتُهُ (٥٣)» «این آیه اشاره به مردان و زنانى است که در زمان رسول خدا صلى‌الله‌علیه‌وآله مشهور به زنا بودند، و خداوند از ازدواج با این مردان وزنان نهى کرد، و امروز نیز چنین است، کسى که مشهور به این عمل شنیع گردد، یا حد زنا بر او اجرا شود، با او ازدواج نکنید تا توبه او ظاهر و شناخته شود». آرى، در امر ازدواج باید کاملاً مواظب بود که، نکاح با زنان صالحه و عفیفه صورت گیرد، تا از رحم پاک آنها اولاد نیکو و صالح به عمل آید. زنان پاکدامن و پوشیده، مانند جواهرات نفیسه‏اى هستند که کمتر در دسترس اشخاص قرار مى‏گیرند. بر مؤمنان خواه زن و خواه مرد، لازم است که نفس خود را از ازدواج با افراد فاسد حفظ کنند (٥٤). همسر انسان باید فردى پاکدامن و از خانواده‏اى اصیل و تربیت شده و نجیب باشد، تا بهتر بتواند کودکان را تربیت کند.


٤ - پاکدامنى عامل حفظ سلامت جامعه

از آنجا که یک انسان یک موجود اجتماعى است، جامعه بزرگى که در آن زندگى مى‏کند، از یک نظر همچون خانه او است، و حریم آن همچون حریم خانه او محسوب مى‏شود، پاکى جامعه به پاکى او کمک مى‏کند و آلودگى آن به آلودگى‏اش.

هر عملى که افراد جامعه انجام مى‏دهند، در نگاه کلان اثر مستقیم در جامعه دارد. پاکدامنى علاوه بر آثار شخصى و شخصیتى داراى آثار اجتماعى است. اگر روح عفاف بر افراد جامعه حاکم باشد، از نظر روح و جسم سالم مى‏مانند و سلامت خانوادگى که به عنوان یک اصل تربیتى است، حفظ خواهد شد. علاوه بر آن مراکز اجتماعى مثل بیمارستانها و اداره‏ها و ... در کمال سلامت رفتارى خواهند بود و بزهکاریهاى اجتماعى به حداقل خواهد رسید. بسیارى از پرونده‏هاى ضداخلاقى، از عدم رعایت حدود شرعى نشأت گرفته است و آمار جنایى ذکر شده همواره زنگ خطرى بوده که اندیشه‏گران تربیتى را نگران مى‏ساخته است.

«استاد مطهرى» در این زمینه مى‏گوید:

«اسلام مى‏خواهد انواع التذاذهاى جنسى، چه بصرى و لمسى و چه نوع دیگر به محیط خانوادگى و در کادر ازدواج قانونى اختصاص یابد، اجتماع منحصراً براى کار و فعالیّت را با لذتجوئیهاى جنسى به هم مى‏آمیزد، اسلام مى‏خواهد این دو محیط را کاملاً از یکدیگر تفکیک کند.

کشانیدن تمتعات جنسى از محیط خانه به اجتماع، نیروى کار و فعالیّت اجتماع را ضعیف مى‏کند. آیا اگر مردى در خیابان و بازار و اداره و کارخانه و غیره با قیافه‏هاى محرک و مهیج زنان آرایش کرده دائماً مواجه باشد بهتر سرگرم کار و فعالیّت مى‏شود یا در محیطى که با چنین مناظرى روبرو نشود؟ هر مؤسسه یا شرکت یا اداره‏اى که سخت مایل است کارها به خوبى جریان یابد، از این نوع آمیزشها جلوگیرى مى‏کند (٥٥)». مخالفین اسلام درباره اختلاط و آمیزش زن و مرد، جنجال و غوغاى بسیارى برپا مى‏کنند، گاهى از اجتماع آزاد فرانسه سخن به میان مى‏آورند و زمانى از تمدن آمریکا گفتگو مى‏کنند و مى‏گویند در آن سرزمین مردم با فکر و غریزه خود دورویى و نفاق روا نمى‏دارند. آیا این گروه، خطبه حکیمانه مارشال پتن را از یاد برده‏اند که گفت بزرگترین علت شکست ما فرو رفتن در گردابهاى شهوت و ابتلاء تن‏پرورى و عیاشى بود؟ آیا منظور ایشان این است که جوانان ما را به عنوان مبارزه با ارتجاع و طرفدارى از تجدد و ترقى به چنین ورطه هولناکى در افکنند؟ (٥٦) «حضرت على عليه‌السلام » درباره آلوده شدن اجتماع و خطر این آلودگى مى‏فرماید: «إذَا خَبُثَ الزَّمَانُ کَسَدَتِ الْفَضَائِلُ وَضَرَّتْ وَنَفَقَتِ الرَّذَائِلُ وَنَفَعَتْ» «وقتى که محیط اجتماع آلوده شود، سجایاى اخلاقى و حقایق و فضایل واقعى از رونق مى‏افتد و از نظر مردم زیان آور مى‏شود و برعکس رذایل و ناپاکى در بین مردم رایج و سودبخش مى‏گردد». از این بیان مطلبى بدست مى‏آید این است که وقتى محیط اجتماع آلوده شد و منکرات و گناه و تخلّف از قانون در بین مردم حکومت کرد، کار به جایى مى‏کشد که در چنین اجتماعى نه تنها فضایل اخلاقى فضیلت خود را از دست مى‏دهند، بلکه آلودگى را به جایى مى‏کشاند که فضایل، رذایل، و بر عکس شناخته مى‏شود و به گناهان و ناپاکیها آن چنان تن در مى‏دهند که لذت خود را در آن مى‏بینند. آن حضرت در جاى دیگرى درباره اجتماع آلوده به گناه مى‏فرمایند: «صارَ الْفُسُوقُ فِی النَّاسِ نَسَبَاً وَالْعِفَافُ عَجَباً» «گناه‏کارى و ناپاکى در آن مردم از اوصاف عادى شد و پاکدامنى باعث برشگفتى و تعجّب است (٥٧)».


٥ - فضیلت افراد پاکدامن

«مولى محسن کاشانى» بر این عقیده است که (٥٨)، غریزه جنسى از سایر غرایز بر انسان چیره‏تر است، چنانکه ممکن است در صورت هیجان، آدمى را علیه عقل دعوت کند. تنها تفاوتش با سایر غرایز این است که مقتضاى ایجاد آن امر زشتى است که آدمى از پیدایش آن شرم مى‏کند. و اینکه مى‏بینید اکثر مردم از مقتضیات این غریزه خوددارى مى‏کنند یا براى این است که از ایجاد آن عاجزند یا از نکبتهاى آن مى‏ترسند و یا مى‏ترسند و یا شرم مى‏کنند و یا حفظ عزت و آبرو مى‏نمایند. بدیهى است که هیچ یک از این امور را براى درک ثواب رعایت نمى‏کنند. و از جمله فوایدى که بر موانع پیشین مترتب شده همان است که آنها را از گناه جلوگیرى مى‏کنند، زیرا کسیکه ترک زنا کند از هر راهى که باشد گناه زنا از او برداشته مى‏شود. و ثواب جزیل و کمال هنگامى حاصل مى‏شود که قدرت به انجام آن باشد و همه گونه موانع برطرف باشد و اسباب آماده و شهوت چون اژدهایى سر بر آورده باشد در عین حال مرتکب نشود و مسلما کسى که بدین پایه رسیده باشد به درجه صدیقان نایل آمده است.

رسول خدا صلى‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «مَنْ عَشَقَ وَکَتَمَ وَعَفَّ وَصَبَرَ غَفَرَ اللّه‏ُ لَهُ وَأدْخَلَهُ الْجَنَّةَ» (٥٩). «کسى که عاشق شود و عشق خود را پوشیده دارد و عفت نفس ابراز دارد، خداوند او را مى‏بخشد و وارد بهشت مى‏کند».

در حدیث دیگرى از پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌وآله آمده است: «سَبْعَةٌ یُظِلُّهُمُ اللّه‏ُ یَوْمَ لا ظِلَّ إلاّ ظِلَّهُ وَعَدَّ مِنْهُمْ رَجُلاً دَعَتْهُ إمْرَأَةٌ ذَاتَ حَسَبٍ وَجَمَالٍ إلى نَفْسِها فَقَالَ إنِّی أخَافُ اللّه‏َ رَبَّ الْعَالَمِینَ» (٦٠) «هفت دسته از مردم را خداى متعال در زیر سایه رحمت خود قرار مى‏دهد، آن روزى که سایه‏اى جز سایه او نیست از آن جمله مردى است که زن صاحب جمال و قبیله‏دارى او را به طرف خود بخواند و او دعوت وى را اجابت نکند و بگوید من از خداى عالمیان مى‏ترسم».

_____________________________________

پی نوشت ها :

١ ـ احسانبخش، صادق، «آثار الصادقین»، جلد سیزدهم، گیلان: روابط عمومى ستاد برگزارى نماز جمعه گیلان، چاپ اول، ١٣٧٥، ٢٩٥.

٢ ـ نهج البلاغة، سخن ٤٨٢.

٣ ـ عبد الباقى، محمد فؤاد، المعجم المفهرس لألفاظ القرآن الکریم، القاهرة: مطبعة دار الکتب المصریة، طبعة الأولى، ١٣٦٤، ٤٦٦.

٤ ـ ر. ک. فانى، کامران و بهاءالدین خرمشاهى، «فرهنگ موضوعى قرآن مجید»، تهران: انتشارات الهدى، چاپ دوم، ١٣٦٩.

٥ ـ شعرانى، ابوالحسن، «نثر طوبى» یا «دائرة المعارف قرآن مجید»، جلد دوم، تهران: انتشارات کتابفروشى اسلامیه، چاپ دوم، ١٣٩٨ هق، ١٦٩.

٦ ـ سوره بقره ـ آیه ٢٧٣

٧ـ الجزرى ابن الاثیر، محمد، «النهایة فى غریب الحدیث» الجزء الثالث، قم: مؤسسة اسماعیلیان، چاپ چهارم، ١٣٧٦، ٢٦٤.

٨ـ الطریحى، فخر الدین، «مجمع البحرین»، المجلد الخامس، بیروت: دار و مکتبة الهلال، الطبعة الاولى، ١٩٨٥ م، ١٠١.

٩ـ مکارم شیرازى، ناصر و دیگران، «تفسیر نمونه»، جلد دوم، تهران: دار الکتب الاسلامیه، چاپ سى‏ام، ١٣٧٧، ٣٥٥

١٠ ـ طبرى، ابن جریر، «جامع البیان فى تفسیر القرآن»، جلد اول، ترجمه حبیب یغمایى، انتشارات توس، ١٣٦٧، ١٧٥.

١١ ـ مکارم شیزارى، ناصر و دیگران، پیشین، ٣٥٦.

١٢ ـ الحسینى البحرانى، السید هاشم، «البرهان فى تفسیر القرآن»، الجزء الاول، تهران: مرکز الطباعة و النشر فى مؤسسة البعثة، الطبعة الاولى، ١٤١٥ هق، ٥٥٠.

١٣ ـ ابن‏منظور، «لسان العرب»، المجلد التاسع، بیروت: دار احیاء التراث العربى، طبعة الاولى، ١٤٠٨ هق، ٢٩٠.

١٤ ـ سوره نساء ـ آیه ٦.

١٥ ـ شعرانى، ابوالحسن، پیشین، ١٧٠.

١٦ ـ عیاشى السلمى السمرقندى، مسعود بن محمد، «تفسیر عیاشى»، جلد اول، تهران: مکتبة علمیة الاسلامیة، چاپ اول، ٢٢١.

١٧ ـ شعرانى، ابوالحسن، پیشین،١٧٠.

١٨ ـ سوره نور ـ آیه ٣٣.

١٩ ـ البخارى الجعفى، محمد بن اسماعیل، «صحیح البخارى»، الجزء السابع، بیروت: دار احیاء التراث العربی، الطبعة الاولى، بى‏تا، ٣.

٢٠ ـ سوره نور ـ آیه ٦٠.

٢١ ـ شعرانى، ابوالحسن، پیشین، ١٧١.

٢٢ ـ اسرار، مصطفى، «دانستنیهاى قرآن»، تهران: انتشارات فلق، چاپ چهارم، ١٣٧٢، ٥١.

٢٣ ـ سوره مؤمنون، آیه ٥.

٢٤ ـ طباطبائى، سید محمد حسین، «تفسیر المیزان»، جلد پانزدهم، ترجمه سید محمد باقر موسوى همدانى، بنیاد علمى و فکرى علامه طباطبائى، چاپ سوم، ١٣٦٧، ١٢.

٢٥ ـ سید قطب، «تفسیر فى ظلال القرآن»، المجلد الرابع، القاهره: دار الشروق، ١٤١٢ هق، ٢٤٥٥.

٢٦ ـ سوره مؤمنون، آیه ٦.

٢٧ ـ طباطبائى، سید محمد حسین، پیشین، ١٣.

٢٨ ـ المراغى، احمد مصطفى، «تفسیر المراغى»، الثامن عشر، بیروت: دار احیاء التراث العربی، الطبعة الثانیة، ٥٣١.

٢٩ ـ العروسى الحویزى، عبد علی بن جمعة، «تفسیر نور الثقلین»، الجزء الثالث، قم: دار الکتب العلمیة، الطبعة الاولى، ٥٣١.

٣٠ ـ پیشین، ٥٣١.

٣١ ـ السیوطى، جلال الدین، «الدر المنثور فى التفسیر بالمأثور»، الجزء الخامس، تهران: المکتبة الاسلامیة و مکتبة الجعفرى، الطبعة الاولى، بى‏تا، ٥.

٣٢ ـ الرازى، فخرالدین، «مفاتیح الغیب المشتهر بالتفسیر الکبیر»، الجزء السادس، الطبعة الاولى، ٢٧١.

٣٣ ـ الزمخشرى، محمود بن عمر، «الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الاقاویل فى وجوه التاویل»، الجزء الثالث، بى‏جا: الطبعة الاولى، ص ١٧٧.

٣٤ ـ طباطبائى، سید محمد حسین، پیشین، ١٣.

٣٥ ـ حقى البروسوى، اسماعیل، «تفسیر روح البیان»، الجزء السادس، بیروت: الطبعة السابعة، ٤٠٥ هق، ٦٨.

٣٦ ـ ر. ک. قرآن کریم، سوره مبارکه معارج، آیات ٣١ ـ ٢٩.

٣٧ ـ قمى، عباس، «سفینة البحار»، الجزء الثانى، بیروت: دار المرتضى، الطبعة الاولى، ٢٠٧.

٣٨ ـ المجلسی، محمد باقر، «بحار الانوار»، الجزء الثامن و السّتّون، بیروت: مؤسسة الوفاء، الطبعة الثانیة، ١٤٠٣ هق، ٢٦٨.

٣٩ ـ الحرانى، حسن بن على، «تحف العقول عن آل الرسول»، بیروت: منشورات مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، الطبعة الخامسة، ١٣٩٤ هق، ٢١٧.

٤٠ ـ کلینى، محمد بن یعقوب، «اصول الکافى»، جلد چهارم، ترجمه محمد باقر کمره‏اى، انتشارات اسوه، چاپ دوم، ١٣٧٢، ٢٤٢.

٤١ ـ احسانبخش، صادق، «آثار الصادقین»، جلد سیزدهم، گیلان: روابط عمومى ستاد برگزارى نماز جمعه گیلان، چاپ اول، ١٣٧٠، ٢٩٥.

٤٢ ـ المجلسى، محمد باقر، پیشین، ٢٦٨.

٤٣ ـ سوره مائده، آیه ٥.

٤٤ ـ هاشمى رفسنجانى، اکبر، «تفسیر راهنما»، جلد چهارم، قم: مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم، چاپ اول، ١٣٧٦، ٢٥٢ ـ ٢٥٠.

٤٥ ـ الحلّى، ابوالقاسم نجم‏الدین جعفر بن الحسن، «المختصر النافع»، جلد اول، مؤسسه مطبوعات دینى، چاپ پنجم، ١٣٧٤، ١١٧.

٤٦ ـ موسوى خمینى، سید روح اللّه‏، «تحریر الوسیلة»، جلد سوم، ترجمه على اسلامى، قم: دفتر انتشارات اسلامى، چاپ دوازدهم، ١٣٧٤، ٤٢٣.

٤٧ ـ پیشین، ٤٢٣.

٤٨- الحر العاملى، محمد بن الحسن، «وسائل الشیعه الى تحصیل مسائل الشریعة»، الجزء الاول من المجلد السابع، بیروت، دار احیاء التراث العربی، الطبعة الاولى، ١٥.

٤٩ ـ حجتى، سید محمد باقر، «اسلام و تعلیم و تربیت»، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ اول، ١٣٥٨، ٩٣.

٥٠ ـ سوره نور، آیه ٣.

٥١ ـ مکارم شیرازى، ناصر و دیگران، «تفسیر نمونه»، جلد چهاردهم، تهران: دار الکتب الاسلامیة، چاپ هیجدهم، ١٣٧٨، ٣٦٦.

٥٢ ـ طبرسى، ابو على فضل بن حسن، «تفسیر مجمع البیان»، جلد هفدهم، ترجمه احمد بهشتى، مؤسسه انتشاراتى فراهانى، چاپ اول، ١٣٥٤، ٩٦.

٥٣ ـ طبرسى، ابوعلى فضل بن حسن، «تفسیر مجمع البیان»، جلد هفدهم، ترجمه احمد بهشتى، بى‏جا: مؤسسه انتشاراتى فراهانى، چاپ اول، ١٣٥٤، ٩٦.

٥٤ ـ ملک، ف. «گنجینه سعادت: تفسیر سوره مبارکه نور»، تهران: انتشارات قدیانى، چاپ دوم، ١٣٦٣، ١٨.

٥٥ ـ مطهرى، مرتضى، پیشین، ٨٣ و ٩٢.

٥٦ ـ دستغیب شیرازى، سید عبد الحسین، «گناهان کبیره»، جلد اول، تهران: انتشارات جهان، چاپ ششم، ٢١٧ ـ ٢١٦.

٥٧ ـ تاج لنگرودى، محمد مهدى، «واعظ خانوانده»، تهران: چاپخانه حیدرى، چاپ سوم، ١٣٥٤، ٣٢ ـ ٣١.

٥٨ ـ کاشانى، مولى محسن، «اخلاق حسنه»، ٣٩.

٥٩ ـ احسانبخش، صادق، پیشین، ٣٩.

٦٠ ـ کاشانى، مولى محسن، «المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء»، ١٨٦ ـ ١٨٥.


فصل دوم : اسوه‏هاى پاکدامنى

قرآن کریم در مقام معرفى ملکه عفاف، هم تمثیل از مرد مى‏آورد و هم از زن اما آن مرد، «یوسف صدیق عليه‌السلام » و آن زن «حضرت مریم عليها‌السلام » است. هر دوى این بزرگواران، مزایاى ارزشى فراوانى داشتند که قرآن نقل مى‏کند. امّا آنچه در این مبحث مورد توجّه است، ملکه عفاف بودن آنها است. هم یوسف مبتلا شد و در اثر عفاف، نجات یافت، و هم مریم امتحان شد و در پرتو عفاف نجات پیدا کرد. امّا آنچه مهمّ است، این است که راه نجات هر یک از این دو معصوم چه بود و در حین خطر عکس العمل هر یک چگونه بود و چه گفتند؟ (١)


١ - حضرت مریم عليها‌السلام

 

خداوند متعال در قرآن مى‏فرماید: 0(وَمَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِی أحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِیِه مِنْ رُوحِنا ...) (٢) «و مریم دختر عمران را که عفت خود را حفظ نمود آنگاه ما در رحم او از روح خود دمیدیم ...».

«علامه طباطبایى» مى‏گوید:

«در این آیه خداوند مریم عليها‌السلام را به خاطر عفتش مى‏ستاید، و ستایش مریم عليها‌السلام در قرآن کریم مکرر آمده و شاید این بخاطر رفتار ناپسندى باشد که یهودیان نسبت به آن جناب وارد داشته، و تهمتى باشد که ایشان به وى زدند». (٣)

در جاى دیگرى مى‏فرماید: (وَالَّتِی أحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِیه مِنْ رُوحِنَا) (٤) «و مریم را یاد کن که دامن خود را پاک نگاه داشت و از روح خود در او دمیدیم». «مرحوم طبرسى» مى‏گوید: «یاد کن دختر عمران را که دامن خود را پاک داشت و پیرامون فساد و بدنامى نگشت» (٥). ظاهر آیه فوق چنین مى‏گوید که مریم دامان خویش را از هر گونه آلودگى به بى‏عفتى حفظ کرد، ولى بعضى از مفسران (٦)، این احتمال را در معنى آیه داده‏اند که او از هر گونه تماس با مردى (چه از حلال و چه از حرام) خوددارى کرد. زمخشرى نیز این نظر را داشته و مى‏گوید (٧): مراد خوددارى از هر گونه تماس از حلال و حرام است کلاً همانگونه که در آیه بیستم سوره مریم مى‏فرماید: (وَلَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ وَلَمْ أکُ بَغِیّاً) «تاکنون انسانى با من تماس نداشته و زن آلوده‏اى هم نبوده‏ام». استفهام در آیه شریفه از باب تعجب است، یعنى چگونه براى من فرزند مى‏شود با اینکه قبل از این با هیچ مردى نیامیخته‏ام، نه از راه حلال و ازدواج و نه از راه حرام و زنا؟ مریم عليها‌السلام در این حال تنها به اسباب عادى مى‏اندیشید و فکر مى‏کرد براى اینکه زنى صاحب فرزند شود دو راه بیشتر ندارد، یا ازدواج و انتخاب همسر و یا آلودگى و انحراف، من که خود را بهتر از هر کس مى‏شناسم نه تا کنون همسرى انتخاب کرده‏ام و نه هرگز زن منحرفى بوده‏ام، تا کنون هرگز شنیده نشده است کسى بدون این دو صاحب فرزندى شود! بعضى از مفسرین در این زمینه معتقد هستند که (٨): آبستنى بدون تماس منحصر به حضرت مریم نیست، بلکه در طبیعت نیز نمونه‏هایى از آنرا مى‏توان یافت، چنانکه طبق مطالعه و مشاهده، زنبورشناسان، ملکه زنبور عسل پیش از عروسى مى‏تواند تخم بگذارد، منتها تخمهایى که قبل از ازدواج مى‏گذارد، همگی زنبور نر مى‏شوند. آرى خداوند متعال بر هر کارى قادر است.

نکته جالب توجهى که درباره پاکدامنى این بانوى بزرگوار وجود دارد. این است که آن حضرت نه تنها خودش میل ندارد، آن فرشته را هم که به صورت بشر متمثل شده است نهى از منکر مى‏کند. و مى‏گوید: «اگر تو با تقوایى دست به این کار نزن». لذا ذات اقدس اله فرمود: (فَأرْسَلْنَا إلَیْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَراً سَوِیَّاً) (٩) «ما روح خود را به سوى او فرستادیم و او در شکل انسانى بى عیب و نقص بر مریم ظاهر شد» در آیه بعد مى‏فرماید: (قَالَتْ إنِّی أعُوذُ بِالرَّحمنِ مِنْکَ إنْ کُنْتَ تَقِیَّاً) (١٠) «گفت من به خداى رحمان از تو پناه مى‏برم اگر پرهیزگار هستى». آرى در اینجا مریم به این فرشته متمثل مى‏فرماید: اگر تو با تقوایى دست به این کار نزن، من که دستم بسته است، تو هم دستت را ببند، و این تعبیر بسیار لطیفى در مورد پاکدامنى مریم عليها‌السلام است.


٢ - حضرت یوسف عليه‌السلام

خداوند متعال در قرآن کریم مى‏فرماید: (وَرَاوَدَتْهُ الَّتِی هُوَ فِی بَیْتِهَا عَنْ نَفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الاْءَبْوَابَ وَقَالَتْ هَیْتَ لَکَ قَالَ مَعاذَ اللّه‏ إنَّهُ رَبِّی أحْسَنَ مَثْوَاىَ إنَّهُ لا یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ) (١١) «و آن زن که یوسف در خانه او بود از او تمناى کامجویى کرد و درها را بست و گفت: بشتاب به سوى آنچه براى تو مهیاست، (یوسف) گفت: پناه مى‏برم به خدا، او صاحب نعمت من است، مقام مرا گرامى داشته، مسلماً ظالمان رستگار نمى‏شوند».

یوسف با آن چهره زیبا و ملکوتیش، نه تنها عزیز مصر را مجذوب خود کرد، بلکه قلب همسر عزیز را نیز به سرعت در تسخیر خود درآورد، و عشق او پنجه در اعماق جان او افکند و با گذشت زمان، این عشق، روزبروز داغتر و سوزانتر شد، اما یوسف پاک و پرهیزکار جز به خدا نمى‏اندیشید و قلبش تنها در گرو «عشق خدا» بود.

امور دیگرى نیز دست به دست هم داد و به عشق آتشین همسر عزیز، دامن زد. نداشتن فرزند از یک سو، غوطه‏ور بودن در یک زندگى پرتجمل اشرافى از سوى دیگر، و نداشتن هیچ گونه گرفتارى در زندگى داخلى آن چنان که معمول اشراف و متنعمان است از سوى سوم، و بى‏بندوبارى شدید حاکم بر دربار مصر از سوى چهارم، این زن را که از ایمان و تقوى نیز بهره‏اى نداشت در امواج وسوسه‏هاى شیطانى فرو برد، آن چنان که سرانجام تصمیم گرفت مکنون دل خویش را به یوسف در میان بگذارد و از او تقاضاى کامجویى کند.

او از تمام وسایل و روشها براى رسیدن به مقصود خود در این راه استفاده کرد، و با خواهش و تمنا، کوشید در دل او اثر کند آن چنان که قرآن مى‏گوید: «آن زن که یوسف در خانه او بود پى در پى از او تمناى کامجویى کرد» (وَرَاوَدَتْهُ الَّتِی هُوَ فِی بَیْتِهَا عَنْ نَفْسِهِ).

جمله «راودته» از ماده «مراوده» در اصل به معنى جستجوى مرتع و چراگاه است و مثل معروف: الرائد لا یکذب قومه (کسى که دنبال چراگاه مى‏رود به قوم و قبیله خود دروغ نمى‏گوید) اشاره به همین است و همچنین به میل سرمه‏دان که آهسته سرمه را با آن به چشم مى‏کشند، «مرود» (بر وزن منبر) گفته مى‏شود، و سپس به هر کارى که با مدارا و ملایمت طلب شود، اطلاق شده است.

این تعبیر اشاره به این است که همسر عزیز براى رسیدن به منظور خود به اصطلاح از طریق مسالمت آمیز و خالى از هر گونه تهدید با نهایت ملایمت و اظهار محبّت از یوسف دعوت کرد.

سرانجام آخرین راهى که به نظرش رسید این بود یک روز او را تنها در خلوتگاه خویش به دام اندازد، تمام وسایل تحریک او را فراهم نماید، جالبترین لباسها، بهترین آرایشها، خوشبوترین عطرها را به کار برد، و صحنه را آنچنان بیاراست که یوسف نیرومند را به زانو در آورد. قرآن مى‏گوید: «او تمام درها را بست و گفت: بیا که من در اختیار تو هستم» (وَغَلَّقَتِ الأبْوَابَ وَقَالَتْ هَیْتَ لَکْ). «غَلَّقَت» معنى مبالغه را مى‏رساند و نشان مى‏دهد که او همه درها را محکم بست، و این خود مى‏رساند که یوسف را به محلى از قصر کشانده که از اطاقهاى تودرتویى تشکیل شده بود، و به طورى که در بعضى از روایات آمده است او هفت در را بست، تا یوسف هیچ راهى براى فرار نداشته باشد.

به علاوه او شاید با این عمل مى‏خواست به یوسف بفهماند که نگران از فاش شدن نتیجه کار نباشد، چرا که هیچکس را قدرت نفوذ به پشت این درهاى بسته نیست.

در این هنگام که یوسف همه جریانها را به سوى لغزش و گناه مشاهده کرد، و هیچ راهى از نظر ظاهر براى او باقى نمانده بود، در پاسخ زلیخا به این جمله قناعت کرد و گفت: «پناه مى‏برم به خدا» (قَالَ مَعَاذَ اللّه‏).

یوسف به این ترتیب خواسته نامشروع همسر عزیز را با قاطعیت رد کرد، و به او فهماند که هرگز در برابر او تسلیم نخواهد شد، و در ضمن این واقعیت را به او و به همه کس فهماند که در چنین شرایط سخت و بحرانى براى رهایى از چنگال وسوسه‏هاى شیطان و آنها که خلق و خوى شیطانى دارند، تنها راه نجات پناه بردن به خداست، خدایى که خلوت و جمع براى او یکسان است و هیچ چیز در برابر اراده‏اش مقاومت نمى‏کند.

او با ذکر این جمله کوتاه، هم به یگانگى خدا از نظر عقیده و هم از نظر عمل، اعتراف نمود. (١٢) و گفت من به خدا پناه مى‏برم خدایى که پروردگار من است و مقام و منزلت مرا گرامى داشت، و هر نعمتى دارم از ناحیه اوست. (إنَّهُ رَبِّی أحْسَنَ مَثْواىَ).

آیا این ظلم و ستم و خیانت آشکار نیست؟ «مسلماً ستمگران رستگار نخواهند شد» (إنَّهُ لا یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ).

در آیه بعد مى‏فرماید: (وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلا أنْ رَأى بُرْهَانَ رَبِّهِ کَذلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ إنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِینَ) (١٣) «آن زن قصد او را کرد، و او نیز ـ اگر برهان پروردگار را نمى‏دید ـ قصد وى را مى‏نمود، این چنین کردیم تا بدى و فحشاء را از او دور سازیم چرا که او از بندگان مخلص ما بود».

«علامه طباطبائى» در ذیل این آیه چنین مى‏نویسد:

«دقت کامل در پیرامون داستان یوسف و امعان نظر در اسباب و جهاتى که این داستان محفوف به آنهاست، و هر یک در آن تأثیر و دخالت داشته این معنا را به دست مى‏دهد که نجات یوسف از چنگ عزیز مصر جز به طور خارق‏العاده صورت نگرفته، بطوریکه شباهتش به رویا بیشتر بوده تا به یک واقعه خارجى.

زیرا یوسف در آن روز مردى در عنفوان جوانى و بحبوحه غرور بوده، و از سوى دیگر جوانى زیبا و در زیبایى بدیع بوده بطوریکه عقل و دل هر بیننده را مدهوش مى‏کرده، و عادةً جمال و ملاحت صاحبش به هوى و هوس سوق مى‏دهد، از سوى دیگر یوسف عليه‌السلام در دربار سلطنتى عزیز غرق در ناز و نعمت، و داراى موقعیتى حساس بود، و این نیز یکى از اسبابى است که هر کس را به هوس‏رانى و عیش و نوش وا مى‏دارد، از سوى چهارم ملکه مصر هم در محیط خود جوانى رعنا و داراى جمالى فوق العاده بود، چون عادةً حرم سلاطین و بزرگان هر محیطى نخبه زیبایان آن محیطند.

و علاوه بر این به طور مسلم وسایل آرایشى در اختیار داشته که هر بیننده را خیره مى‏ساخته، و چنین بانویى عاشق و واله و شیداى چنین جوان شده، آرى کسى به یوسف دل بسته که صدها خرمن دل در دام زیبایى اوست، از این هم که بگذریم سوابق بسیارى از محبّت و احترام و پذیرایى نسبت به یوسف دارد. و این سوابق کافى است که وى را در برابر خواهش‏اش خاضع کند.

از سوى دیگر وقتى چنین ماهپاره‏اى خودش پیشنهاد کند، بلکه متعرض انسان شود خویشتن‏دارى در آن موقع بسیار دشوارتر است، و او مدتها است متعرض یوسف شده و نهایت درجه قدرت خود را در ربودن دل وى به کار برده و صدها رغم غنج و دلال کرده، بلکه اصرار ورزیده، التماس کرده، او را به سوى خود کشیده، پیراهنش را پاره کرده علاوه بر این همه کشش، صبر کردن از طاقت بشر بیرون است، از سوى دیگر از ناحیه عزیز هم هیچ مانعى متصور نبوده، زیرا عزیز مصر، هیچ‏گاه از دستورات همسرش سرنتابیده، و بر خلاف سلیقه و رأى او کارى نکرده و اصلاً یوسف را به او اختصاص داده و او را به تربیتش گماشته، و اینک هر دو در یک قصرى زیبا از کاخهاى سلطنتى و داراى مناظر و چشم افکنهایى خرم به سر مى‏برند که خود یک داعى قوى است که ساکنان را بر عیش و شهوت وا بدارد.

در این قصر خلوت اطاقهایى تو در تو قرار دارد و داستان تعرض عزیزه به یوسف در اطاقى اتفاق افتاده که تا فضاى آزاد درهاى متعددى حایل است که همه با طرح قبلى محکم بسته شده و پرده‏ها از هر سو افتاده، و حتى کوچکترین روزنه هم به بیرون نماند، و دیگر هیچ احتمال خطرى نیست، از سوى دیگر دست رد به سینه چنین بانویى زدن نیز خالى از اشکال نیست، چون او جاى عذرى باقى نگذاشته، آنچه وسایل پرده‏پوشى تصور شود به کار برده علاوه مخالطت یوسف با او براى یک بار نیست، بلکه مخالطه امروزش کلید یک زندگى گواراى طولانى است، او مى‏توانست، برقرار داشتن رابطه و معاشقه با او را وسیله خوبى براى رسیدن به بسیارى از آرزوهایش از قبیل سلطنت و عزت و ثروت قرار دهد.

پس همه اینهایى که گفته شد امورى تکان دهنده بودند که هر یک به تنهایى کوه را از جاى مى‏کند، و سنگ سخت را آب مى‏کند و هیچ مانعى هم تصور نمى‏رفت که در بین باشد که بتواند در چنین شرایطى جلوگیر شود.

بنابراین یوسف هیچ مانعى که جلوگیر نفسش شود، و بر این همه عوامل قوى بچربد نداشته مگر اصل توحید، یعنى ایمان به خدا، و یا بگو محبّت الهیه‏اى که وجود او را پر و قلب او را مشغول کرده بود، و در دلش جایى حتى بقدر یک سرانگشت براى غیر خدا خالى نگاشته بود، آرى این بود آن حقیقتى که گفتیم دقت در داستان یوسف آن را بدست مى‏دهد» (١٤).

البته برخى از مفسران معتقدند که یوسف عليه‌السلام تصمیمش را بر گناه گرفته بود ولى مشاهده بعضى امور او را از این کار بازداشت. «طبرى» در این باره مى‏گوید: پس همانگه که یوسف این اندیشه بکرد، خداى عزوجل او را ملامتى بنمود بزرگ، نگاه کرد به گوشه خانه مر پدر خود را دید. یعقوب عليه‌السلام که از گوشه خانه بیرون آمد و این انگشت راست بدندان گرفت و گفت: هاه یا پسر که این کار نکنى و او را گفت:

أتَزْنِی وَ أنْتَ نَبِىٌّ؟ گفت: یا پسر زنا کنى و تو پیغمبر خدایى. اگر تو این کار بکنى پیغامبرى از تو برود چون کبوترى به آسمان اندر شود.

چنین گویند که بدان خانه مرغى بود در قفس اندر، مرغ با یوسف به سخن آمد گفت: یا یوسف زینهار خداى تا تو این کار نکنى (١٥)».

البته این سخنان هیچ سند معتبرى ندارد و به هیچ عنوان با مقام حضرت یوسف عليه‌السلام که پیامبر خدا و معصوم بود سازگارى ندارد. یکى از نویسندگان پس از بیان این آیات پیرامون پاکدامنى حضرت مریم عليها‌السلام و حضرت یوسف عليه‌السلام پیام آیات را به این صورت بیان کرده است (١٦): و زنان و مردان بزرگ در پرتو عفّت به مقامات بلند و معنوى رسیدند.

در خاتمه این بخش جهت حسن ختام به روایتى از مولاى متقیان امام على عليه‌السلام در زمینه پاکدامنى اشاره مى‏گردد:

قال امیرالمؤمنین عليه‌السلام : «وَعَلَیْکُمْ بِلُزُومِ الْعِفَّةِ وَالأمَانَةِ فَإنَّهُمَا أشْرَفُ مَا أسْرَرْتُم وَأحْسَنُ مَا أعْلَنْتُمْ وَأفْضَلُ مَا ادَّخَرْتُمْ» (١٧).

امیرالمؤمنین عليه‌السلام فرمودند: «بر شما باد که ملازم پاکدامنى و امانت باشید زیرا که: آن‏ها شریفترین کارهاى پنهانى و بهترین اعمال آشکارتان و برترین پس‏اندازها و ذخیره‏هایتان مى‏باشند».


فصل سوم : آفات پاکدامنى از دیدگاه قرآن و روایات

همانطور که قبلاً اشاره شد ملکه عفت و پاکدامنى آدمى را در اعمال تمایلات جنسى تعدیل مى‏کند و انسان را از پلیدیهاى غریزه جنسى مصون مى‏دارد.امّا باید توجّه داشت که همواره عوامل و آفاتى این سجیه اخلاقى را تهدید کرده و ممکن است بر روى آن تأثیر بگذارند. شناخت این عوامل و آفات از آن جهت حائز اهمیّت مى‏باشد که پس از شناخت این آفات مى‏توان راههاى مبارزه با آنها را شناسایى کرده و از این طریق آنها را تحت کنترل در آورد.

در این بخش از تحقیق این آفات مورد بررسى قرار خواهد گرفت. اما قبل از پرداختن به موضوع ارائه توضیحاتى ضرورى به نظر مى‏رسد.

نخست اینکه مفهوم غریزه در این مبحث چیست؟ در پاسخ به این سؤال باید گفت: غریزه (شهوت) عبارت است از (١٨): میل، خواهش نفس، میلى که شدتش از حد معمولى تجاوز کرده، امیال دیگر را تحت الشعاع قرار دهد و تمام توجّه شخص را منحصراً به موضوع خود جلب نماید.

نکته دیگر اینکه هدف از خلقت غریزه چیست، علماى اخلاق این سؤال را پاسخ گفته‏اند، در این جا به برخى از نظریات آنان در این زمینه اشاره مى‏شود:

«مولى محسن کاشانى» در این باره گفته است:

«بدان که غریزه را بخاطر دو فایده بر انسان مسلّط کرده‏اند: یکى از آن دو این است که لذات آن را درک کند و با لذات آخرت مقایسه کند، زیرا لذت آمیزش اگر ادامه یابد قویترین لذات جسمى است، همانگونه که رنج آتش بزرگترین درد جسمانى است، و تخویف و ترغیب خلق را به سوى سعادتشان سوق مى‏دهد و این میسر نیست، مگر با درد محسوس و لذت قابل درک زیرا آنچه که با ذوق درک نشود انسان شوقى به آن ندارد. فایده دوم، بقاء نسل و دوام وجود انسان است (١٩)».

«شهید دستغیب» در این زمینه معتقد است که: غریزه جنسى لازمه بقاء نسل است، اگر این غریزه نباشد انسان هیچ وقت زیر بار ازدواج نمى‏رود زیرا زندگى زناشویى ناراحتیها و زحمتهایى در پى دارد، لذا باید داعى قوى در کار باشد و آن فشار غریزه است که دوام نسل بشر به آن است پس اصل شهوت لازمه بقاء و حیات مادّى انسان است. «امام محمد غزالى» گفته‏است: «بدان که شهوت بر آدمى مسلط کرده‏اند تا متقاضى باشد که تخم بپراکند تا نسل منقطع نشود و تا نمودارى بود از لذت بهشت» (٢٠).


افراط در غریزه

اگر غریزه کنترل نشود و بوسیله عقل در حد اعتدال نگهدارى نشود از بزرگترین موجبات هلاکت انسان است. این غریزه اگر در حد اعتدال نباشد به یکى از دو جهت، افراط یا تفریط منحرف مى‏شود.

بزرگى بر این عقیده است که (٢١): افراط در غریزه عبارت از آن است که عقل مقهور غریزه شده و همّت مرد مصروف تمتّع از زنان و کنیزان گردد و از پیمودن راه آخرت محروم شود. در این حال گاهى دین مقهور هوى شده و انسان را به ارتکاب فحشاء و منکر گرفتار مى‏شود، و گاهى به فسق حیوانى که مولود تسلّط شهوت بر عقل است منتهى مى‏گردد و در این صورت قوه واهمه عقل را تسخیر کرده و در اختیار شهوت قرار مى‏دهد، در حالى که عقل براى فرماندهى خلق شده است، عقل آفریده شده تا از او اطاعت شود، نه خدمت شهوت کرده، آلت دست او باشد.

«مولى محسن کاشانى» معتقد است که (٢٢): افراط در غریزه و تمایلات جنسى گاه به پایه‏اى مى‏رسد که عقل زورمند را مقهور مى‏سازد و آدمیان را از سلوک راه آخرت که هدف غایى آفرینش آدمیان بوده محروم مى‏سازد و گاه غریزه بر دین چیره شده آدمى را به کارهاى نامشروع وادار مى‏کند. غریزه ممکن است آدمى را به سر حدى رهبرى کند که در نتیجه قدم روى عقل گذارده، او را به عشق حیوانى که ناشى از استیلاى غریزه است دعوت نماید. عشق نوعى بیمارى است که قلب یا سلطان بدن را رنجور ساخته آن را به کلى از همه کارها فارغ مى‏سازد و همت را که موجب فعالیّت مردان است در وى مى‏کشد و براى همیشه آن را خاموش مى‏کند.

«غزالى» گفته است:

«منبع عشق جر افراط غریزه نیست، و آن بیمارى دل فارغ بى همت است و از اوایل آن احتراز واجب است، بدانچه در نگریستن و اندیشیدن معاودت ننماید و الا چون مستحکم شد دفع آن دشوار شود». (٢٣)

و درباره کسى که از ابتدا عشق را مهار کند «ملا احمد نراقى» مى‏گوید: «مثال آن مانند کسى است که عنان مرکبى را در دست داشته باشد و آن مرکب بخواهد داخل مکانى شود، ابتدا در نهایت سهولت مى‏توانند عنان را گرفته مانع شود. و امّا کسى که ابتدا خود را محافظت ننموده، مانند کسى است که مرکب را رها کند تا داخل جایى شود و بعد دم آن را گرفته بخواهد از عقب بیرون کشد. در اول، به اندک التفاتى ممانعت میسر گردد، در آخر به صد جان کندن دست ندهد (٢٤)». خداوند متعال در قرآن کریم مى‏فرماید: (فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِم خَلفٌ أضَاعُوا الصَّلوةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیّاً) (٢٥) «سپس جانشین آن مردم خداپرست قومى شدند که نماز را ضایع گزارده و شهوت نفس را پیروى کردند و اینها به زودى کیفر گمراهى را خواهند یافت». در این آیه اشاره به تمایلات و خواهشهاى کاذب نفسانى و هوسهایى است که نیازى به آنها نیست و کار بدن هم بدون آنها مختل نمى‏شود.

در جاى دیگرى خداوند مى‏فرماید: (زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِن النِّسَاءِ وَالْبَنِینَ ...) (٢٦) «محبّت امور مادّى از زنان و فرزندان و... در نظر مردم جلوه داده شده است».

در این آیه شهوت جمع شهوات و به معنى اشتیاق نفس به چیزى است. (٢٧)

در آیه مورد بحث نخستین موضوعى که ذکر شده است همسران و زنان مى‏باشند و این همان است که روانکاوان امروز مى‏گویند «غریزه جنسى از نیرومندترین غرایز انسان است تاریخ معاصر و گذشته نیز تأیید مى‏کند که سرچشمه بسیارى از حوادث اجتماعى طوفانهاى ناشى از این غریزه بوده است». در این زمینه حدیثى از امام صادق عليه‌السلام نقل شده بدین مضمون: قَالَ أبوعَبْداللّه‏ عليه‌السلام : «مَا تَلَذُّذٌ فِی الدُّنْیَا وَالأخِرَةِ بِلِذَّةٍ أکْثَرَ لَهُمْ مِنْ لِذَّةِ النِّسَاء» (٢٨) «هیچ لذتى در دنیا و آخرت بیشتر از لذت از زنان نیست». مفسرى مى‏گوید: «شهوت ـ تمایل جاذب او لذت‏بخش به مشتهیات ـ همین که از حد طبیعى و غریزى که در همه جانوران است درگذشت، خود محبوب و جاذب و تخیلى مى‏گردد و با حب پیوسته آرایش مى‏یابد و همه مشاعر و بینش و چشم و گوش و قواى انسان را بدان سوى نامحدود و مجهول مى‏کشاند ـ همچون رنگین‏کمان و سراب ـ و به همان چشم مى‏دوزد (٢٩)».

در روایات رسیده از معصومین عليهم‌السلام پیروى از خواهشهاى نفسانى مورد نکوهش واقع شده است. در حدیثى از پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌وآله آمده است: «أخَافُ عَلى أمَّتِی مِن بَعْدِی ثَلاثاً: ضَلالَةُ الأهْواء وَ اتِّبَاعُ الشَّهَوَاتِ فِی الْبُطُونِ وَالْفُرُوجِ وَالْغَفْلَةُ بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ» (٣٠) «پس از خودم بر امتم از سه چیز بیم دارم: گمراهى هوسها و پیروى از خواهشهاى شکمها و فرجها و غفلت پس از معرفت». البته در روایات، در مقابل این نکوهش از غلبه بر خواهشهاى نفسانى و ترک آنها ستایش شده‏است از جمله در حدیثى از پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌وآله آمده است:

«طُوبى لِمَنْ تَرَکَ شَهْوَةً حَاضِرَةً لِمَوْعُودٍ لَمْ یَرَه» (٣١) «خوشا به حال کسى که شهوت حاضر را به خاطر موعودى که او را نمى‏بیند ترک کند». در جاى دیگرى آمده است: قَالَ أمِیرُالْمُؤمِنِینَ عليه‌السلام : «ألا وَإنَّ الْقَنَاعَةَ وَغَلَبَةُ الشَّهْوَةِ مِنْ أکْبَرِ الْعِفَافِ» (٣٢).

امیرالمؤمنین عليه‌السلام فرمود: «هان که قناعت و چیرگى بر شهوت نفسانى از بزرگترین پاکدامنى است». آن کسى که مطیع بى‏قید و شرط خواهشهاى نفسانى خویشتن است آزاد نیست، بلکه او بنده و برده شهوت است. آزاد کسى است که با نیروى ایمان و عقل، با قدرت اخلاق و فضیلت خود را از قید اطاعت و بندگى مال و مقام و شهوت و غضب برهاند.

قَالَ عَلِیٌ عليه‌السلام : «مَنْ تَرَکَ الشَّهَواتِ کَانَ حُرّاً» (٣٣).

على عليه‌السلام مى‏فرمود: «آزاد کسى است که بتواند شهوت ناروا را ترک گوید». بودن تردید غریزه تمایل جنسى مانند سایر غرایز باید ارضاء شود و هر انسانى به حکم قانون اجتناب ناپذیر خلقت موظف است این خواهش طبیعى را اعمال نماید. ولى نکته قابل توجّه این است که غریزه مسخر انسان باشد نه انسان مسخر غریزه.


تفریط در غریزه

تفریط در غریزه ممکن است به یکى از دو صورت محقق شود، اینکه انسان داراى عفتى خارج از حد اعتدال باشد یا اینکه دچار ضعف در آمیزش باشد. جهت تفریط نیز مانند افراط مذموم و ناپسند است.

تفریط در غریزه را خمود مى‏گویند. خمود یعنى خاموش کردن آتش غریزه و نابود کردن آن. خمود ضایع نمودن یک غریزه خدادادى و لذت بخش است. خمود موجب افسردگى انسان و باعث انهدام نسل مى‏گردد، خمود بنیان خانواده را از هم مى‏پاشد. سرکوب کردن و از بین بردن غرایز، صحیح نیست و هر قانونى که در حال مبارزه با طبیعت و نظام آفرینش است محکوم مى‏باشد و نمى‏تواند سعادت انسان را تأمین کند. از این رو اسلام در رابطه با غریزه دستورات لازم را صادر فرموده است البته نه براى از بین بردن آن بلکه به جهت هدایت و تعدیل آن.

در زمان رسول اکرم صلى‌الله‌علیه‌وآله عده‏اى از اصحاب آمیزش با زنان را بر خود حرام نموده بودند، روزها روزه مى‏داشتند و شبها را به عبادت سپرى مى‏کردند و به خواب نمى‏رفتند، این موضوع را «ام سلمه» همسر رسول اکرم صلى‌الله‌علیه‌وآله به سمع آن حضرت رسانید و آن حضرت فرمود: «من خودم با زنان معاشرت دارم، در روز غذا مى‏خورم و شبها را به خواب مى‏پردازم، هر کس هم سرپیچى از روش من بکند از من نیست» (٣٤). خداوند این غریزه را در انسان قرار داده تا آن را در تولید نسل به کار اندازد. ترک کلى ازدواج تفریط است. در این باره روایت شریفى از رسول خدا صلى‌الله‌علیه‌وآله نقل شده که: «تَناکَحُوا تَناسَلُوا فَتکثرُوا فإنّى اُباهى بِکُم الاُْمَم یوم القیمة» «نکاح کنید و تولید مثل نمایید پس زیاد شوید، پس من فرداى قیامت به زیادى شما در میان سایر امتها افتخار مى‏کنم» (٣٥). تکثیر نسل مطلوب است. پس افراط و تفریط در غریزه، هر دو مذموم هستند و پسندیده آن است که غریزه در حد اعتدال بوده، در محدوده عقل و شرع مورد استفاده قرار گیرد. همانطور که گفته شد، عفت حد اعتدال بین شهوت و خمود است. از طرفى ارضاء غریزه لازم است زیرا یک غریزه طبیعى است و براى بقاء نسل لازم است و از سویى کنترل آن هم ضرورى است زیرا اگر کنترل نشود، هزاران عارضه فردى و اجتماعى ببار مى‏آورد، لذا وجود عفت، براى سلامتى انسان و نظام خانواده و اجتماع کاملاً حیاتى مى‏باشد.


چشم چرانى

چشم انسان دریچه احساس است که لذت جنسى در آن متوقف نشده بلکه از این راه تا درون دل پیشروى مى‏کند و با تکرار نگاههاى متعدد، غریزه جنسى طغیان و هیجان خود را شروع مى‏کند و طولى نمى‏کشد که انسان در خود حساسیت فوق‏العاده‏اى مشاهده مى‏کند و بالاخره پا را از حریم تقوا و پاکى و فضیلت بیرون گذارده و به پرتگاه گناه سقوط مى‏کند (٣٦). نگاه به نامحرم، بخصوص اگر با قصد باشد، باعث تهییج غریزه مى‏شود و تهییج یا فساد ببار مى‏آورد، یا حسرت، که اولى مضر به حال جامعه و دومى مضر به حال فرد است. در این زمینه امام رضا عليه‌السلام فرموده است: «نظر کردن به زنان شوهردار و غیر ایشان (از نامحرمان) از آن جهت حرام شده که مردان را تهییج مى‏کند و تهییج فساد ببار مى‏آورد و دخول در چیزهایى که حلال و برازنده نیست را سبب مى‏شود...» (٣٧). در برخى روایات «نگاه به نامحرم» به عنوان تیرى از سوى شیطان تعبیر شده است.

پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌وآله فرموده است: «اَالنَّظرَةُ سَهْمٌ مَسْمُومٌ مِنْ سِهامِ اِبلیس فَمَنْ تَرَکَها خَوْفا مِنَ اللّه‏ِ اَعْطاهُ اللّه‏ُ ایمانا یَجِدُ حَلاوَتَهُ فى قَلْبِهِ» (٣٨). «نگاه کردن تیر زهرآلودى از تیرهاى شیطان است، پس هر که خود را از بیم خداى تعالى از آن نگاه دارد خداوند به او ایمانى عطا فرماید که شیرینى آن را در دل خود بیابد». و باز از آن حضرت نقل شده که فرمودند: «اَلنَّظْرَةُ فى مَحاسِنِ الْمَرْأَةِ سَهْمٌ مِنْ سِهامِ اِبْلیس» (٣٩) «نگاه کردن به زیباییهاى زن تیرى از تیرهاى شیطان است.» یعنى با یک نگاه، شیطان در دل وسوسه مى‏کند و عاقبت او را به فحشاء مى‏کشاند. نویسنده‏اى درباره این روایت گفته است:

«آن تعبیر نشان دهنده خطراتى است که نگاه به نامحرم در پى دارد، زیرا چشم از دیدن این گونه صحنه‏ها هرگز سیر نمى‏شود بلکه روز بروز حرص و ولع آن افزوده مى‏گردد و دل نیز به دنبال چشم مى‏رود» (٤٠).

به علاوه گسترش چشم چرانى در میان مردان، محیط را براى زنان پاکدامن ناامن مى‏کند و موجب نگرانى و آزار دایمى آنها مى‏شود، زیرا هر جا که مى‏روند خود را در معرض نگاههاى آلوده مى‏بینند و این، عذابى دردناک براى زنانى است که به گوهر شرف خود بسیار بها مى‏دهند. «غزالى» نیز نگاه کردن را عامل پیدایش انحرافات جنسى دانسته و مى‏گوید: «کسى که چشم خود را فرو خوابانیدن نتواند، دین خود را نگاه نتواند داشت» (٤١).

در روایتى از پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌وآله از نگاه کردن به عنوان زناى چشم یاد شده است. ایشان فرمودند: «لِکُلِ عُضْوٍ مِنْ اَعْضاء ابْنِ آدَمَ حَظٌ مِنَ الزِّنا، فَالْعَیْنانِ تَزْنِیانِ وَزِناهُمَا النَّظَر» (٤٢) «براى هر عضوى ازاعضاى آدمى بهره‏اى از زناست، چشم‏ها نیز زنا مى‏کنند و زناى آنها نگریستن است». همچنین حضرت عیسى عليه‌السلام فرمود: از نگاه کردن (به نامحرم) بپرهیزید که شهوت را در دل شما کشت مى‏کند و مى‏پرورد، و نگریستن براى فتنه کافى است» (٤٣).

عدم رعایت حجاب اسلامى

 

بدن انسان به طور طبیعى براى جنس مخالف جاذبه دارد و معمولاً موجب تحریک جنسى مى‏شود. حال اگر علاوه بر زیباییهاى طبیعى، به آراستن خود بپردازد و اندام آراسته خود را در معرض دید عام قرار دهد، طبیعى است که از بسیارى سلب آرامش نموده و موجب تحریک جنسى مى‏شود. در این میان برخى وادار به فساد، از برخى سلب آرامش روحى و در مواردى موجب گسستن پیوند خانواده و سست شدن رشته الفت بین زوجها و مفاسد بسیار دیگر مى‏گردد (٤٤).

بى‏حجابى زنان که طبعا پیامدهایى چون آرایش و عشوه‏گرى و امثال آن را همراه دارد مردان، مخصوصا جوانان را در یک حال تحریک دائم قرار مى‏دهد، تحریکى که سبب کوبیدن اعصاب آنها و ایجاد هیجانهاى بیدارگونه عصبى و گاه سرچشمه امراض روانى مى‏گردد. مخصوصا با توجّه به این نکته که غریزه جنسى نیرومندترین و ریشه‏دارترین غریزه آدمى است و در طول تاریخ سرچشمه حوادث مرگبار و جنایات هولناکى شده. آیا دامن زدن مستمر از طریق برهنگى به این غریزه و شعله‏ور ساختن آن بازى با آتش نیست؟ آیا این کار عاقلانه‏اى است؟ (٤٥) شهید دستغیب درباره پوشش زن عقیده داشتند که (٤٦): این وظیفه زن است که از راه رعایت پوشش، هم شخصیّت و ارزش خود را حفظ کند و هم از آشکار کردن منظره مهیجى که قهرا مردها را دچار تحریک و در نتیجه آلوده شدن به افکار خطرناک و نامشروع مى‏کند مانع شوند. در اینجا بد نیست به ماجرایى که اغلب مفسرین شیعه و سنى ذیل آیه سى‏ام سوره مبارکه نور نقل کرده‏اند اشاره شود (٤٧): جوانى از انصار در مسیر خود با زنى روبرو شد ـ و در آن روز زنان مقنعه خود را در پشت گوشها قرار مى‏دادند ـ (و طبعا گردن و مقدارى از سینه آنها نمایان مى‏شد) چهره آن زن نظر آن جوان را به خود جلب کرد و چشم خود را به او دوخت هنگامى که زن گذشت، جوان هم چنان با چشمان خود او را بدرقه مى‏کرد در حالى که راه خود را ادامه مى‏داد، تا اینکه وارد کوچه تنگى شد و باز هم چنان به پشت سر خود نگاه مى‏کرد، ناگهان صورتش به دیوار خورد و تیزى استخوان یا قطعه شیشه‏اى که در دیوار بود صورتش را شکافت! هنگامى که زن گذشت جوان به خود آمد و دید خون از صورتش جارى است و به لباس و سینه‏اش ریخته! (سخت ناراحت شد) با خود گفت به خدا سوگند من خدمت پیامبر صلى‌الله‌علیه‌وآله مى‏روم و این ماجرا را بازگو مى‏کنم، هنگامى که چشم رسول خدا صلى‌الله‌علیه‌وآله به او افتاد فرمود چه شده است؟ و جوان ماجرا را نقل کرد، در این هنگام جبرئیل، پیک وحى خدا نازل شد و آیه سى‏ام سوره نور را آورد.

با دقت در این ماجرا، روشن مى‏شود که در بروز این حادثه، بدحجابى زن از یک سو و چشم‏چرانى مرد از سوى دیگر مؤثر بوده است.

نکته قابل توجّه در این مسئله این است که، چون امر پاکدامنى سود و زیانش متوجه کل جامعه است، تمام بهاى آن را نباید زنان بپردازند، بلکه مردان نیز در این امر محدودیت‏هایى دارند و باید از طرق مختلف نقش خود را ایفا کنند. آنان نیز از هر نوع رفتارى که به نوعى موجب تحریک غرایز است، اعم از نوع پوشش یا رفتار، مثل نگاه هوس‏آلود و غیر آن منع گردیده‏اند (٤٨).


زینت و خودآرایى براى بیگانگان

زیباپسندى و آراسته‏گرى در فطرت و سرشت زنان نهفته است. خداوند متعال در اصل خلقت، زنان را زیباپسند و نظافت دوست آفریده است. امام على عليه‌السلام فرموده است: (اِنَّ النِساءَ هَمُّهُنَّ زینَةُ الْحَیاةِ الدُّنْیا) (٤٩)» «همت زنان به آراستن زندگى دنیا متوجه است». ولى این عشق و علاقه باید کنترل و راهنمایى شود. اسلام مى‏گوید: آراستگى و زیباگرى زن، تنها باید درون خانه و زندگى خود و در برابر افراد محرم، بخصوص شوهر خود باشد. در این صورت آب نهر زندگى در مسیر خود حرکت کرده، گل و ریحان مى‏رویاند و بلبلان و مرغان تشنه را سیراب مى‏کند، ولى اگر زیبایى و آراستگى زن، براى مردان بیگانه باشد، چنان است که آب نهر، زیر پایه ساختمان منحرف شود و خرابى و تلفات ببار آورد. ذوق و شامه مرد اگر در خانه خود و از همسر خویش اشباع نشود، در خارج خانه چشم‏چرانى مى‏کند و از فکر و کار و تلاشى که براى تأمین زندگى دارد، منصرف مى‏شود. آرى دین اسلام طرفدار زینت و خودآرایى است و خداوند زیبایى را دوست دارد ولى این خودآرایى باید کنترل شود. در حدیثى از امام صادق عليه‌السلام آمده است: «اِنَّ اللّه‏َ تَعالى یُحبُّ الْجَمالَ والتَّجَمُّلَ وَیَکْرَهُ الْبُؤسَ والتَّباؤسَ...» (٥٠) «خداى متعال، زیبایى و خودآرایى را دوست مى‏دارد و نیازمندى را مبغوض مى‏دارد...».

خودآرایى در برابر افراد بیگانه از نظر تعالیم دینى حرام، و از لحاظ مصالح خانواده و اجتماع بسیار زیانبار است. یکى از زیانهاى این روش این است که اگر بنا باشد زنان با خودآرایى در جامعه ظاهر شوند و به جلب نظر و توجّه مردان بپردازند هر فرد که از خانه خارج مى‏شود با زنان آراسته و جذابى روبرو مى‏شود که خواهى نخواهى دل و دیده او را به سوى خود جذب مى‏کنند. و در مورد مردان متأهل، این مجذوب شدن به طور طبیعى از توجّه و علاقه مرد به همسرش مى‏کاهد. گویى هر بار که او زنى آراسته را مى‏بیند ناخودآگاه همسر خویش را در ذهن با او مقایسه مى‏کند و کدام زن است که بتواند با همه زنان به رقابت برخیزد و همچنان موقعیت خود را نزد همسرش حفظ کند. از این رو یکى از علتهاى اصلى در تحریم خودآرایى و دلربایى زنان براى مردان بیگانه، حفاظت از خانواده و روابط همسرى است و از این حکم اسلامى زنان بیشتر از مردان سود مى‏برند. در دین اسلام از زینت براى بیگانه شدیدا نهى شده و این مسئله آن چنان مهم است که پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌وآله به دخترش فاطمه عليها‌السلام مى‏فرماید: «یا فاطِمَةُ، ما مِنْ اِمْرَأَةٍ تَزَیَّنَتْ بِزینَةٍ حَسَنَةٍ وَخَرَجَتْ مِنْ بَیْتِها بِاَحْسَنِ مَلْبُوسٍ حتّى یَنْظُرَ اِلَیْهَا النّاسُ اِلاّ لَعَنَتُها مَلائِکَةُ السَّماواتِ السَّبْعِ وَالاَْرَضینَ وَکانَتْ فى غَضَبِ اللّه‏ِ حَتّى تَمُوتَ وَیُؤمَرُ بِها اِلَى النّارِ (٥١) «یا فاطمه هر زنى که خود را به زینتى بیاراید و با بهترین لباسش از خانه بیرون رود براى آنکه مردم او را نگاه کنند، ملائکه آسمانهاى هفتگانه و زمینها او را لعنت کنند و او براى همیشه در غضب خداوند است تا بمیرد و براى او آتش مقرر شود».

اسلام چون دلسوز و مهربان است، به زنان توصیه مى‏کند: براى شوهر خود زینت کنند، نه براى دیگران. وقتى شوهر تنها زن خود را آن هم با آرایش و زینت، ببیند و زنان دیگر نظر او را جلب نکنند، زن خود را فرشته مى‏داند و هوس و شهوتش به سوى دیگر تحریک نمى‏شود.

خلاصه اینکه: زن زمینه‏اى قوى براى خودنمایى و نشان دادن خود براى شکار دل مرد دارد، که اگر این زمینه به طور جدى کنترل نشود بسیار ویرانگر است و باعث انحرافات جنسى فراوانى خواهد شد.

_________________________________

پی نوشت ها :

١ - جوادى آملى، عبداللّه‏، «زن در آئینه جلال و جمال»، تهران مرکز فرهنگى رجاء، چاپ چهارم، ١٣٧٤، ١٢٥.

٢ ـ سوره تحریم ـ آیه ١٢.

٣ ـ طباطبایى، سید محمد حسین، جلد نوزدهم، ٦٩٧.

٤ ـ سوره انبیاء ـ آیه ٩١.

٥ ـ طبرسى، ابوعلى فضل بن حسن، پیشین، جلد شانزدهم، ١٦١.

٦ ـ الرازى، فخر الدین، پیشین، ١٩٢.

٧ ـ الزمخشرى، محمود بن عمر، ١٣٣.

٨ ـ حجتى، سید محمد باقر و عبد الکریم بى آزار شیرازى، «تفسیر کاشف»، جلد دوم، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ دوم، ١٣٦٦، ٧٧ ـ ٧٦.

٩ ـ سوره مریم ـ آیه ١٧.

١٠ ـ سوره مریم ـ آیه ١٨.

١١ ـ سوره یوسف ـ آیه ٢٣.

١٢ ـ مکارم شیرازى، ناصر و دیگران، «تفسیر نمونه»، جلد نهم، تهران: دارالکتب الاسلامیة، چاپ نوزدهم، ١٣٧٨، ٣٦٨ ـ ٣٦٥.

١٣ ـ سوره یوسف ـ آیه ٢٤.

١٤ ـ طباطبائى، سید محمد حسین، جلد یازدهم، ١٩٨ ـ ١٩٦.

١٥ ـ طبرى، ابن جریر، جلد سوم، ٧٧٥.

١٦ ـ پاینده، مصطفى، «خطوط کلى اخلاق در قرآن»، انتشارات اسوه، چاپ اول، ١٣٧٣، ٤٢.

١٧ ـ احسانبخش، صادق، ٢٩٤.

١٨ ـ معین، محمد، ٢٠٩٩.

١٩ ـ الکاشانى، المولى محسن، «المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء»، الجزء الخامس، بیروت: مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، الطبعة الثاینة، ١٤٠٣ه،١٧٦.

٢٠ ـ غزالى طوسى، ابوحامد محمد، «کیمیاى سعادت»، جلد اول، کتابخانه مرکزى تهران، جاپ هفتم، ،.

٢١ ـ شبر، سید عبداللّه‏، «اخلاق»، ترجمه محمد رضا جباران، قم: انتشارات هجرت، چاپ اول، ١٣٧٤، ٢١٩.

٢٢ ـ کاشانى، مولى محسن، «اخلاق حسنه»، تهران: انتشارات پیام عدالت، چاپ اول، ١٣٧٣، ٣٧.

٢٣ ـ غزالى طوسى، ابوحامد محمد، «احیاء علوم الدین»، جلد سوم، ترجمه مؤید الدین محمد خوارزمى، علمى و فرهنگى وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش على، چاپ دوم، ١٣٦٨، ٢١٠.

٢٤ ـ نراقى، احمد، ٣١٥.

٢٥ ـ سوره مریم ـ آیه ٥٩.

٢٦ ـ سوره آل عمران ـ آیه ١٤.

٢٧ ـ الطریحى، فخرالدین، المجلدالثانی، ٢٥٣.

٢٨ ـ الحسینى البحرانى، سید هاشم، ٦٠١.

٢٩ ـ طالقانى، سید محمود، «پرتوى از قرآن»، جلد دوم، تهران: شرکت سهامى انتشار، چاپ اول، ١٣٥٨، ٤٣.

٣٠ ـ «نهج الفصاحة: مجموعه کلمات قصار حضرت رسول (ص) »، ترجمه ابوالقاسم پاینده، انتشارات جاویدان، چاپ دهم، ١٣٤٥، ١٨.

٣١ ـ الحرانی، حسن بن على، ٤١.

٣٢ ـ آمدى، عبدالواحد، ١٦١.

٣٣ ـ الحرانی، حسن بن علی، ٨٩.

٣٤ ـ عبد خدایى، محمد هادى، «اخلاق پزشکى»، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامى، چاپ اول، ١٣٧١، ١٥٦.

٣٥ ـ دستغیب شیرازى، «اخلاق اسلامى»؛ ١٣٥.

٣٦ ـ تاج لنگرودى، محمد مهدى، «واعظ خانواده»، تهران: مؤسسه مطبوعاتى خزر، چاپ دوم، ١٣٤٧، ١٦٣.

٣٧ ـ کمالى، سید على، «قرآن و مقام زن»، انتشارات هاد، چاپ اول، ١٣٦٩، ١٦٢.

٣٨ ـ الکاشانى، المولى محسن، «المحجة البیضاء فى تهذیب الاحیا»؛ ١٨٠.

٣٩ ـ تاج لنگرودى، محمد مهدى، «واعظ خانواده»؛ ١٦٤.

٤٠ ـ سادات، محمد على، «راهنماى همسران جوان»، تهران: انتشارات زریاب، چاپ اول، ١٣٧٧؛ ١٦٧.

٤١ ـ غزالى طوسى، ابوحامد محمد، «احیاء علوم الدین» جلد سوم؛ ٢١٢.

٤٢ ـ نراقى، مهدى، پیشین؛ ١٨.

٤٣ ـ پیشین؛ ١٨.

٤٤ ـ فنایى اشکورى، محمد، ٩٩.

٤٥ ـ مکارم شیرازى، ناصر و دیگران، «تفسیر نمونه»، جلد هیجدهم؛ ٤٤٤ ـ ٤٤٣.

٤٦ ـ دستغیب شیرازى، سید عبدالحسین، «گناهان کبیره»، جلد اول؛ ٢٠٩.

٤٧ ـ مکارم شیرازى، ناصر و دیگران، پیشین؛ ٤٣٦ ـ ٤٣٥.

٤٨ ـ فنایى اشکورى، محمد، ٢٥.

٤٩ ـ نهج البلاغه، خطبه ١٥١.

٥٠ ـ المجلسى، محمد باقر، جلد هفتاد و ششم؛ ١٤١.

٥١ ـ تاج لنگرودى، محمد مهدى، «واعظ اجتماع»؛ ٢٦٢.


حرکات تحریک آمیز

همانطور که قبلاً گفته شد، حب ظهور یکى از صفات بارز زنان است، که غالبا مى‏خواهند زیبایى و زیور خود را نشان دهند، و هر چند قصد اغوا کردن مرد را نداشته باشند. در حقیقت آنچه مردان را تهییج مى‏کند سه چیز است: زیبایى، زیور و حرکات اغوا کننده که در قرآن مجید از آنها به «تبرّج» (١) تعبیر شده است. که یکى از مفاسد جاهلیت بود، و در قرآن از آن نهى شده است (٢). بیشتر وسیله اغواء و تهییج، همانا حرکات است. اگر زیبایى زیور زنى در معرض دید قرار گیرد، اما حرکات او موقّر و معقول و متین باشد، آن دو به تنهایى نمى‏توانند مردى را اغوا کنند، مگر به ندرت. یکى از حرکات تحریک آمیز، نرم سخن گفتن زن است، این حرکات گاهى از بى‏حجابى و بى‏پردگى، اغوا کننده‏تر است.

حفظ پاکدامنى منحصر به نحوه پوشش نیست، بلکه از هر نوع رفتارى که موجب تحریک و تطمیع افراد بوالهوس شود باید اجتناب نمود. «استاد مطهرى» در این زمینه چنین گفته است:

«شرافت زن اقتضا مى‏کند که هنگامى که از خانه بیرون مى‏رود متین و سنگین باشد، در طرز رفتار و لباس پوشیدنش هیچگونه عمدى که باعث تحریک و تهییج شود به کار نبرد، عملاً مرد را به سوى خود دعوت نکند، زباندار لباس نپوشد، زباندار راه نرود، زباندار و معنى‏دار به سخن خود آهنگ ندهد. چه آنکه گاهى اوقات ژستها سخن مى‏گویند، راه رفتن انسان سخن مى‏گوید، طرز حرف زدنش یک حرف دیگرى مى‏زند.

گاهى ممکن است زن یک طرز لباس بپوشد یا راه برود که اطوار و افعالش حرف بزند، فریاد بزند که به دنبال من بیا، سر بسر من بگذار، متلک بگو، در مقابل من زانو بزن، اظهار عشق و پرستش کن.

آیا حیثیت زن ایجاب مى‏کند که این چنین باشد؟ آیا اگر ساده و آرام بیاید و برود، حواس پرت کن نباشد و نگاههاى شهوت‏آلود مردان را به سوى خود جلب نکند، بر خلاف حیثیت زن یا بر خلاف حیثیت مرد یا بر خلاف مصالح اجتماع یا بر خلاف اصل آزادى فرد است» (٣)؟!

دین اسلام، مردم را از عوامل محرک و مهیج شهوت به طور جدى برحذر داشته است، از صحبت کردن تحریک‏آمیز و راه رفتن مهیج ممانعت به عمل آورده است. یک بانوى عفیف، اضافه بر رعایت حجاب، به نامحرم نگاه نمى‏کند، صحبتش با ناز و کرشمه نیست، راه رفتنش و زین و سنگین مى‏باشد و از آرایش براى نامحرم اجتناب مى‏ورزد.


تأخیر در ازدواج

غرایز و تمایلات جنسى در سرشت و نهاد هر آدمى ریشه اساسى دارد و خداوند بشر را با همین غرایز آفریده است. آنچه را که خداوند حکیم در خلقت انسانها به کار برده قطعا روى مصلحت است، اما شکى نیست که غریزه جنسى، در وجود مرد و زن مانند آتش زیر خاکستر، نیروى نهفته‏اى است که نمى‏شود از طغیان و خراب کارى آن غافل بود. اگر این نیروى سرکش و طغیانگر به وسیله ازدواج آرام نگردد، موجهاى خطرناک غریزى فکر و روح و زندگى را مضطرب و پریشان مى‏سازد، صدها شعبه از انحرافات طاقت فرسا، بى‏عفتى‏هاى خانمان سوز، بى‏بند و باریهاى شرم‏آور، جنایتهاى کوبنده و خلاصه زناها و نابسامانیهاى دردناک و عذاب‏آور، در جامعه بوجود خواهد آمد.

اسلام، خوددارى از ازدواج را عملى ناپسند و مردم عزب را از عناصر خطرناک اجتماع شناخته است، و در همین زمینه رسول اکرم صلى‌الله‌علیه‌وآله فرموده است: «شِرارُ اُمَّتى عُزّابُها» (٤). «عزبها (مردهاى بى‏زن) بدترین افراد امت من مى‏باشند».

بى‏تردید ازدواج رابطه‏اى است که طرفین ربط را تا حد زیادى از بى‏بندوبارى و روابط نامشروع و انحرافات اخلاقى و جنسى مصون مى‏دارد و این امر به اختلاف حال طرفین و محیط و جو حاکم و امکان انجام سایر گناهان است. گاهى این عمل سبب مصونیت انسان از نیمى از گناهان و گاهى بیشتر مى‏شود. و لذا در بعضى از روایات ازدواج را وسیله حفظ نصف دین و برخى دو سوم دین بیان کرده است: پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «مَنْ تَزَوَّجَ اَحْرَزَ نِصْفَ دینِهِ فَلْیَتَّقِ اللّه‏َ فِى النِصْفِ الاْخَرِ (٥)» «هر که ازدواج کند، نصف دینش را باز یافته، از خدا درباره نیم دیگر بترسد».

اسلام زناشویى را یک نوع عبادت و سنت دینى معرفى کرده و کسى که آن را ترک کند، عمل او ناپسند قلمداد شده است. رسول خدا صلى‌الله‌علیه‌وآله در این باره فرمود: «اَلنِّکاحُ سُنَّتى فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتى فَلَیْسَ مِنّى» (٦) «ازدواج سنت من است، هر کس که از سنت من روى گردان شود بر آئین من نمى‏باشد».

وقتى از طریق ازدواج، در نهاد بشر ناآرامیها، هوسرانیها و تباهیها و آلودگیها ریشه‏کن شد، زمینه مساعدترى براى خلوص و توجّه به خدا فراهم مى‏شود و اثر وضعى و جزایى عبادت به مراتب بیشتر مى‏شود. اینجاست که پاداش اعمال متأهلین بیش از پاداش اعمال افراد مجرد است. پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌وآله در این زمینه فرموده است: «اَلْمُتَزَوِّجُ النّائِمُ اَفْضَلُ عِنْدَاللّه‏ِ مِنَ الصّائِمِ الْقائِمِ الْعَزَبِ» (٧) «مرد زن‏دارى که به خواب رود، در نزد خدا برتر است از مرد بى‏زنى که در روز، روزه‏دار و شب را به عبادت گذرانیده باشد» و در روایتى از امام صادق عليه‌السلام چنین آمده است: «رَکْعَتانِ یُصَلّیهِمَا الْمُتَزَوِّجُ اَفْضَلُ مِنْ سَبْعینَ رَکْعَةً یُصَلیها اَعْزَبُ» (٨) «دو رکعت نماز شخص زن‏دار برتر از هفتاد رکعت نماز مرد بى‏زن است».

در دین اسلام از عزوبت، به هر دلیلى که باشد، شدیدا نهى شده است. نقل کرده‏اند که: روزى زنى خدمت امام باقر عليه‌السلام رسید و سؤال کرد: من تصمیم دارم به خاطر «تحصیل کمالات و فضایل» به ازدواج تن در ندهم، آیا درست است؟ امام فرمود: «از تصمیم خود منصرف شو، که اگر خوددارى از ازدواج، خود فضیلتى مى‏بود، حضرت زهرا عليها‌السلام به درک این فضیلت از تو شایسته‏تر بود، در حالى که هیچ کس را ممکن نیست که در فضیلت بر او پیشى تواند گرفت» (٩).

آرى، به برکت ازدواج عفت و پاکدامنى به وجود مى‏آید و ایمان و عقیده رشد مى‏کند. و به همین خاطر، افرادى که در راه تزویج افراد مجرد تلاش کنند، پاداش بزرگى خواهند داشت. امام صادق عليه‌السلام در این باره فرموده است: «مَنْ زَوَّجَ اَعْزَبا کانَ مِمَّنْ یَنْظُرُ اللّه‏ اِلَیْهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ» (١٠) «هر که به مرد عزبى زن دهد از افرادى است که خدا در روز قیامت به وى نظر رحمت فرماید». اگر این پیمان الهى و قانون مقدس به طور صحیح و شایسته در زندگى بشر حکومت کند، سرانجام شعله‏هاى مفاسد و انحرافات و بلاها و نابسامانیها، اضطرابات و بیمارى و نگرانى و پریشانیهائى که در اثر انحرافات غریزه جنسى و طغیان آن به وجود مى‏آید، نابود مى‏شود و آرامش و آسایش و سرانجام، زندگى همراه با خوشبختى جلوه‏گر مى‏گردد.


بى‏پروایى والدین در حریم عفّت

حفظ حریم عفت از ضروریات تربیت است. در خانواده‏اى که از مرزهاى عفت پاسدارى نشود، انتظار فرزند شایسته، انتظارى بیهوده است. بى‏عفتى و بى‏پروایى در مسائل محرمانه جنسى، آتشى است جانسوز، در خرمن شرف و پاکى کودکان و نوجوانان.

به عقیده یکى از روان‏شناسان (١١): نقش خانواده در سلامت «حیات جنسى» فرزندان بسیار چشمگیر و حساس است. رعایت موازین اخلاقى و تربیتى در روابط فیمابین والدین، به ویژه در رابطه با زناشویى به عنوان یک عامل زیربنایى قابل توجّه است. در برخى از احادیث آمده است که باید والدین حتى از انجام آمیزش با یکدیگر، در حالى که کودکى خردسال در آن مکان به خواب رفته است، پرهیز نمایند. چرا که فرزند متوجه والدین در این حالت مى‏شود و مستعد گرایش به مسائل انحراف‏آمیز جنسى مى‏گردد. پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌وآله در این زمینه مى‏فرمایند: «به خدا قسم اگر مردى با همسر خود بیامیزد و در اتاق، کودک بیدارى آن دو را در حال آمیزش ببیند، سخنان آنها و همچنین صداى تنفسشان را بشنود، آن طفل هرگز رستگار نخواهد شد. اگر دختر باشد یا پسر، سرانجام به زناکارى آلوده مى‏شود» (١٢). نویسنده دیگرى مى‏گوید:

«کودکى که شاهد و ناظر مسائل جنسى والدین خود باشد، دچار نابسامانى روانى شده، حرمت پدر و مادر نیز نزد او شکسته خواهد شد، حتى احتمال مبتلا شدنش به انحرافات جنسى، احتمالى بسیار قوى است.

چشم و دل کودک، از مناظر جسمى و شهوانى، عکسبردارى کرده، آن تصاویر را به نهانخانه ضمیر خود مى‏فرستد و در آنجا آنها را مى‏پروراند و در عالم خیال به تماشایشان مى‏نشیند و سپس به تقلید از آنها مى‏پردازد. آنگاه است که به پرتگاه خطرناک و مشکل‏آفرین «بلوغ زودرس» و انحرافات جنسى و روانى و اخلاقى سقوط خواهد کرد» (١٣).

پدران و مادرانى که خود داراى عفت نیستند و در برابر کودکان خویش سخنان خلاف عفت مى‏گویند و اعمال منافى با عفت مرتکب مى‏شوند، باعث بدبختى و انحراف فرزندان خود هستند و آنان را از کودکى به راه بى‏عفتى سوق مى‏دهند.


خلوت با بیگانه

یکى دیگر از آفات پاکدامنى خلوت زن و مرد بیگانه با یکدیگر است. مراد از خلوت آن است که مکان جورى باشد که دیگرى نتواند داخل شود، مانند اطاقى که درش بسته باشد یا خانه‏اى که کسى در آن آمد و شد نکند (١٤). خلوت با نامحرم ممکن است باعث تحریک غریزه جنسى شده و به انحراف جنسى زن و مرد منتهى شود. به همین خاطر است که پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌وآله در بیعت با زنان مسلمان شرط مى‏کرد که با بیگانگان خلوت نکنند. «عَنْ اَبیعَبْدِ اللّه‏ قال عليه‌السلام فیما اَخَذَ الرَّسُولُ صلى‌الله‌علیه‌وآله بِیْعَةَ النِساء اَنْ لا یَقْعُدْنَ مَعَ الرِّجالِ فِى الْخَلاء» (١٥) امام صادق عليه‌السلام فرمودند: «وقتى که پیغمبر از زنهاى مسلمان عهد و بیعت مى‏گرفت شرط مى‏فرمود که با مردان بیگانه در جاى خلوت ننشینند».


عوامل محرک فرهنگى و اجتماعى

شرایط فرهنگى و اجتماعى به گونه‏اى است که افراد جامعه و بویژه نوجوانان و جوانان در معرض بمباران بى‏وقفه پیامهاى اطلاعات و علوم مختلف قرار دارند. رسانه‏ها زبان ارتباطى این پیامها با مردم است و نقش گسترده و فراگیر آنها براى هیچ کس قابل انکار نیست. تبادلات فرهنگى کشورهاى مختلف از طریق کتب، مجلات، فیلمها و نوارهاى گوناگون و غیره انجام مى‏پذیرد، به گونه‏اى که امروزه هیچ کشورى نمى‏تواند فضاى فکرى بسته و محدودى به وجود آورد. باید اذعان نمود که بیشتر تبادلات فرهنگى، در برگیرنده عناصر منفى و جنبه‏هاى بدآموز هستند. امروزه آثار فرهنگ مبتذل غرب در جامعه ما کم نیست و اگر چه مبارزه با آن توصیه مى‏شود، ولى واقعیت امر آن است که در بیشتر نقاط کشور آثار سوء و نامطلوب فرهنگ مبتذل غرب را مى‏توان مشاهده نمود.

فرستنده‏هاى رادیویى و تلویزیونى، فیلمهاى سینمایى وارداتى، سریالهاى خارجى مغایر با فرهنگ اسلامى، کتب و مجلات خارجى، نوارهاى ویدئو و کاست که آخرین فیلمهاى روى پرده را در دنیاى غرب به سهولت به داخل کشور سرازیر مى‏کند، عکسها و آلبومهاى مبتذل و سایر ابزار تبلیغ که در دست دشمنان این جامعه، به طور مؤثرى علیه ما به کار گرفته شده است، مجموعا ایجاد کننده محیط محرک جنسى براى افراد جامعه به ویژه جوانان این مرز و بوم است. مع الاسف خطر این هجوم تبلیغاتى و فرهنگى کاملاً احساس نشده و لذا مقابله با آن هم کاملاً جدى گرفته نشده است.

گر چه مبادله این ابزارهاى تبلیغاتى به شیوه نسبتا مخفیانه انجام مى‏گیرد، ولى مدارس و مراکز حضور جوانان، همچون میادین ورزشى و پارکها و غیره، زمینه مناسب این تبادلات را فراهم مى‏نماید.

کتابهایى که به شرح و تفسیر روابط زناشویى همراه با تصاویر و جزئیات امر پرداخته‏اند، کم نیستند و به راحتى قابل خریدارى و استفاده جوانان مى‏باشند.

عکسهاى مبتذل و تحریک‏آمیز جنسى به گونه‏اى روان شناسانه، اخلاق و فرهنگ جوانان را در معرض هجومى سخت و ویرانگر قرار داده‏اند.

روان شناسى در این باره چنین گفته است:

«مطالعه کتابهایى از قبیل «غروب آفتاب در اندلس» بیانگر این واقعیت است که استعمار براى غلبه بر انقلابها و حرکتهاى اسلامى و عقیدتى همواره از نفوذ عناصر مبتذل و فاسد فرهنگى، بهره جسته و سعى در به ابتذال کشیدن نسل نوجوان و جوان، از این طریق دارد. هم‏اکنون شبکه‏هاى نامرئى فساد در تلاشند تا به طرق مختلف ریشه حمیّت و غیرت را در نسل جوان جامعه بخشکانند.

ویدئو کلوپها به طریقه گسترده و جدید با آخرین دستاوردهاى صنایع عظیم فیلمسازى دنیاى غرب که معجونى از سکس، خشونت و هیجان است، خانواده‏هاى مرفه و بى‏بند و بار را تغذیه مى‏کنند. نوجوانان و جوانان این نوع خانواده‏ها نیز بارهاى منفى فرهنگى و ضد اخلاقى خود را در مدارس به همسالان انتقال مى‏دهند و در آخرین کلام، فرستنده‏هاى تلویزیونى کشورهاى همسایه از جمهوریهاى شوروى سابق، ترکیه، عراق تا کشورهاى عرب حوزه خلیج فارس به طور فزاینده‏اى نوجوانان و جوانان مظلوم این دیار را پوشش مى‏دهند» (١٦).

محیط نیز از طریق وارد نمودن عناصر محرک در گرایشهاى انحرافى، منجر به بروز مشکلات و انحرافات جنسى مى‏شود. مسائلى از قبیل روابط ناسالم و آزادانه دختر و پسر در برخى از محیطهاى عمومى از قبیل پارکها، سینماها و سایر اماکن مشابه، سریالهاى تلویزیونى و فیلمهاى خارجى و همچنین عرضه و فروش عکسهاى هنرپیشه‏ها و خوانندگان خارجى به گونه‏هاى مختلف در تحریک زایى نوجوان مؤثر است. مسئله فروشگاهها و عرضه و نمایش لباسهاى مبتذل نیز در این زمینه بى‏تأثیر نیست. آزاد بودن ورود اجناس و لباس‏هاى مبتذل زنانه و بخصوص عرضه آزاد آنها در پشت ویترینها براى جذب دختران نیز عاملى دیگر مى‏باشد.

محیط و جامعه در گرایشهاى فکرى و اخلاقى افراد اثر مى‏کند. در این زمینه به نمونه‏اى از قرآن اشاره مى‏شود.

در تاریخ بنى‏اسرائیل مى‏خوانیم: (فَأَتَوْا عَلى قَوْمٍ یَعْکُفُونَ عَلى اَصْنامٍ لَهُمْ قالُوا یا مُوسَى اجْعَلْ لَنا اِلها کَما لَهُمْ الِهَةً...) (١٧). «در مسیر خود به جمعیتى رسیدند که اطراف بتهایشان با تواضع و خضوع گرد آمده بودند (در این هنگام بنى‏اسرائیل به موسى) گفتند تو، هم براى ما معبود قرار ده همانگونه که آنها معبودان (و خدایان) دارند...».

این جریان نشان مى‏دهد که انسان تا چه اندازه، تحت تأثیر محیط قرار دارد، محیط است که مى‏تواند او را به خداپرستى سوق دهد، و محیط است که مى‏تواند او را به بت‏پرستى بکشاند، محیط است که منشاء انواع مفاسد و بدبختیها و یا سرچشمه صلاح و پاکى مى‏گردد (اگر چه انتخاب خود او نیز عامل نهایى است) و به همین جهت اصلاح محیط در اسلام فوق العاده مورد توجّه قرار دارد. (١٨) موضوع اختلاط دانشجویان در محیط درس و در محوطه و فضاى باز و نشستن بر روى نیمکتهایى که در فضاى آزاد جهت مطالعه قرار داده مى‏شود، یکى دیگر از مسائلى است که انگیزه و سببى براى ارتکاب گناه است که به دنبال آن مسائل مختلفى ممکن است اتفاق بیفتد. آیا براى این شیوه تحصیل و مضرّاتى که براى اخلاق ممکن است داشته باشد فکرى شده است؟ آیا گردش دختر و پسر در فضاى آزاد و... ضرر و مانعى ندارد؟ (١٩) عواملى که ذکر آنها گذشت پاره‏اى از عوامل فرهنگى و اجتماعى بود که به عنوان آفت مى‏توانند بر روى پاکدامنى افراد یک جامعه مؤثر باشند.

آفاتى که ذکر آنها گذشت اغلب باعث بروز انحرافات جنسى مى‏گردند، که این انحرافات نیز خود به نوعى از آفات پاکدامنى محسوب مى‏شوند. در این قسمت از بحث این آفات بررسى مى‏گردند.


بدترین راه دفع غریزه (زنا)

زنا یکى از گناهان کبیره و از بلاهاى بزرگ اجتماعى مى‏باشد. خوشبختانه اسلام با این عامل بدبختى و بلاى کشنده اجتماعى شدیدا مبارزه مى‏کند.

خداوند متعال در قرآن کریم فرموده است: (وَلا تَقْرَبُوا الزِّنى اِنَّهُ کانَ فاحِشَةً وَسآءَ سَبیلاً) (٢٠) «و نزدیک زنا نشوید که کار بسیار زشت و بدراهى است».

«علامه طباطبایى» این آیه را چنین تفسیر کرده است:

«این آیه از زنا نهى مى‏کند و در حرمت آن مبالغه کرده است چون نفرموده این کار را نکنید، بلکه فرموده نزدیکش هم نشوید، و این نهى را چنین تعلیل کرده که این عمل فاحشه است، و زشتى و آن صفت لاینفک آن است، به طورى که در هیچ فرضى از آن جدا نمى‏شود، و با تعلیل دیگر فرموده: وَساءَ سَبیلاً، فهماند که این روش، روش زشتى است که به فساد همه شئون اجتماع منجر مى‏شود، و به کلى نظام اجتماع را مختل ساخته و انسانیّت را به نابودى تهدید مى‏کند» (٢١).

نویسنده دیگرى معتقد است: (٢٢) شاید دقیقترین تعبیرى کرد که در قرآن از زنا شده همین جمله (وَساءَ سَبیلاً) باشد، زیرا این جمله‏اى است که اساسى‏ترین منطق اسلام را درباره مخالفت و مبارزه با فحشاء روشن مى‏کند. این جمله مى‏گوید: عمل شنیع زنا یک راه طبیعى و خالى از خطر براى اطفاء غریزه نیست. جامعه‏اى که غریزه خود را از طریق زنا اشباع مى‏کند، در یک جاده ناهموار و خطرناکى افتاده که عاقبت آن دورى از مقصد و افتادن در پرتگاههاى هولناک است. نیروى خدادادى غریزه براى ابقاء نسل انسان و ایجاد یک سلسله هیجانات روحى و عاطفى در مرد و زن است که این هیجانات ضامن تشکیل کانون خانواده و اطفاء غریزه از یک طریق محدود و قانونى است، اما ارتکاب زنا نه تنها اجتماع را به مقصد ابقاء نسل نزدیک نمى‏کند، بلکه اجتماع را در هزاران دره مخوف پرت مى‏کند که دهها میلیون بیماران مقاربتى و میلیاردها دلار بودجه معالجه آنها و میلیونها کودکان بى‏سرپرست تنها گوشه‏اى از این پرتگاهها را نشان مى‏دهد. در «تفسیر نمونه» پیرامون فلسفه تحریم زنا چنین آمده است (٢٣):

١ - پیدایش هرج و مرج در نظام خانواده، و از میان رفتن رابطه فرزندان و پدران، رابطه‏اى که وجودش نه تنها سبب شناخت اجتماعى است، بلکه موجب حمایت کامل از فرزندان مى‏گردد، و پایه‏هاى محبتى را که در تمام طول عمر سبب ادامه این حمایت است مى‏گذارد. خلاصه، در جامعه‏اى که فرزندان نامشروع و بى‏پدر فراوان گردند روابط اجتماعى که بر پایه روابط خانوادگى بنیان شده سخت دچار تزلزل مى‏گردد.

٢ - این عمل ننگین سبب انواع برخوردها و کشمکشهاى فردى و اجتماعى در میان هوسبازان است، داستانهایى را که بعضى از چگونگى وضع داخل محله‏هاى بدنام و مراکز فساد نقل کرده و نوشته‏اند به خوبى بیانگر این واقعیت است که در کنار انحرافات جنسى بدترین جنایات رخ مى‏دهد.

٣ - تجربه نشان داده و علم ثابت کرده است که این عمل باعث اشاعه انواع بیماریها است و با تمام تشکیلاتى که براى مبارزه با عواقب و آثار آن امروز فراهم کرده‏اند باز آمار نشان مى‏دهد که تا چه اندازه افراد از این راه سلامت خود را از دست داده و مى‏دهند.

٤ - این عمل غالبا سبب سقوط جنین و کشتن فرزندان و قطع نسل مى‏گردد، چرا که چنین زنانى هرگز حاضر به نگهدارى اینگونه فرزندان نیستند، و اصولاً وجود فرزند مانع بزرگى بر سر راه ادامه اعمال شوم آنان مى‏باشد، لذا همیشه سعى مى‏کنند آنها را از میان ببرند.

٥ - نباید فراموش کرد که هدف از ازدواج تنها مسئله اشباع غریزه جنسى نیست، بلکه اشتراک در تشکیل زندگى و انس روحى و آرامش فکرى، و تربیت فرزندان و همکارى در همه شئون حیات از آثار ازدواج است که بدون اختصاص زن و مرد به یکدیگر و تحریم زنا هیچیک از اینها امکان پذیر نیست.

زنا داراى آثارى است که برخى از آنها مربوط به این دنیا و برخى دیگر مربوط به جهان آخرت است.

امام على عليه‌السلام در حدیثى مى‏گوید: از پیامبر صلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم شنیدم چنین مى‏فرمود: «فِى الزِّنا سِتَّ خِصالٍ: ثَلاثٌ مِنْها فِى الدُّنْیا وَثَلاثٌ فِى الاْخِرَةِ: فَأَمَّا الَّتى فِى الدُّنْیا فَیَذْهَبُ بِالْبَهاءِ ویَجْعَلُ الْفَناءَ، وَیَقْطَعُ الرِّزْقَ، وَأَمّا الّتى فِى الاْخِرَةِ فَسُوءُ الْحِسابِ وَسَخَطُ الرَّحْمنِ وَالْخُلُودِ فِى النّارِ» (٢٤) «در زنا شش اثر سوء است، سه قسمت آن در دنیا و سه قسمت آن در آخرت است. اما آنهایى که در دنیا است یکى این است که خرّمى را مى‏برد، و تسریع در نابودى انسانها مى‏کند و روزى را قطع مى‏کند و اما آنها که در آخرت است سختى حساب، و غضب خداوند رحمان و جاوید ماندن در آتش دوزخ است».

در حدیث دیگرى از پیامبر صلى‌الله‌علیه‌وآله آمده است: «اِذا کَثرَ الزِّنا بَعدى کَثرَ مَوْتُ الْفَجْأَةِ» «هر گاه پس از من زنا زیاد شود مرگ ناگهانى زیاد خواهد شد».

و باز از آن حضرت نقل شده که فرمودند: «اِذا زَنَى الْعَبْدُ خَرَجَ مِنْهُ الاْیمانُ فَکانَ فَوْقَ رَأسهِ کَالظُّلَّةِ فَاِذا خَرَجَ مِنْ ذلِکَ الْعَمَلِ عادَ اِلَیْهِ الاِْیمانُ» (٢٥) «وقتى بنده‏اى زنا کند ایمان از او بیرون رود و چو سایه‏اى بر سرش بایستد و هنگامى که دست بردارد ایمان به سوى او باز مى‏گردد». و باز از ایشان نقل شده که فرمودند: «اِذا ظَهَرَ الزِّنا والرِّبا فى قَرْیَةٍ فَقَدْ اَحَلُّو بِأَنْفُسِهِمْ عَذابَ اللّه‏ِ» (٢٦) «وقتى زناکارى و رباخوارى در دهکده‏اى آشکار شود مردم آن عذاب خدا را به خود خریده‏اند».

تحریم زنا و مبارزه شدید با آن تنها خاص دین اسلام نیست بلکه سایر شریعت‏هاى آسمانى به طورى که قرآن کریم (٢٧) بدان اشاره مى‏کند همه از عمل زشت زنا به شدیدترین وجهى نهى مى‏کرده‏اند، در میانه یهود قدغن بوده، از انجیل‏ها هم برمى‏آید که در بین نصارى نیز حرام بوده است. از حضرت عیسى عليه‌السلام نقل شده که فرمودند: «اِنَّ مُوسى اَمَرَکُمْ اَنْ لا تَزْنُوا وَاَنَا امُرُکُمْ اَنْ لا تُحَدِّثُوا اَنْفُسَکُمْ بِالزِّنا فَضْلاً اَنْ تَزْنُوا، فَاِنَّ مَنْ حَدَّثَ نَفْسَهُ بِالزِّنا کانَ کَمَنْ اَوْقَدَ فى بَیْتِهِ مِزْوَقٌ فَاَفْسَدَ التَّزاویقَ الدُّخانُ وَاِنْ لَمْ یَحْتَرِقِ الْبَیْتُ» (٢٨) «حضرت موسى شما را امر فرمود که زنا نکنید ولى من به شما امر مى‏کنم که فکر و خیال زنا را هم نکنید چه رسد به عمل زنا، زیرا آنکه فکر زنا کند همانند کسى است که در عمارت زیبایى آتش برافزود، دودهاى تیره آتش زیباییهاى عمارت را خراب کند اگر چه آن خانه آتش نگیرد».


همجنس گرایى یک انحراف شرم‏آور

 

همجنس گرایى چه در میان مردان باشد (لواط) و چه در میان زنان (مساحقه) از بدترین انحرافات اخلاقى است که سرچشمه مفاسد زیادى در جامعه خواهد بود.

اصولاً طبیعت زن و مرد آن چنان آفریده شده است که آرامش و اشباع سالم خود را در علاقه به جنس مخالف (از طریق ازدواج سالم) مى‏بینند، و هر گونه تمایلات جنسى در غیر این صورت، انحراف از طبع سالم انسانى و یک نوع بیمارى روانى است که اگر به آن ادامه داده شود روز به روز تشدید مى‏گردد و نتیجه‏اش بى‏میلى به جنس مخالف و اشباع ناسالم از طریق جنس موافق است.

این گونه روابط نامشروع در ارگانیسم بدن انسان و حتى در سلسله اعصاب و روح اثرات ویرانگرى دارد: مرد را از یک مرد کامل بودن، و زن را از یک زن کامل بودن ساقط مى‏کند، بطورى که چنین زنان و مردان همجنس باز، گرفتار ضعف جنسى شدید مى‏شوند و قادر نیستند پدر و مادر خوبى براى فرزندان آینده خود باشند و گاه قدرت بر تولید فرزند را به کلى از دست مى‏دهند.

افراد همجنس گرا تدریجا به انزوا و بیگانگى از اجتماع و سپس بیگانگى از خویشتن رو مى‏آورند، و گرفتار تضاد پیچیده روانى مى‏شوند، و اگر به اصلاح خویش نپردازند ممکن است به بیماریهاى جسمى و روانى مختلفى گرفتار شوند.

به همین دلیل و به دلایل اخلاقى و اجتماعى دیگر، اسلام شدیدا همجنس گرایى را در هر شکل و صورت تحریم کرده، و براى آن مجازاتى شدید که گاه به سر حد اعدام مى‏رسد قرار داده است.

لواط از گناهان کبیره است و حتى حرمت و عقوبت آن از زنا شدیدتر است. از حضرت صادق عليه‌السلام نقل شده که فرمودند: «حُرْمَةُ الدُّبُرِ اَعْظَمُ مِنْ حُرْمَةِ الْفَرْجِ اِنَّ اللّه‏َ تَعالى اَهْلَکَ اُمَّةً لِحُرْمَةِ الدُّبُرِ وَلَمْ یهلک اَحَدا لِحُرْمَةِ الْفَرْجِ» (٢٩) «حرمت لواط از زنا بیشتر است، به درستى که خداوند قومى را براى عمل لواط هلاک فرمود (قوم لوط) ولى کسى را براى زنا هلاک نفرمود».

روایاتى که در مذمت همجنس گرایى از پیشوایان اسلام نقل شده آنقدر زیاد و تکان دهنده است که با مطالعه آن هر کس احساس مى‏کند که زشتى این گناه به اندازه‏اى است که کمتر گناهى در پایه آن قرار دارد. از جمله در روایتى از پیامبر اسلام صلى‌الله‌علیه‌وآله مى‏خوانیم: «هنگامى که قوم لوط آن اعمال ننگین را انجام دادند زمین آن چنان ناله و گریه سر داد که اشک‏هایش به آسمان رسید، و آسمان آن چنان گریه کرد که اشکهایش به عرش رسید، در این هنگام خداوند به آسمان وحى فرستاد که آنها را سنگباران کن! و به زمین وحى فرستاد که آنها را فرو بر» (٣٠).

قوم لوط قومى بودند که عمل شنیع لواط در میان آنان به صورت همگانى رایج بود. خداوند متعال در قرآن کریم مى‏فرماید: (وَلُوطا اِذْ قالَ لِقَوْمِهِ اِنَّکُمْ لَتَاْتُونَ الْفاحِشَةَ ما سَبَقَکُمْ بِها مِنْ اَحَدٍ مِنَ الْعالَمینَ) (٣١). «و لوط را فرستادیم هنگامى که به قوم خود گفت: شما کار بسیار زشتى انجام مى‏دهید که احدى از مردم جهان قبل از شما آن را انجام نداده». در «تفسیر نمونه» آمده (٣٢): «فاحشه» از ماده «فحش» در اصل به معنى هر فعل یا سخن بسیار زشت و زننده است، و در اینجا کنایه از «همجنس گرایى» است.

از جمله (ما سَبَقَکُمْ بِها مِنْ اَحَدٍ مِنَ الْعالَمینَ) به خوبى استفاده مى‏شود که این عمل زشت و ننگین لااقل به صورت همگانى و عمومى و در آن شکل زننده در میان هیچ قوم و ملتى سابقه نداشته است.

در حالات قوم لوط نوشته‏اند یکى از عوامل اصلى آلودگى آنها به این گناه این بود که آنها مردمى بخیل بودند، و چون شهرهاى آنها بر سر راه کاروانهاى شام قرار داشت آنها با انجام این عمل نسبت به بعضى از عابرین و مهمانها آنها را از خود متنفّر کردند، ولى کم‏کم تمایلات همجنس گرایى در میان خود آنها قوت گرفت و در لجن‏زار «لواط» فرو رفتند.

به هر حال آنها هم بار گناه خویش را بر دوش مى‏کشند و هم بار گناه کسانى را که در آینده از عمل آنها پیروى مى‏کنند (بى‏آنکه از گناه آنان چیزى کاسته شود) چرا که بنیانگذار این سنّت شوم و پلید بودند و مى‏دانیم هر کس سنّتى بگذارد در اعمال کسانى که به آن عمل مى‏کنند سهیم است.

در آیه بعد مى‏فرماید: (اَئِنَّکُمْ لَتَأتُونَ الرِّجالَ وَتَقْطَعُونَ السَّبیلَ وَتَأتُونَ فى نادیکُمُ الْمُنْکَرَ فَما کانَ جَوابَ قَوْمِهِ اِلاّ اَنْ قالُو اِئْتِنا بِعَذابِ اللّه‏ اِنْ کُنْتَ مِنَ الصّادِقینَ) (٣٣) «آیا شما به سراغ مردان مى‏روید، و راه تداوم نسل را قطع مى‏کنید، و در مجلستان اعمال منکر انجام مى‏دهید؟ اما پاسخ قومش جز این چیزى نبود که گفتند: اگر راست مى‏گویى عذاب الهى را براى ما بیاور»!

سرانجام این قوم به عذاب الهى گرفتار شدند. در قرآن مجید سه نوع عذاب براى قوم لوط بیان فرموده: صیحه، باریدن سنگ عذاب بر آنها و زیر و رو شدن شهرهاى آنها (٣٤) بعد مى‏فرماید: (وَما هِىَ مِنَ الظّالِمینَ بِبَعیدٍ) (٣٥) «عذابى که بر قوم لوط نازل شد از ظلم کنندگان دور نیست». و این تهدید سختى است به کسانى که عمل آنها را مرتکب مى‏شوند.

ذکر یک نکته در اینجا ضرورى است و آن اینکه عذاب باید تناسبى با نحوه گناه داشته باشد، از آنجا که این قوم در طریق انحراف جنسى همه چیز را دگرگون ساختند، خداوند نیز شهرهاى آنها را زیر و رو کرد و از آنجا که بارانى از سخنان رکیک به طور مداوم بر هم مى‏ریختند، خداوند هم بارانى از سنگ بر سر آنان فرو ریخت.


استمناء یک انحراف جنسى دیگر

استمناء یا خود ارضایى یکى از گناهان کبیره است که بر آن وعده عذاب داده شده است.

در آخر کتاب حدود جواهر مى‏نویسد هر کس به دستش یا عضو دیگرش استمناء کند باید تعزیر شود چون کار حرامى بلکه کبیره‏اى را مرتکب شده است چنانچه از حضرت صادق عليه‌السلام از حکم آن مى‏پرسند آن حضرت مى‏فرماید: «گناه بزرگى است که خداوند در قرآن مجید از آن نهى فرموده است و استمناء کننده مثل این است که به خودش نکاح کرده و اگر کسى را که چنین کارى مى‏کند بشناسم با او هم خوراک نخواهم شد» راوى حدیث مى‏پرسد: از کجاى قرآن حکم آن فهمیده مى‏شود؟ فرمود: از آیه «هر کس با غیر از همسر و کنیزش شهوتش را دفع کند ایشان تجاوزکارانند». راوى پرسید: گناه زنا بزرگتر است یا استمناء؟ حضرت فرمود: «استمناء گناه بزرگى است» (٣٦). رسول اکرم صلى‌الله‌علیه‌وآله در این زمینه فرموده است: «ناکِحُ الْکَفِّ مَلْعُونٌ» (٣٧) «کسى که با دستش استمناء کند ملعون است».

متأسفانه بواسطه مشکلات بى‏حد و حساب ازدواج و تجرد جوانان این مرض خانمانسوز و گناه کبیره شیوع فوق العاده پیدا کرده و دانسته یا ندانسته بسیارى از جوانان عزیز را به انواع و اقسام بیماریها مبتلا مى‏سازد، صرف نظر از عقوبتهاى اخروى که دارد.

این عمل مبتلایان را به ضعف قواى شهوانى دچار مى‏کند، جبون و بى‏حال بار مى‏آیند، و شهامت و درستى از آنها سلب مى‏شود. این عمل غیر طبیعى از لحاظ روابط نزدیکى که با حواس پنجگانه دارد در چشم و گوش اثر مى‏گذارد بدین معنى که دید چشم را ضعیف کرده و حس سامعه را نیز تا اندازه قابل توجهى از کار مى‏اندازد (٣٨). اینها تنها گوشه‏اى از آثار سوء این عمل زشت بود.

_____________________________________

پی نوشت ها :

١ ـ تبرّج از «برج» به معنى «مکان بلند آشکار»، یعنى آشکار شدن در برابر مردم.

٢ ـ ر.ک. قرآن مجید، سوره احزاب، آیه ٣٣.

٣ ـ مطهرى، مرتضى، ١٠٣ ـ ١٠٢.

٤ ـ المجلسى، محمد باقر، پیشین، جلد صدم؛ ٢٢١.

٥ ـ مشکینى، على، «ازدواج در اسلام»، ترجمه احمد جنتى، قم: انتشارات یاسر، چاپ اول، ١٣٥٩؛ ١٩.

٦ ـ النورى الطبرسى، میرزا حسین، «مستدرک الوسائل ومستنبط المسائل»، المجلد الرابع عشر، بیروت: مؤسسه آل البیت عليهم‌السلام دار احیاء التراث، الطبعة الثانیه، ١٤٠٨ ه . ق؛ ١٥٣.

٧ ـ قمى، عباس، جلد اول؛ ٥٦٠ .

٨ ـ الکلینى الرازى، محمد بن یعقوب، «الفروع من الکافى»، المجلد الخامس، طهران: دار ا لکتب الاسلامیه، الطبعة الثالثه، ١٣٦٧؛ ٢٢٨.

٩ ـ مظلومى، رجبعلى، «تربیت از دیدگاه معصومین عليهم‌السلام »، تهران: کانون پرورش فکرى کودکان ونوجوانان، چاپ اول، ١٣٦٤؛ ٧٣.

١٠ ـ الکلینى الرازى، محمد بن یعقوب، ٣٣١.

١١ ـ شرفى، محمد رضا، «دنیاى نوجوانان»، تهران: انتشارات تربیت، چاپ دوم، ١٣٧٢؛ ١٩١.

١٢ ـ الحر العاملى، محمد بن الحسن، جلد پنجم؛ ١٦.

١٣ ـ مظاهرى، على اکبر، «هشدارهاى تربیتى»، قم: مؤسسه انتشارات هجرت، چاپ اول، ١٣٧٤؛ ٩٢.

١٤ ـ دستغیب شیرازى، سید عبدالحسین، «گناهان کبیره»، جلد اول؛ ٢١٣.

١٥ ـ پیشین.

١٦ ـ شرفى، محمد رضا، ٢٣٤.

١٧ ـ سوره اعراف ـ آیه ١٣٨.

١٨ ـ مکارم شیرازى، ناصر و دیگران، پیشین، جلد ششم؛ ٣٣٥.

١٩ ـ صادقى، نبى، «شیوه‏هاى صحیح امر به معروف و نهى از منکر»، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامى، چاپ اول، ١٣٧١؛ ٩٤.

٢٠ ـ سوره اسرى ـ آیه ٣٢.

٢١ ـ طباطبایى، سید محمد حسین، جلد سیزدهم؛ ١٤٦.

٢٢ ـ دستغیب شیرازى، سید عبدالحسین، «گناهان کبیره»، جلد اول؛ ٢٠٠.

٢٣ ـ مکارم شیرازى، ناصر و دیگران، جلد دوازدهم؛ ١٠٤ ـ ١٠٣.

٢٤ ـ العروسى الحویزى، عبد على بن جمعه، پیشین؛ ١٦١.

٢٥ ـ الترمذى، محمد بن عیسى، «الجامع الصحیح وهو السنن الترمذى»، الجزء الخامس، بیروت: دار احیاء التراث العربى، الطبعة الاولى، بى‏تا؛ ١٥.

٢٦ ـ نهج الفصاحه؛ حدیث ٢١٨.

٢٧ ـ ر.ک. قرآن مجید، سوره انعام آیات ١٥٣ ـ ١٥١.

٢٨ ـ الحر العاملى، محمد بن الحسن، المجلد الخامس؛ ٣٧.

٢٩ ـ دستغیب شیرازى، «گناهان کبیره»؛ ٢٢٢.

٣٠ ـ الحسینى البحرانى، سید هاشم، جلد دوم؛ ٢٣١.

٣١ ـ سوره عنکبوت ـ آیه ٢٨.

٣٢ ـ مکارم شیرازى، ناصر و دیگران، «تفسیر نمونه»، جلد شانزدهم، تهران: دار الکتب الاسلامیه، چاپ پانزدهم، ١٣٧٧؛ ٢٥٤.

٣٣ ـ سوره عنکبوت ـ آیه ٢٩.

٣٤ ـ دستغیب شیرازى، سید عبدالحسین، «گناهان کبیره»، جلد اول؛ ٢٢٤.

٣٥ ـ سوره هود ـ آیه ٨٣ .

٣٦ ـ دستغیب شیرازى، سید عبدالحسین، «گناهان کبیره»، جلد دوم؛ ٣٥٥.

٣٧ ـ مصطفوى، سید جواد، پیشین؛ ١٥٩.

٣٨ ـ دستغیب شیرازى، سید عبدالحسین، ٣٥٧ ـ ٣٥٦.


فصل چهارم : راههاى مبارزه با آفات عفاف از دیدگاه وحى و روایات

در بخش گذشته به آفات عفاف اشاره شد. حال باید دید آیا قرآن و معصومین عليهم‌السلام راههایى براى مبارزه با این آفات معرفى کرده‏اند، یا نه؟اسلام، که کاملترین ادیان است و به روح و عمق مسایل مى‏نگرد، در این زمینه راههایى را نشان داده که اغلب آنها جنبه پیشگیرى دارد. در این بخش راههاى مبارزه با آفات پاکدامنى، از دیدگاه قرآن و روایات معصومین عليهم‌السلام بیان مى‏شود.

 


پرهیز از افراط و تفریط در غریزه

همانطور که در بخش آفات پاکدامنى گذشت افراط و تفریط در غریزه هر دو مذموم و ناپسند مى‏باشد. به فرموده حضرت على عليه‌السلام منشاء افراط و تفریط چیزى جز نادانى نیست. قالَ عَلِىٌّ عليه‌السلام : «لا یُرَى الْجاهِلُ اِلاّ مُفْرِطا اَوْ مُفَرِّطا» (١).اعتدال و میانه‏روى در مورد غریزه جنسى روشى است که رضایت خداوند خالق و منطبق با سنن آفرینش است. در این روش نه غریزه جنسى آزاد و خود سر گذارده مى‏شود و نه سرکوب و مطرود مى‏گردد، بلکه این تمایل طبیعى با اندازه‏گیرى صحیح از حمایت قانون و اخلاق برخوردار است و در حدود مصلحت فردى و اجتماع موجبات ارضائش فراهم مى‏آید. پایه‏گذاران روش اعتدال در درجه اول پیامبران خدا بودند. اینان به امر الهى در طول اعصار و قرون متمادى از طرفى مردم را به زناشویى تشویق کرده‏اند و از طرف دیگر با هر قسم لاابالى‏گرى و انحرافهاى جنسى مبارزه نموده و جوامع بشرى را از آنها برحذر داشته‏اند. دین اسلام غریزه جنسى را مورد توجّه قرار داده و پیروان خود را ترغیب به ازدواج و از مجرّد بودن نهى کرده است. «صدر الدین بلاغى» در این باره مى‏نویسد:

«شک نیست که اسلام بوجود و اهمیّت غرایز اعتراف کرده، ولى هیچگاه غرایز را براى سقوط و هماهنگى با چهارپایان آزاد نگذاشته و هرگز روا نداشته است که انسان تنها از روزنه غرایز عالم خلقت و جهان اجتماع را تماشا کند. و اما اینکه اسلام مرد و زن را ملزم ساخته که هر یک حاجت جنسى آن دیگر را برآورد، این دلیل آن نیست که این شریعت انسان را از سطح عالى اخلاقى و فضیلت به دره پیروى از غریزه تنزّل داده، بلکه مقصود اسلام از این الزام این است که حاجات ضرورى و طبیعى مردم برآورده شود» (٢).

مسیحیان درباره غریزه جنسى، یعنى میل مرد به زن و زن به مرد، عقیده دارند این غریزه یک میل پست و ناپاک و علاقه پلید و شرم‏آور مى‏باشد و به اصطلاح ازدواج پیوند زشت و فاسدى است که انسان را از رسیدن به مقام معنویّت و تقوى باز مى‏دارد!

تا آنجا که کشیشان کاتولیک و همچنین زنان و مردان تارک دنیا، در تمام عمر، مجرد زندگى مى‏کنند، و هر گونه ازدواج را مخالف این مقام روحانى تصور مى‏کنند! (هر چند این مسئله بیشتر جنبه ظاهرى دارد اما در خفا جمعى از آنها راههائى براى اشباع غریزه جنسى خود انتخاب مى‏کنند و کتابهاى نویسندگان خودشان پر است از داستانهایى که در این زمینه نوشته‏اند) (٣).

اما اسلام، میل جنسى را یک غریزه طبیعى و مقدس و ارضاء غریزه جنسى را لازم و ازدواج و علاقه به زن را مبارک و پسندیده مى‏دادند. امام صادق عليه‌السلام در این زمینه فرموده است: (مِنْ اَخْلاقِ الاْءَنْبِیاءِ حُبُّ النِّساء) «دوست داشتن و علاقه به زن از اخلاق و صفات پیامبران است» (٤). در کتاب «بهشت خانواده» آمده (٥): خداوند مهربان براى دستگیرى انسان و راهنمایى او در مسیر غریزه مانند سایر امورى که مورد نیاز اوست، کتاب و رسول فرستاده، برنامه و قانون وضع کرده، راه و چاه نشان داده و در دسترس او گذاشته است. براى اینکه بشر در غریزه جنسى دچار تفریط نشود، از رهبانیت و عزلت منع نموده و به تناکح و تناسل امر تأکید فرموده است و براى اینکه گرفتار افراط و کجروى نگردد، از لواط و زنا و استمناء و مساحقه زنان و همچنین انحرافات دیگر جلوگیرى نموده است. امام على عليه‌السلام فرمودند: «... وَمُجانَبَةَ السِّرقَةِ اِیجابا لِلْعِفَّةِ، وَتَرْکَ الزِّنا تَحْصینا لِلنَّسَبِ، وَتَرْکَ اللِّواطِ تَکْثیرا لِلنَّسْلِ...» (٦) «خداوند اجتناب از دزدى را براى به وجود آوردن عفت واجب کرد، و ترک زنا را واجب کرد براى حفظ نسب، و ترک لواط را واجب کرد تا نسل بشر زیاد شود».


چشم فرو بستن از نگاه به نامحرم

همانطور که قبلاً بیان شد، یکى از مهمّترین آفات پاکدامنى، چشم چرانى است. این عامل: اغلب اوقات باعث ظهور انحرافات جنسى مى‏گردد. خداوند متعال در قرآن کریم مى‏فرماید: (قُلْ لِلْمُؤْمِنینَ یَغُضُّوا مِنْ اَبْصارِهِمْ ویَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ اَزْکى لَهُمْ اِنَّ اللّه‏َ خَبیرٌ بِما یَصْنَعُونَ) (٧) «به مؤمنان بگو چشمهاى خود را (از نگاه به نامحرمان) فرو گیرند، و فروج خود را حفظ کنند، این براى آنها پاکیزه‏تر است، خداوند از آنچه انجام مى‏دهید آگاه است».

«یغضوا» از ماده «غض» (بر وزن خز) در اصل به معنى کم کردن و نقصان است و در بسیارى از موارد در کوتاه کردن صدا، یا کم کردن نگاه گفته مى‏شود.

مى‏گوید:

«در این آیه کلمه «اَبْصار» که جمع بصر است به کار رفته است. فرق است بین کلمه «بصر» و کلمه «عین» همانطور که در فارسى هم فرق است بین کلمه «دیده» و کلمه «چشم». عین که فارسى آن چشم است، نام عضو مخصوص و معهود است با قطع نظر از کار آن، ولى کلمه بصر و همچنین فارسى آن «دیده» از آن جهت به چشم اطلاق مى‏شود که کار مخصوص دیدن (اِبصار) از آن سر مى‏زند. لذا این دو کلمه اگر چه اسم یک عضو مى‏باشند ولى مورد استعمال آنها تفاوت دارد. در آیه مورد بحث، چون عنایت به کار چشم، یعنى عمل دیدن است کلمه أبصار به کار رفته است، نه کلمه عیون» (٨).

در «تفسیر نمونه» بعد از بیان معنى واژه «غض» چنین آمده است (٩): بنابر این آیه نمى‏گوید مؤمنان باید چشمهاشان را فرو بندند، بلکه مى‏گوید باید نگاه خود را کم و کوتاه کنند، و این تعبیر لطیفى است به این منظور که اگر انسان به راستى هنگامى که با زن نامحرمى روبرو مى‏شود بخواهد چشم خود را بکلى ببندد، ادامه راه رفتن و مانند آن براى او ممکن نیست، اما اگر نگاه را از صورت و اندام او برگیرد و چشم خود را پایین اندازد، گویى از نگاه خویش کاسته است و آن صحنه‏اى را که ممنوع است از منطقه دید خود به کلى حذف کرده است. قابل توجّه اینکه قرآن نمى‏گوید از چه چیز چشمان خود را فرو گیرند (و به اصطلاح متعلق آن فعل را حذف کرده) تا دلیل به عموم باشد، یعنى از مشاهده تمام آنچه نگاه به آنها حرام است چشم برگیرند.

از آنچه گفته شد این نکته روشن مى‏شود که مفهوم آیه فوق این نیست که مردان در صورت زنان خیره نشوند تا بعضى از آن چنین استفاده کنند که نگاههاى غیر خیره مجاز است، بلکه منظور این است که انسان به هنگام نگاه کردن معمولاً منطقه وسیعى را زیر نظر مى‏گیرد، هر گاه زن نامحرمى در حوزه دید او قرار گرفت چشم را چنان فرو گیرد که آن زن از منطقه دید او خارج شود، یعنى به او نگاه نکند اما راه و چاه خود را ببیند و اینکه «غَض» را به معنى کاهش گفته‏اند، منظور همین است.

«علامه طباطبایى» ذیل این آیه چنین آورده است:

«این آیه به جاى اینکه نهى از چشم‏چرانى کند، امر به پوشیدن چشم کرده و فرقى ندارد، آن امر این نهى را هم افاده مى‏کند و چون مطلق است نگاه به زن اجنبى را بر مردان و نگاه به مرد اجنبى را بر زنان تحریم فرموده» (١٠).

«مولى فتح اللّه‏ کاشانى» درباره این آیه چنین نوشته است: «بگو اى محمد بر مردان باایمان را تا فرو خوابانند و بپوشند دیده‏هاى خود را از دیدن نامحرم، که نظر سبب فتنه است و باعث خطایاى عظیمه. و در ذخیرة الملوک آورده است که: تیزروترین پیک بر شیطان در وجود انسان چشم است، زیرا که حواس دیگر در مساکن خود ساکنند و تا چیزى بدانها نمى‏رسد به استدراک آن مشغول نمى‏توانند شد اما دیده حاسه‏اى است که از دور و نزدیک ابتلا و آثام را صید مى‏کند» (١١). در رابطه با پرهیز از چشم‏چرانى و پاداش کسى که چنین کارى را انجام ندهد احادیث فراوانى از معصومین عليهم‌السلام نقل شده است، که به برخى از آنها اشاره مى‏شود.

پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: «شما شش چیز را از من ضامن شوید تا من براى شما بهشت را ضامن شوم: اول، چون حدیث کنید راست گویید، دوم، چون وعده کنید به آن وفا کنید. سوم، چون امانتى به شما دهند ادا نمایید، چهارم فرجهاى خود را نگاه دارید، پنجم، چشم از حرام نگاه دارید، ششم دست را از لقمه حرام کشیده دارید تا من بهشت را براى شما ضمان کنم» (١٢).

در حدیث دیگرى آمده: عَنِ النّبى صلى‌الله‌علیه‌وآله قالَ: «ما مِنْ مُسْلِمٍ یَنْظُرُ اِلى اِمْرَأَةٍ اَوَّلَ مَرَّةٍ ثُمَّ یَغُضُّ بَصَرَهُ اِلاّ اَحْدَثَ اللّه‏ُ لَهُ عِبادَةٌ یَجِدُ حِلاوَتَها فى قَلْبِهِ» (١٣) «هیچ مسلمانى نیست که براى بار اوّل به زنى نگاه کند، سپس چشم پوشى کند مگر اینکه خداوند براى او عبادتى ایجاد کند که شیرینى آن را در قلبش بیابد». در حدیث دیگر آمده: قالَ النَّبِىُّ صلى‌الله‌علیه‌وآله لاِءَمِیرِ الْمُؤْمِنین عليه‌السلام : «یا عَلِىُّ اَوّلَ نَظْرَةٍ لَکَ وَالثّانِیةُ عَلَیْکَ لالَکَ» (١٤) پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌وآله به على عليه‌السلام فرمودند: «اى على نگاه اول براى توست و نگاه دوم بر علیه توست نه براى تو».

و در حدیثى از امام صادق عليه‌السلام آمده که فرمودند: «اَرْبَعَةٌ لا یَشبَعْنَ مِنْ اَرْبَعَةٍ: اَلاَْرْضُ مِنَ الْمَطَرِ وَالْعَیْنُ مِنَ النَّظَرِ، الحدیث» (١٥) «چهار چیز از چهار چیز سیر نمى‏شوند: زمین از باران و چشم از نگاه کردن ...» و همان بزرگوار در مورد کسى که به خاطر ترس از خدا از نگاه کردن به زن نامحرم پرهیز کند و پاداش اخروى چنین فردى، چنین فرموده‏اند: «مَنْ نَظَرَ اِلى اِمْرَأَةٍ فَرَفَعَ بَصَرَهُ اِلَى السَّماء وَغَضَّ بَصَرَهُ لَمْ یرْتَدَّ اِلَیْهِ بَصَرَهُ حَتّى یُزَوِّجُهُ اللّه‏ُ عَزَّوَجَلَّ مِنَ الْحُور العین» (١٦). «هر که بطور ناگهانى چشم بر زنى افکند، ولى با توجّه به منع خدایى چشم خود را به سوى آسمان بلند کند و یا ببندد، خلاصه بر آن زن ننگرد، خداوند یک حور العین که از زنان بهشتى است براى او تزویج کند تا در بهشت موعود به آن برسد». روایات رسیده در این زمینه بسیار است که در این بخش به همین تعداد بسنده مى‏شود.

امام خمینى در مورد نگاه کردن مرد به زن بیگانه، چنین مى‏گوید:

«نگاه کردن مرد به غیر از صورت و دو کف دست زن بیگانه از مویش و بقیه جسدش بدون اشکال جایز نیست ـ چه در آن تلذّذ و ریبه باشد یا نه ـ و همچنین است صورت و دو کف دست در صورتى که به تلذّذ و ریبه باشد. اما بدون آن، دو قول بلکه قولهایى است: جواز آن مطلقا، عدم جواز آن مطلقا، تفصیل بین یک نگاه که جایز است و تکرار نگاه کردن که جایز نیست و احوط قولها وسطى آنها مى‏باشد» (١٧). در کتاب «نثر طوبى» ذیل این آیه چنین نوشته شده» (١٨): هر گونه نظر شهوت‏آمیز حرام است مگر مرد به زن خود نظر کند. این حکم شامل زن پوشیده و بى‏حجاب هر دو مى‏شود بلکه شامل پسران ساده زیبا و عکس که در آب و آینه افتد و تصویر نیز مى‏گردد. بلکه نظر کردن به شهوت حتى از روى جامه به قامت و دست و پاى و امثال آن حرام است. اما بى‏شهوت همان اندازه حرام است که پوشیدنش بر زن واجب است و اگر زن خود را نپوشد بر مردان واجب نیست ترک حوائج و مشاغل خویش کنند تا چشمشان به زنان نیفتد و نیز واجب نیست مسجد رفتن و عبادات واجبه یا مستحبه را مانند حج و زیارت ترک کنند هر چند بدانند در راه زنان بسیار مبتذل ببینند چون پوشیدن وظیفه آنهاست. و در روایت اهل بیت عليهم‌السلام وارد است درباره زنان عشایر چادرنشین و امثال آنها باکى نیست چون اگر نهیشان کنند نمى‏پذیرند و نفرمود به بازار و پى کار خود نروید تا آنها را نبینید.

دومین دستور در آیه فوق مسئله حفظ «فرج» است. «فرج» در اصل به معنى «شکاف» و فاصله میان دو چیز است، ولى در اینگونه موارد کنایه از عورت مى‏باشد و در اینجا براى حفظ معنى کنایى آن در فارسى از کلمه «دامان» به جاى آن استفاده مى‏شود.

«علامه طباطبایى» در ذیل این قسمت از آیه چنین گفته است:

و جمله( وَیَحْفَظُوا فُرُوجَهم) نیز به معناى این است که به ایشان امر کن تا فرج خود حفظ کنند، و کلمه فرجه و فرج به معناى شکاف میانه دو چیز است که با آن از عورت کنایه آورده‏اند و در قرآن کریم هم که سرشار از اخلاق و ادب است همیشه این کنایه را استعمال کرده. به طورى که راغب گفته و در عرف هم به خاطر کثرت استعمال مانند نص و اسم صریح براى عورت شده است.

و مقابله‏اى که میانه جمله: (یَغُضُّوا مِنْ اَبْصارِهِمْ) با جمله ( وَیَحْفَظُوا فُرُوجَهم) افتاده این معنا را مى‏رساند که مراد به حفظ فروج پوشاندن آن از نظر نامحرمان است، نه حفظ آن از زنا و لواط که بعضى پنداشته‏اند» (١٩).

در تفسیر «قمى» در این زمینه حدیثى نقل شده است به این شرح: عَنْ اَبى عَبدِاللّه‏ عليه‌السلام قال: «کُلُّ آیَةٍ فِى الْقُرْآنِ فى ذِکْرِ الْفُرُوجِ فَهِىَ مِنَ الزِّنا اِلاّ هذهِ الاْآیَةُ فَاِنَّها مِنَ النَّظَرِ» (٢٠) «هر آیه‏اى که در قرآن سخن از حفظ فروج مى‏گوید، منظور حفظ کردن از زنا است جز این آیه که منظور از آن حفظ کردن از نگاه دیگران است» (٢١). «استاد مطهرى» در مورد این قسمت آیه چنین گفته است: «ممکن است مقصود این باشد که پاکدامن باشند و دامن خود را از هر چه که روا نیست نگهدارى کنند، یعنى از زنا و فحشاء و هر کار زشتى که از این مقوله است. ولى عقیده مفسرین اولیه اسلام و همچنین مفاد اخبار و احادیث وارده این است که هر جا در قرآن کلمه حفظ فرج آمده مقصود حفظ از زنا است جز در این دو آیه که به معناى حفظ از نظر است و مقصود وجوب ستر عورت است. چه این تفسیر را بگیریم یا حفظ فرج را به معنى مطلق پاکدامنى و عفاف بگیریم در هر حال شامل مسئله ستر عورت مى‏باشد.

در جاهلیت بین اعراب ستر عورت معمول نبود و اسلام آن را واجب کرد. در دنیاى متمدن کنونى نیز عده‏اى از غربیها کشف عورت را تأیید و تشویق مى‏کنند. دنیا دوباره از این نظر به سوى همان وضع زمان جاهلیّت سوق داده مى‏شود.

راسل در یکى از کتابهایش به نام «در تربیت» یکى از چیزهایى که از جمله «اخلاق بى‏منطق» و به اصطلاح «اخلاق تابو» (٢٢) مى‏شمارد همین مسأله پوشانیدن عورت است. عجیب است که بشر به نام تمدن مى‏خواهد به قهقرا و تَوَحُّش باز گردد. در قرآن کریم کلمه (اَلْجاهِلیَّةُ الاْولى) وارد شده است. شاید اشعار به همین جهت باشد که جاهلیت قدیم، نخستین جاهلیت بوده است. در بعضى از روایات آمده است که «اَىْ سَتَکُونُ جاهِلیَّةٌ اُخْرى» یعنى مفهوم آیه این است که به زودى یک جاهلیت دیگر هم به وجود خواهد آمد.

قرآن به دنبال دستور ستر عورت مى‏فرماید: (ذلِکَ اَزْکى لَهُمْ). یعنى این براى ایشان پاکیزه‏تر است، پوشیدن عورت یک نوع نظافت و پاکى روح است از اینکه بشر دائما درباره مسائل مربوط به اسافل اعضاء بیندیشد.

قرآن با این جمله مى‏خواهد فلسفه و منطق این کار را بیان کند، در حقیقت مى‏خواهد پاسخى به اهل جاهلیت قدیم و جدید بدهد که این ممنوعیتها را بى‏منطق و «تابو» نخوانند، متوجه آثار و منطق آن باشند» (٢٣).

بعد مى‏فرماید: (اِنَّ اللّه‏َ خَبیرٌ بِما یَصْنَعُونَ) «خدا به آنچه مى‏کنند آگاه است». این در واقع اخطارى است براى کسانى که نگاه هوس‏آلود و آگاهانه به زنان نامحرم مى‏افکنند و گاه آن را غیر اختیارى قلمداد مى‏کنند. در کتاب «قرآن و مقام زن» در ذیل این آیه چنین آمده (٢٤): غضّ بصر و چشم‏پوشى معنى خاصى دارد که سزاوار دقت نظر است. مرد مسلمان باید زنان نامحرم را نادیده بگیرد، تا در اندیشه خود ایشان را دنبال نکند. زیرا تهییج شهوت در اثر دیدن با قصد است. این رویه که غض بصر و حفظ فروج است، براى مردان پاکتر و اصلح است، و مشاهدات، آن را تأیید مى‏کند. مرد نظر باز و بى‏بند و بار براى خانه و زندگى و همسر و فرزند و اجتماع به درد نمى‏خورد، و خود چون هیچ وقت به ارضاى خاطر نمى‏رسد، همیشه حسرت‏ بار و به دنبال سراب است. مضافا به آنکه کار او دهن کجى به قوانین اجتماعى است و خواه ناخواه کار او به کیفرهاى توهین‏آمیز مى‏کشد.

در آیه بعد به شرح وظایف زنان در این زمینه مى‏پردازد، نخست به وظایفى که مشابه مردان دارند اشاره کرده و مى‏گوید: «و به زنان باایمان بگو چشمهاى خود را فرو گیرند (و از نگاه کردن به مردان نامحرم خوددارى کنند) و دامان خود را حفظ نمایند» (قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ اَبْصارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ...) (٢٥).

و به این ترتیب «چشم چرانى» همانگونه که بر مردان حرام است بر زنان نیز حرام مى‏باشد و پوشانیدن عورت از نگاه دیگران، چه از مرد و چه از زن براى زنان نیز همانند مردان واجب است. «استاد مطهرى» در این باره مى‏گوید:

«از اینجا به خوبى روشن مى‏شود که هدف از این دستورات رعایت مصالح بشر است خواه زن یا مرد. قوانین اسلام بر پایه تبعیض و تفاوت میان زن و مرد بنا نشده است و الا مى‏باید همه این تکالیف را براى زن قائل شود و براى مرد هیچ وظیفه‏اى مقرر ندارد» (٢٦).

در ذیل این آیه روایت شده است که: عَن اُمِّ سَلَمَةِ ـ رَضِى اللّه‏ُ عَنها ـ قالَتْ: کُنْتُ عِنْدَ النّبى صلى‌الله‌علیه‌وآله وَعِنْدَهُ مِیمُونة فَاَقْبَلَ اِبْنُ اُمّ مَکتُوم وَذلِکَ بَعْدَ اَنْ اَمَرَنا بِالْحِجابِ فَقالَ صلى‌الله‌علیه‌وآله اِحْتَجَبا. فَقُلْنا: یا رَسُولَ اللّه‏ اَلَیْسَ اَعْمى لا یُبصِرُنا؟ فَقالَ صلى‌الله‌علیه‌وآله اَفَعمیا وَاَنْتُما، اَلَسْتُما تُبْصِرانَهُ؟ (٢٧) «از ام سلمه روایت است که گفت: من و میمونه نزد پیامبر صلى‌الله‌علیه‌وآله بودیم که پسر ام مکتوم در آمد و این بعد از آن بود که ما امر به حجاب شدیم، پس پیامبر صلى‌الله‌علیه‌وآله فرمود: پنهان شوید. گفتیم: یا رسول اللّه‏ آیا او نابینا نیست و ما را نمى‏بیند؟ پس پیامبر صلى‌الله‌علیه‌وآله فرمود: آیا شما نیز نابینا هستید و او را نمى‏بینید؟». و در بعضى از تفاسیر آورده‏اند که (٢٨): یکروز رسول خدا صلى‌الله‌علیه‌وآله در حجره فاطمه ـ عليها‌السلام ـ بود مردى نابینا بود مادرزاد نام او عبداللّه‏ ابن مکتوم، بر در بود رسول خدا صلى‌الله‌علیه‌وآله گفت: در آى. او در آمد. فاطمه ـ عليها‌السلام ـ برخواست و در خانه رفت و تا او نرفت فاطمه ـ عليها‌السلام ـ از خانه بیرون نیامد. رسول خدا صلى‌الله‌علیه‌وآله بر سبیل امتحان گفت: یا فاطمه چرا از او پنهان شدى و او چشم ندارد و چیزى نبیند. گفت یا رسول اللّه‏: «اِنْ کانَ لا یَرانى اَلَسْتُ اَراهُ؟» «اگر او مرا نمى‏بیند من که او را مى‏بینم». مگر خداوند متعال نفرمود: (وَقُلْ لِلْمُؤمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ اَبْصارِهِنَّ) رسول خدا صلى‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «اَلْحَمْدُ للّه‏ِِ الّذى اَرانى فى اَهْلِ بَیْتى ما سَرّنى» «سپاس خدائى را که مى‏بینم در اهل بیتم کسى را مرا خوشحال مى‏کند».

از این آیه و روایاتى که نقل شده روشن مى‏شود که زنان نیز مانند مردان باید از نگاه کردن به چیزهایى که نظر کردن به آنها جایز نیست پرهیز کنند.

امام خمینى در این باره مى‏گوید:

«نگاه کردن زن به مرد بیگانه جایز نیست، همان گونه که نگاه مرد به زن بیگانه جایز نبود، و اقرب آن است که صورت و دو کف دست، استثناء مى‏باشد» (٢٩).


آشکار نکردن زینت براى بیگانگان

در جمله بعد از آیه سى و یکم سوره مبارکه نور، خداوند مى‏فرماید: (وَلا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ اِلاّ ما ظَهَرَ مِنْها) «آنها نباید زینت خود را آشکار سازند جز آن مقدار که طبیعتا ظاهر است».

قبل از توضیح پیرامون این بخش از آیه بیان این نکته لازم است که کلمه «زینت» در عربى از کلمه «زیور» فارسى اعم است. زیرا زیور به زینتهایى گفته مى‏شود که از بدن جدا مى‏باشد مانند طلاآلات و جواهرات، ولى کلمه زینت هم به این دسته گفته مى‏شود و هم به آرایشهایى که به بدن متصل است نظیر سرمه و خضاب (٣٠). «علامه طباطبایى» درباره این جمله چنین گفته است:

«کلمه ابداء به معناى اظهار است مراد به زینت زنان، مواضع زینت است، زیرا خود زینت از قبیل گوشواره و دستبند اظهارش حرام نیست، پس مراد به اظهار زینت اظهار محل آنهاست. خداى تعالى از این حکم آنچه ظاهر است استثناء کرده و در روایات آمده که مقصود از آنچه ظاهر است صورت و دو کف دست و قدمها مى‏باشد» (٣١).

«مرحوم طبرسى» همچنین نظرى دارد و مى‏گوید: «مواضع زینت خود را براى اشخاص نامحرم ظاهر نکنند. بدیهى است که خود زینت را مى‏شود نظر کرد. تنها وظیفه زن است که مواضع زینت، مثل گوش و سینه و ... را بپوشاند» (٣٢)

مفاد این دستور این است که زنان نباید آرایش و زیور خود را آشکار سازند. سپس دو استثناء براى این وظیفه ذکر شده است. استثناء اول این است که: «اِلاّ ما ظَهَرَ مِنْها» یعنى جز زینتهایى که آشکار است. از این عبارت چنین استفاده مى‏شود که زینتهاى زن دو نوع است: یک نوع زینتى است که آشکار است. نوع دیگر زینتى است که مخفى است مگر آنکه زن عمدا و قصدا بخواهد آن را آشکار کند. پوشانیدن زینت نوع اول واجب نیست، اما پوشانیدن زینتهاى نوع دوم واجب است. اینجا است که این پرسش به صورت یک مشکل پیش مى‏آید که زینت آشکار کدام است و زینت نهان کدام؟

درباره این استثناء از قدیم‏ترین زمانها از صحابه و تابعین و ائمه طاهرین عليهم‌السلام سؤال مى‏شده و به آن جواب داده شده است.

«مرحوم طبرسى» در این باره مى‏گوید:

«درباره این استثناء سه قول است:

[اول] اینکه مراد از زینت آشکار جامه‏ها است (جامه‏هاى رو)، مراد از زینت نهان پاى بر نجن و گوشواره و دستبند است. این قول از ابن مسعود صحابى معروف نقل شده است.

[دوم] اینکه مراد از زینت ظاهره سرمه و انگشتر و خضاب دست است، یعنى زینتهایى که در چهره و دو دست تا مچ واقع مى‏شود. این قول ابن عباس است.

[سوم] این است که مراد از زینت آشکار، خود چهره و دو دست تا مچ است. این قول ضحّاک و عطا است» (٣٣).

صاحب «کشّاف» در این زمینه مى‏گوید (٣٤): «زینت عبارت است از چیزهایى که زن خود را به آنها مى‏آراید از قبیل طلاآلات، سرمه، خضاب. زینتهاى آشکار از قبیل انگشتر، حلقه، سرمه و خضاب مانعى نیست که آشکار بشود و اما زینتهاى پنهان از قبیل دست بر نجن، پاى بر نجن، باز و بند، گردن بند، تاج، کمربند، گوشواره باید پوشانیده شود. نگر از عده‏اى که در خود آیه استثناء شده‏اند. در آیه پوشانیدن خود زینتهاى باطنه مطرح شده است نه محلهاى آنها از بدن. این به خاطر مبالغه در لزوم پوشانیدن آن قسمتهاى از بدن است از قبیل ذراع، ساق پا، بازو، گردن، سر، سینه، گوش».

آنگاه وى پس از بحثى درباره موهاى عاریتى که به موى زن وصل مى‏شود، و بحث دیگرى درباره تعیین مواضع زینت ظاهره این بحث را پیش مى‏کشد که فلسفه استثناء زینتهاى ظاهره از قبیل سرمه و خضاب و گلگونه و انگشتر و حلقه و مواضع آنها از قبیل چهره و دو دست چیست؟

در جواب مى‏گوید:

«فلسفه‏اش این است که پوشانیدن اینها حرج است، کار دشوارى است بر زن. زن چاره‏اى ندارد از اینکه با دو دستش اشیاء را بردارد یا بگیرد و چهره‏اش را بگشاید. خصوصا در مقام شهادت دادن و در محاکمات و در موقع ازدواج. چاره‏اى ندارد از اینکه در کوچه‏ها راه برود و خواه ناخواه از ساق به پایین‏تر یعنى قدمهایش معلوم مى‏شود، خصوصا زنان فقیر (که جوراب و احیانا کفش ندارند). و این است معنى جمله «إلاّ ما ظَهَر مِنْها». در حقیقت مقصود این است: مگر آنچه عادتا و طبعا آشکار است و اصل اول ایجاب مى‏کند که آشکار باشد».

درباره این استثناء از ائمه اطهار عليهم‌السلام زیاد پرسش شده است و آنها جواب داده‏اند. در این قسمت به برخى از آنها اشاره مى‏شود:

عن ابى جعفر عليه‌السلام فى قوله: «وَلا یُبدینَ زینَتَهُنَّ اِلاّ ما ظَهَرَ مِنْها» فَهِىَ الثِّیابُ والْکُحْلُ والْخاتَمُ وَخِضابُ الْکَفِّ وَالسِّوارُ. والزّینَةُ ثَلاثٌ: زینَةٌ لِلنّاسِ وَزینَةٌ لِلْمَحْرَمِ وَزینَةٌ لِلزَّوْجِ، فَاَمّا زینَةُ النّاسِ فَقَدْ ذَکَرْناها، وَأمّا زینَةُ الْمَحْرَمِ فَمَوْضِعُ الْقِلادَةِ فَما فَوْقَها والدُّمْلُجُ وَما دُونَهُ وَالْخَلْخالُ وَما اَسْفَلُ مِنْهُ وَاَمّا زینَةُ الزَّوْجِ فَالْجَسَدُ کُلُّهُ» (٣٥).

امام باقر عليه‌السلام فرمودند: «زینت ظاهر عبارت است از جامه، سرمه، انگشتر، خضاب دستها، النگو. سپس فرمود زینت سه نوع است: یکى براى همه مردم است و آن همین است که گفتیم. دوّم براى محرمها است و آن جاى گردنبند به بالاتر و جاى بازوبند به پایین و خلخال به پایین است. سوم زینتى است که اختصاص به شوهر دارد و آن تمام بدن است». در روایت دیگرى آمده است: «عَنْ بَعْضِ اَصْحابِنا عَنْ اَبى عَبْدِاللّه‏ِ عليه‌السلام قالَ: قُلْتُ لَهُ: ما یَحِلُّ لِلرَّجُلِ مِنَ الْمَرْأَةِ اَنْ یَرى اِذا لَمْ یَکُنْ مَحْرَما؟ قالَ: اَلْوَجْهُ وَالْکَفّانِ وَالْقَدَمانِ» (٣٦) «راوى که یک شیعه است مى‏گوید از حضرت صادق عليه‌السلام پرسیدم که براى مرد نگاه کردن به چه قسمت از بدن زن جایز است. در صورتى که محرم او نباشد؟ فرمود: «چهره و دو کف دست و دو قدم».

و این روایت متضمن حکم جواز نظر بر وجه و کفین است نه حکم عدم وجوب پوشیدن آنها و اینها دو مسئله جداگانه مى‏باشد البته اگر نظر جایز باشد به طریق اولى پوشیدن واجب نیست.

«سیوطى» در ذیل آیه روایاتى را آورده که به برخى از آنها اشاره مى‏شود (٣٧):

١ ـ عَنْ اِبْن مَسعُود رضى‏الله‏عنه قال: «اَلزّینَةُ زینَتانِ، زینَةٌ ظاهِرَةٌ وَزینَةٌ باطِنَةٌ لا یَراها اِلاّ الزَّوْج فَاَمَّا الزّینَةُ الظّاهِرَةُ فَالثّیابُ وَاَمّا الزّینَةُ الْباطِنَةُ فَالْکُحْلُ وَالسِّوارُ وَالْخاتمُ» ابن مسعود گفت: زینت دو نوع است: زینت ظاهرى و زینت باطنى که هیچ کس جز همسر آن را نبیند و اما زینت ظاهر لباس است و اما زینت باطن سرمه و النگو و انگشتر است. ٢ ـ عَن اِبن عَبّاس: فى قَولِهِ: (اِلاّ ما ظَهَرَ مِنْها) قال هُوَ خِضابُ الْکَفِ وَالخاتَمْ. ابن عباس درباره قول خداى متعال (اِلاّ ما ظَهَرَ مِنْها) گفت: آن خضاب دست و انگشتر است.

٣ ـ عَنْ عطاء فى قَوْلِهِ «(اِلاّ ما ظَهَرَ مِنْها) قالَ الکفان والوجه. عطا درباره قول خداى متعال (اِلاّ ما ظَهَرَ مِنْها) گفت: مراد وجه و کفین است.

«استاد مطهرى» درباره این روایات چنین گفته است:

اساسا نظر ابن مسعود قابل توجیه نیست، زیرا جامه‏اى که خود به خود آشکار است جامه رواست نه جامه زیر، و در این صورت معنى ندارد که گفته شود زنان زینتهاى خود را آشکار نکنند مگر جامه رو را. جامه رو قابل پوشاندن نیست تا استثنا شود؛ بر خلاف چیزهایى که در کلمات ابن عباس و ضحاک و عطا است و در روایات شیعه امامیه آمده است. اینها امورى است که قابل این هست که دستور پوشانیدن یا نپوشانیدن آنها داده شود. به هر حال این روایات مى‏فهماند که براى زن پوشانیدن چهره و دستها تا مچ واجب نیست» (٣٨). در ادامه آیه آمده است: (وَلْیَضْرِ بْنَ بِخُمْرِهِنَّ عَلى جُیُوبِهِنَّ) که این بخش از آیه به تناسب موضوع در قسمت بعد توضیح داده خواهد شد. و سپس مى‏فرماید: (وَلا یُبْدین زینَتَهُنَّ اِلاّ لِبُعولَتِهِنَّ...) یعنى «زینتهاى خود را آشکار نکنند مگر براى شوهران و...».

این بخش از آیه استثناء دوم در مورد آشکار کردن زینت را بیان مى‏کند. استثناء اول مقدارى از زینت را که نمایان بودن آن نسبت به عموم افراد جایز است معین کرد، اما این استثناء اشخاص معینى را نام مى‏برد که آشکار نمودن مطلق زینت براى آنان جایز است. در استثناء اول دایره مورد استثناء از نظر مواضع تنگتر و از نظر افراد وسیع‏تر است و در استثناء دوم بر عکس است.

غالب این اشخاص که در آیه نام برده شده‏اند همان کسانى هستند که در اصطلاح فقه به نام محارم خوانده مى‏شوند و از این قرارند:

١ ـ (لِبُعُولَتِهِنَّ): براى شوهرانشان.

٢ ـ (اَوْ آبائِهِنَّ): یا پدرانشان.

٣ ـ (اَوْ آباء بُعُولَتِهِنَّ): یا پدران شوهرانشان.

٤ ـ (اَوْ اَبْنائِهِنَّ): یا پسرانشان.

٥ ـ (اَوْ اَبْناء بُعُولَتِهِنَّ): یا پسران شوهرانشان.

٦ ـ (اَوْ اِخْوانِهِنَّ): یا برادرانشان.

٧ ـ (اَوْ بَنى اِخْوانِهِنَّ): یا پسران برادرانشان.

٨ ـ (اَوْ بَنى اَخَواتِهِنَّ): یا پسران خواهرانشان.

٩ ـ (اَوْ نِسائِهِنَّ): یا زنان هم کیششان.

١٠ ـ (اَوْ ما مَلَکَتْ اَیْمانُهُنَّ): یا بردگانشان (کنیزانشان).

١١ ـ (اَوِ التّابِعین غَیْرِ اوُلِى الاِرْبَةِ): یا پیروانى که تمایلى به زن ندارند (افراد سفیه و ابلهى که میل جنسى در آنها وجود ندارد).

١٢ ـ (اَوِ الطِّفْلِ الّذینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلى عَوْراتِ النِّساء): یا کودکانى که از عورات زنان (امور جنسى) آگاه نیستند، یا توانایى انجام کار زناشویى ندارند.

«علامه طباطبایى» مى‏گوید:

«کلمه بعولة به معنى شوهران است، و طوایف هفتگانه‏اى که قرآن نام برده محرمها نسبى و سببى هستند و اجداد شوهران حکمشان حکم پدران ایشان و نوه‏هاى شوهران حکم فرزندان ایشان است» (٣٩).

«مرحوم طبرسى» چنین گفته است: «زنان زینتهاى باطن خود را تنها در برابر شوهران آشکار مى‏کنند و پیش آنها لازم نیست روسرى داشته باشند. منظور این است که زمینه را براى تحریکات شهوى آنها فراهم سازند. پیامبر صلى‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «خدا لعنت کند زنى را که خضاب و سرمه نکند». همچنین زنى که شوهر را اجابت نکند و در انجام خواسته او تأخیر و کوتاهى کند و عذرهاى پوچ بتراشد، ملعون شمرده شده است» (٤٠).

در موارد دوازده گونه فوق، چهار مورد اخیر قابل بحث است، که در مورد آنها بحث خواهد شد. الف) (نِسائِهِنَّ): «استاد مطهرى» مى‏گوید (٤١): در این کلمه سه احتمال داده شده است:

١ - اینکه مراد زنان مسلمان هستند. مفهوم آیه، بنابر این قول این است که زنان غیر مسلمان نامحرم مى‏باشند و زن مسلمان باید خود را از ایشان بپوشاند.

٢ - اینکه مراد مطلق زنان است خواه مسلمان یا غیر مسلمان.

٣ - اینکه مراد زنهایى است که در خانه هستند مانند زنان خدمتکار. مفهوم این تفسیر این است که هر زنى به غیر از زنان داخل خانه به سایر زنان نامحرم است. این احتمال به کلى مردود است زیرا یکى از مسلمات و ضروریات اسلام این است که زن به زن محرم است احتمال دوم نیز ضعیف است زیرا که در این احتمال نکته‏اى براى اضافه «نساء» به ضمیر وجود ندارد ولى طبق احتمال اول نکته این اضافه این است که زنان کفار، بیگانه هستند و از خودشان نمى‏باشند. حقیقت این است که احتمال اول قویترین احتمالات است و روایاتى هم بر طبق آن وارد شده که برهنه شدن زن مسلمان را در برابر زنان یهودیه یا نصرانیه منع کرده است. در این روایات استناد شده است به اینکه زنان غیر مسلمان ممکن است زیبایى زنان مسلمان را براى شوهران یا برادران خود توصیف کنند. باید توجّه داشت که در اینجا مسئله‏اى وجود دارد و آن این است که براى هیچ زن مسلمان جایز نیست که محاسن یعنى زیبایى‏هاى زن دیگر را براى شوهر خود توصیف کند. وجود این تکلیف زنان مسلمان را در برابر یکدیگر تأمین مى‏دهد، ولى در مورد زنان غیر مسلمان اطمینان نیست، ممکن است آنها براى مردان خود از وضع زنان مسلمان سخن بگویند. لهذا به زنان مسلمان دستور داده شده است که خود را از ایشان بپوشانند.

در روایتى از امام صادق عليه‌السلام آمده است که فرمودند: «لا یَنْبَغى لِلْمَرْأةِ أن تَنْکَشِفَ بَیْنَ یَدَىِ الْیَهُودِیَّةِ والنَّصْرانِیَّةِ، فَاِنَّهُنَّ یَصِفْنَ ذلِکَ لاَِزْواجِهِنَّ» (٤٢). «بر زن شایسته نیست که در مقابل زن یهودى و زن نصرانى برهنه شود، زیرا آنها زیبایى زنان مسلمان را براى شوهران خود توصیف مى‏کنند». آرى این است فلسفه آشکار نکردن زینت در مقابل زنان غیر مسلمان.

ب)( اَوْ ما مَلَکَتْ اَیْمانُهُنَّ): ظاهر این جمله مفهوم وسیعى دارد و نشان مى‏دهد که زن مى‏تواند بدون حجاب در برابر برده خود ظاهر شود، ولى در بعضى از روایات اسلامى تصریح شده است که منظور ظاهر شدن در برابر کنیزان است هر چند غیر مسلمان باشند، و غلامان را شامل نمى‏شود، در حدیثى از امام على عليه‌السلام مى‏خوانیم که مى‏فرمود: «لا یَنْظُرُ الْعَبْدُ اِلى شَعْرِ مَوْلاتِهِ» «غلام نباید به موى زنى که مولاى او است نگاه کند». ولى از بعضى روایات دیگر تعمیم استفاده مى‏شود. اما مسلما خلاف احتیاط است (٤٣).

ج) اَوِ التّابِعینَ غَیْرِ اُولِى الاِْرْبَةِ»: «مرحوم طبرسى» در این باره مى‏گوید: «همچنین لازم نیست زنان در برابر مردانى که تابعند و نیازى به زن ندارند، خود را بپوشند. برخى گویند: مقصود مرد ابلهى است که جیره‏خوار زن باشد و به زن توجهى نداشته باشد. از امام صادق عليه‌السلام هم همینطور روایت شده است.

برخى گویند: مقصود آدمهاى عقیمى است که تمایل جنسى در وجودشان نیست.

برخى گویند: مراد اخته و خواجه است. برخى گویند مقصود پیرمرد است. برخى گویند. مقصود غلام صغیر است. (به هر حال آیه شریفه مردى را بیان مى‏کند که به علتى تمایل به زن ندارد و همه چیز برایش یکسان است)» (٤٤). د) اَوِ الطِّفْلِ الّذینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلى عَوْراتِ النِساءِ: این قسمت را نیز دو جور مى‏توان تفسیر کرد. کلمه «لَمْ یَظْهَرُوا» از ماده ظهور است و با کلمه «عَلى» متعدى شده است ممکن است ترکیب این دو کلمه مفهوم «اطلاع» را بدهد. پس معنى چنین مى‏شود: کودکانى که بر امور نهانى زنان آگاه نیستند. و ممکن است مفهوم «غلبه و قدرت» را بدهد، پس معنى چنین مى‏شود: کودکانى که بر استفاده از امور نهانى زنان توانایى ندارند.

طبق احتمال اول مراد بچه‏هاى غیر ممیز هستند که قدرت تشخیص اینگونه مطالب را ندارند. اما طبق احتمال دوم مقصود بچه‏هایى است که قدرت بر امور جنسى ندارند یعنى غیربالغ مى‏باشند هر چند ممیز بوده باشند. طبق احتمال دوم اطفالى که همه چیز مى‏فهمند و نزدیک به حد بلوغ مى‏باشند ولى بالغ نمى‏باشند جزء استثناها هستند. فتواى فقها نیز بر طبق این تفسیر است (٤٥).

از مطالب سؤال‏انگیز اینکه در آیه فوق ضمن بیان محارم به هیچ وجه سخنى از عمو و دایى در میان نیست، با اینکه به طور مسلم محرمند و حجاب در برابر آنها لازم نمى‏باشد. ممکن است نکته آن این باشد که قرآن مى‏خواهد نهایت فصاحت و بلاغت را در بیان مطالب به کار گیرد و حتى یک کلمه اضافى نیز نگوید، از آنجا که استثناى «پسر برادر» و «پسر خواهر» نشان مى‏دهد که «عمه» و «خاله» انسان نسبت به او محرمند روشن مى‏شود که عمو و دایى یک زن نیز بر او محرم مى‏باشند و به تعبیر روشن‏تر محرمیت دو جانبه است، هنگامى که از یک سو فرزندان خواهر و برادر انسان بر او محرم شدند، طبیعى است که از سوى دیگر و در طرف مقابل عمو و دایى نیز محرم باشند.

همانطور که گذشت، قرآن کریم زنان را از آشکار کردن زینت در برابر بیگانگان نهى مى‏کند. روایات رسیده از معصومین عليهم‌السلام نیز همین معنا را در بردارند، تا جایى که حتى بانوان را از استعمال بوى خوش در مقابل افراد نامحرم برحذر داشته‏اند. در روایتى از پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌وآله مى‏خوانیم که فرمودند: «اَیُّمَا اِمْرَأَةٍ اِسْتَعْطَرَتْ فَخَرَجَتْ فَمَرَّتْ عَلى قَوْمٍ فَیَجِدُوا ریحَها فَهِىَ زانِیَةٌ» (٤٦) «هر زنى که بوى خوش استعمال کند و از خانه خارج شود و بر گروهى بگذرد که بوى خوش او را احساس کنند، پس او زناکار است».

در روایت دیگرى آمده، قالَ رسول اللّه‏ صلى‌الله‌علیه‌وآله «اَیُّما اِمْرَأةٍ تَطَیَّبَتْ لِغَیْرِ زَوْجِها لَم تَقْبَلْ مِنْهأ صَلاةٌ حَتّى تَغْتَسِلَ مِنْ طیبِها کَغُسْلِها مِنْ جَنابَتِها» (٤٧). رسول خدا صلى‌الله‌علیه‌وآله فرمودند «هر زنى که براى غیر شوهرش خود را خوشبو کند، خداوند نماز او را قبول نکند تا زمانى که مثل اینکه غسل جنابت مى‏کند، خود را از آن بوى خوش پاک گرداند». آرى اسلام مى‏خواهد که زیبایى و زینت زن تنها در مقابل افراد محرم باشد تا از طریق آشکار کردن زینت باعث بروز انحرافات جنسى نشود.

____________________________________

پی نوشت ها :

١ ـ فلسفى، محمد تقى، «گفتار فلسفى بزرگسال و جوان از نظر افکار و تمایلات»، تهران: هیئت نشر معارف اسلامى، چاپ اول، ١٣٥٢؛ ١٨٧.

٢ ـ بلاغى، صدرالدین، «برهان قرآن»، تهران: انتشارات امیر کبیر، چاپ هفتم، ١٣٦٠؛ ١٦٤.

٣ ـ مکارم شیرازى، ناصر و دیگران، جلد چهاردهم؛ ١٩٨.

٤ ـ اردستانى، صادق، «اسلام و مسایل جنسى و زناشویى»، تهران: انتشارات زریاب، چاپ اول، ١٣٧٧؛ ٢٣.

٥ ـ مصطفوى، سید جواد، ١٥٥.

٦ ـ نهج البلاغه، حکمت ٢٤٩.

٧ ـ سوره نور ـ آیه ٣٠.

٨ ـ مطهرى، مرتضى، ١٣٧ ـ ١٣٦.

٩ ـ مکارم شیرازى، ناصر و دیگران، ٤٣٧ ـ ٤٣٦.

١٠ ـ طباطبایى، سید محمد حسین، جلد پانزدهم؛ ١٥٨.

١١ ـ کاشانى، مولى فتح اللّه‏، «تفسیر منهج الصادقین»، جلد ششم، تهران: انتشارات علمیه اسلامیه، چاپ اول، ٢٩٤.

١٢ ـ رازى، ابوالفتوح، «تفسیر روح الجنان وروح الجنان»، جلد هشتم، تهران: انتشارات کتابفروشى اسلامیه، چاپ اول، ١٣٩٨ ه .ق؛ ٢٠٦.

١٣ ـ السیوطى، جلال الدین عبدالرحمن، ٤١.

١٤ ـ العروسى الحویزى، عبد على بن جمعه، ٥٨٩ .

١٥ ـ العروسى الحویزى، عبد على بن جمعه، ٥٨٩ .

١٦ ـ تاج لنگرودى، محمد مهدى، «واعظ خانواده»؛ ١٦٤.

١٧ ـ خمینى، سید روح اللّه‏، ٤٣٣.

١٨ ـ شعرانى، ابوالحسن، ٢٢١.

١٩ ـ طباطبایى، سید محمد حسین، ١٥٩.

٢٠ ـ قمى، على بن ابراهیم، «تفسیر قمى»، جلد دوم، قم: دار الکتاب، چاپ سوم، ١٠١.

٢١ ـ روایتى با همین مضمون در کتب اهل سنت هم آمده از جمله در کتاب «الدر المنثور»، جلد پنجم .

٢٢ ـ «تابو» از موضوعات بحث جامعه‏شناسى است و به تحریمهاى ترس‏آور و بى‏منطق گفته مى‏شود که در میان ملل وحشى وجود داشته و دارد. به عقیده راسل و امثال وى، اخلاق رایج در جهان متمدن امروز نیز پر از «تابو» است.

٢٣ ـ مطهرى، مرتضى، ١٤٣ ـ ١٤١.

٢٤ ـ کمالى، سید على، ١٦٥ ـ ١٦٤.

٢٥ ـ سوره نور ـ آیه ٣١.

٢٦ ـ مطهرى، مرتضى، ١٤٤.

٢٧ ـ العروسى الحویزى، عبد على بن جمعة، ٥٨٧ .

٢٨ ـ رازى، ابوالفتوح، ٢٠٦.

٢٩ ـ خمینى، سید روح اللّه‏، ٤٣٣.

٣٠ ـ مطهرى، مرتضى، ١٤٥.

٣١ ـ طباطبایى، سید محمد حسین، ١٥٩.

٣٢ ـ طبرسى، ابوعلى فضل بن الحسن، جلد هفدهم؛ ١٢٧.

٣٣ ـ طبرسى، ابو على فصل بن الحسن؛ ١٢٧.

٣٤ ـ الزمخشرى، محمد بن عمر، ٢٣٠.

٣٥ ـ قمى، على بن ابراهیم، ١٠١.

٣٦ ـ العروسى الحویزى، عبد على بن جمعه، ٥٩٠ .

٣٧ ـ السیوطى، جلال الدین عبدالرحمن، ٤١.

٣٨ ـ مطهرى، مرتضى، ١٥١.

٣٩ ـ طباطبایى، سید محمد حسین، ١٥٩.

٤٠ ـ طبرسى، ابوعلى فضل بن الحسن، ١٢٨.

٤١ ـ مطهرى، مرتضى، ١٥٨ ـ ١٥٧.

٤٢ ـ العروسى، الحویزى، عبد على بن جمعه، ٥٩٣ .

٤٣ ـ مکارم شیرازى، ناصر و دیگران، ٤٥٢ ـ ٤٥١.

٤٤ ـ طبرسى، ابوعلى فضل بن الحسن، ١٢٩ ـ ١٢٨.

٤٥ ـ مطهرى، مرتضى، ١٦١.

٤٦ ـ السیوطى، جلال الدین عبدالرحمن، ٤١.

٤٧ ـ مصطفوى، سید جواد، ٧٠.


آراستگى و خودآرایى براى همسر

هر زنى در فطرت و سرشتش، زیباپسندى و آراسته‏گرى نهفته است. از طرف دیگر اسلام دین فطرت است و دین خدا، و چنین دینى باید احساسات و عواطف مردم را که مخلوق همان خدا است، در نظر بگیرد و راهنمایى کند.

از نظر اسلام، براى زن مستحب است که همواره داراى زینت باشد و خود را آماده نشان دهد، براى شوهرش جاذبه داشته باشد نه دافعه.

عطر زدن و روغن مالى (کرم) و موى و بدن شفاف و براق داشتن اگر براى مرد ماهى یک مرتبه خوب است، براى زن هر روز مطلوب است، تا مردم جهان بدانند، اسلام با زیبایى و زینت مخالفت ندارد، اسلام با فطرت و سرشت زن که زیبایى دوستى اوست مخالف نیست. اسلام با واقعیتها مبارزه نمى‏کند و خلاصه اسلام همان چیزى را گفته است که همگان مى‏دانند و عمل مى‏کنند و بر زبان نمى‏آورند (١). در همین زمینه روایتى از پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌وآله نقل شده است.

جاءَتْ اِمْرَأَةٌ اِلى رَسُولِ اللّه‏ صلى‌الله‌علیه‌وآله فَقالَتْ: یا رَسُولَ اللّه‏ِ ما حَقُّ الزَّوْجِ عَلَى الْمَرْأَةِ؟ فَقالَ: «اَکْثَرُ مِنْ ذلِکَ...» قالَتْ فَخَبِّرْنى عَنْ شَى‏ءٍ مِنْهُ، قالَ:

«... عَلَیْها اَنْ تَتَطَیَّبَ بِأَطْیَبِ طَیْبِها وَتَلْبَسَ اَحْسَنَ ثِیابِها وَتَزَیَّنَ بِأَحْسَنِ زینَتِها وَتَعْرِضَ نَفْسَها عَلَیْهِ غُدْوَةٌ وَعَشِیَّةً...» (٢) «زنى خدمت پیغمبر صلى‌الله‌علیه‌وآله آمد و عرض کرد: اى رسول خدا حق شوهر بر زن چیست؟ فرمود: «زیاد است». عرض کرد: اندکى را به من بگویید. فرمود: «... زن باید خود را به بهترین بوهاى خوش معطر کند و بهترین لباسش را بپوشد و خود را به بهترین زینتى که دارد بیاراید و هر صبح و شام خود را به شوهرش عرضه کند...».

البته باید توجّه داشت این دستور تنها به زنان اختصاص ندارد، بلکه مردان هم وظیفه دارند که ظاهرى آراسته داشته باشند و به نظافت و خودآرایى براى همسر خویش اهمیّت بدهند. پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌وآله به شوهران مسامحه کار و بى‏قید مى‏فرماید: «اِغْسِلُوا ثِیابَکُمْ وَخُذُوا مِنْ شُعُورِکُمْ وَاسْتاکُوا وَتَزَیَّنُوا وَتَنَطَّفُوا فَاِنَّ بَنى اِسْرائیلَ لَمْ یَکُونُوا یَفْعَلُونَ ذلِکَ فَزَنَتْ نِساءُهُم» (٣). «لباس‏هاى خود را تمیز کنید و موهاى خود را کم کنید، مسواک بزنید و آراسته و پاکیزه باشید، که بنى‏اسرائیل چنین نکردند تا زنانشان زناکار شدند».

آراستگى زن و شوهر از این جهت اهمیّت دارد که رغبت آنها را نسبت به یکدیگر بیشتر مى‏کند. برخى زنان و بسیارى از مردان اهمیّت لازم را به این مسئله نمى‏دهند. حتى دیده شده است که با وجود تقاضاهاى مکرر زن، مرد با ظاهرى آشفته در خانه و در کنار همسر خود قرار مى‏گیرد. این گونه رفتار مخالف ذوق سلیم است و لذا تحمّل آن براى کسى که داراى حساسیّت روحى و ذوق و سلیقه است، دشوار مى‏نماید. بى‏اعتنایى به اینگونه مسائل به ظاهر کوچک مى‏تواند در روابط و پیوندهاى میان زن و شوهر تأثیر منفى بگذارد و از تمایل و رغبت آنها نسبت به یکدیگر بکاهد (٤). خوشبو کردن مسلمان، بدن و لباس خود را به مشک و عنبر و عطر و بخور و گلاب و هر ماده بویایى، از مستحبات اکید اسلام است، تا آنجا که روایت شده است مخارج عطر و بخور پیغمبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌وآله بیش از مخارج خوراکش بود. عن ابى عبداللّه‏ عليه‌السلام قالَ «کانَ رَسُولُ اللّه‏ِ صلى‌الله‌علیه‌وآله یُنْفِقُ فِى الطّیبِ اَکْثَرُ مِمّا یُنْفِقُ فِى الطَّعامِ» (٥) امام صادق عليه‌السلام فرمودند: «رسول خدا صلى‌الله‌علیه‌وآله براى بوى خوش بیشتر از خوراک خرج مى‏کرد». و در حدیث دیگرى آمده است، قالَ رَسُولُ اللّه‏ صلى‌الله‌علیه‌وآله : «اَرْبَعٌ مِنْ سُنَنِ الْمُرْسَلینَ: اَلْحَیاءُ والتَّعَطُّرُ وَالسِّواکُ والنِّکاحُ» (٦). رسول خدا صلى‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: «چهار چیز از سنتهاى پیامبران است: حیا و استعمال بوى خوش و مسواک زدن و ازدواج» آرى، عطر هم مانند نظافت از مظاهر زیبایى است و زنان به آن علاقه بیشترى دارند و همت بیشترى مى‏گمارند. پیغمبر اسلام صلى‌الله‌علیه‌وآله نسبت به استعمال عطر و ماده بویا، میان زن و شوهر فرقى گذاشته است که بسیار لطیف و ظریف است و آن فرق این است که به زن دستور مى‏دهد، از مواد خوشبو، ماده‏اى را استعمال کند که بیشتر رنگ داشته باشد و کمتر بو، برعکس مردان که باید ماده‏اى را استعمال کنند که بویش بیشتر و رنگش کمتر باشد. قالَ رَسُول اللّه‏ صلى‌الله‌علیه‌وآله : «طَیبُ النِّساءِ ما ظَهَرَ لَوْنُهُ وَخَفِىَ ریحُهُ وَطَیبُ الرِّجالِ ما ظَهَرَ ریحُهُ وَخَفِىَ لَوْنُهُ» (٧). رسول خدا صلى‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «بوى خوش زنان، چیزى است که رنگش آشکار و بویش نهان باشد و بوى خوش مردان چیزى است که بویش آشکار و رنگش نهان باشد».

نویسنده‏اى در این زمینه مى‏گوید:

«بعضى از زنان تنها هنگامى که به عروسى یا مهمانى مى‏روند، خود را زیبا و مرتب و پاکیزه و معطر مى‏کنند، این عمل بر خلاف دستور اسلام است، زن باید همواره براى شوهرش جالب و جاذب باشد و در مهمانیها هم باید زیبایى و عطر او را تنها زنان ببینند و استشمام کنند، نه مردان اجنبى تا تحریک شوند و آن زن سبب گناه گردد» (٨).


رعایت حجاب اسلامى

حجاب زن یکى از بهترین وسایل صیانت او و عدم تعرض دیگران به او مى‏باشد، از دیدگاه اسلام حجاب حافظ شخصیّت و کیان زن است، حافظ ارزش و اعتبار اوست، ایجاد آرامش و سکون در وى مى‏کند و او را از تعرض و هرج و مرج باز مى‏دارد، موجب مى‏شود که او محورى براى کانون گرم یک خانواده باشد، نه معرضى براى تعرض هر بوالهوس و هرزه، متأسفانه در دنیاى غرب و حتى اکثر کشورهاى اسلامى تنها موضوع بى‏حجابى مطرح نیست بله مسئله در حدى فراتر از آن مى‏باشد (٩). متفکر شهید و بزرگوار «مرحوم مطهرى» مى‏نویسد:

«حقیقت امر این است که در مسئله پوشش ـ و به اصطلاح عصر اخیر حجاب ـ سخن در این نیست که آیا زن خوب است پوشیده در اجتماع ظاهر شود یا عریان؟ روح سخن این است که آیا زن و تمتعات مرد از زن باید رایگان باشد؟ آیا مرد باید حق داشته باشد که از هر زنى در هر محفلى حداکثر تمتعات را ببرد یا نه؟

اسلام که به روح مسائل مى‏نگرد جواب مى‏دهد: خیر، مردان فقط در محیط خانوادگى و در کادر قانون ازدواج و همراه با یک سلسله تعهّدات سنگین مى‏توانند از زنان به عنوان همسران قانونى کامجویى کنند، اما در محیط اجتماع استفاده از زنان بیگانه ممنوع است. و زنان نیز از اینکه مردان را در خارج از کانون خانوادگى کامیاب سازند به هر صورت و به هر شکل ممنوع مى‏باشند» (١٠).

در چند جاى قرآن مجید، خداوند متعال زنان را امر به حجاب فرموده‏اند. از جمله در آیه سى و یکم سوره نور آمده است: (... وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُیُوبِهِنَّ...) «آنها باید خمارهاى خود را بر سینه‏هاى خود بیفکنند...». راغب مى‏گوید:

«اصل خمر پوشاندن چیزى است و به هر چیزى که با آن و بوسیله آن پوشانده مى‏شود ـ خمار ـ گویند، ولى خمار در سخنان معمولى اسمى است براى روپوشى که زنان سر خود را با آن مى‏پوشانند جمع آن خمر است» (١١).

«علامه طباطبایى» در تفسیر این جمله مى‏نویسد: «کلمه خمر به دو ضمه جمع خمار است و خمار آن جامه است که زن سر خود را با آن مى‏پیچد و زاید آن را به سینه‏اش آویزان مى‏کند، و کلمه جیوب جمع جیب (به ضمه: جیم و سکون یاء) معنایش معروف است، و مراد به جیوب سینه‏ها است، و معنا این است که به زنان دستور بده تا اطراف مقنعه‏ها را به سینه‏هاى خود انداخته آن را بپوشانند» (١٢).

«مرحوم طبرسى رحمه‌الله در این باره مى‏گوید: «زنان باید دنباله روسریها را بر سینه خود بیندازند تا گردن آنها پوشیده شود. گفته شده است: قبلاً دامنه روسریها را به پشت سر مى‏انداختند و سینه آنها آشکار بود. کلمه جیوب کنایه از سینه‏هاست. و گفته شده است: به این جهت دستور مى‏دهد که روسریها را بر سینه بیندازند که گوشواره‏ها و گردنها و سینه‏ها را بپوشانند» (١٣). «فخر رازى» گفته است:

«خمر مفرد خمار است و آن مقنعه‏ها است مفسرین گفته‏اند که زنان در دوران جاهلیت مقنعه‏ها را به پشت سر مى‏انداختند و سینه‏ها و گریبانها و گردن‏بندهاى آنان آشکار مى‏شد. پس امر شدند به اینکه مقنعه‏هاى خود را بر روى سینه‏ها بیفکنند تا بوسیله آن سینه‏ها و گریبانها و موها و زینتهایى که در گوش و گردن است پوشانیده شود» (١٤).

«استاد مطهرى» در این باره چنین گفته است: «یعنى مى‏باید روسرى خود را بر روى سینه و گریبان خویش قرار دهند. البته روسرى خصوصیتى ندارد، مقصود پوشیدن سر و گریبان است. همانطور که قبلاً از تفسیر کشاف نقل کردیم ـ دیگران نیز همانطور گفته‏اند ـ زنان عرب معمولاً پیراهنهایى مى‏پوشیدند که گریبانهایشان باز بود، دور گردن و سینه را نمى‏پوشانید. روسریهایى هم که روى سر خود مى‏انداختند از پشت سر مى‏آویختند ـ همانطورى که الآن بین مردان عرب متداول است ـ قهرا گوشها و بناگوشها و جلوى سینه و گردن نمایان مى‏شد. این آیه دستور مى‏دهد که باید قسمت آویخته همان روسریها را از دو طرف روى سینه و گریبان خود بیفکنند تا قسمتهاى یاد شده پوشیده گردد.

ترکیب لغوى لغت «ضرب» با لغت «عَلى» این معنى را مى‏رساند که چیزى را بر روى چیز دیگر قرار دهند به طورى که مانع و حاجبى بر او شمرده شود در تفسیر کشاف مى‏گوید: این تعبیر نظیر این است که بگوییم دست خود را روى دیوار گذاشتم.

به هر حال منظور این است که این آیه در کمال صراحت حدود پوشش لازم را بیان مى‏کند. مراجعه به تفاسیر و روایات اعم از شیعه و سنى و مخصوصا روایات شیعه کاملاً مطلب را روشن مى‏کند و جاى تردید در مفهوم آیه باقى نمى‏گذارد» (١٥).

آیات اصلى مربوط به پوشش در سوره نور آمده است. البته آیاتى چند هم در سوره «احزاب» است که برخى از آنها درباره حفظ حریم عفاف است. در آیه پنجاه و نهم سوره احزاب آمده است: (یا أَیُّهَا النَّبِىُّ قُلْ لاَِزْواجِکَ وَبَناتِکَ وَنِساءِ الْمُؤْمِنینَ یُدنینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلابیبِهنَّ ذلِکَ اَدْنى اَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤذینَ وَکانَ اللّه‏ُ غَفُورا رَحیما)«اى پیامبر، به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو جلبابهاى خود را بر خویش فرو افکنند، این کار براى اینکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است و خداوند همواره غفور و رحیم است». در «تفسیر على بن ابراهیم» در شأن نزول این آیه آمده است: آن ایام زنان مسلمان به مسجد مى‏رفتند و پشت سر پیامبر صلى‌الله‌علیه‌وآله نماز مى‏گزاردند، هنگام شب موقعى که براى نماز مغرب و عشاء مى‏رفتند بعضى از جوانان هرزه و اوباش بر سر راه آنها مى‏نشستند و با مزاح و سخنان ناروا آنها را آزار مى‏دادند و مزاحم آنها مى‏شدند، آیه فوق نازل شد و به آنها دستور داد حجاب خود را به طور کامل رعایت کنند تا به خوبى شناخته شوند و کسى بهانه مزاحمت پیدا نکند (١٦). در این آیه دو مطلب را مورد دقت قرار داده است: [١] اینکه جلباب چیست و نزدیک کردن آن یعنى چه؟ [٢] دیگر اینکه آنچه به عنوان علت و فایده این دستور ذکر شده که: «شناخته شوند و مورد آزاد واقع نشوند» چه معنى دارد؟

در این که جلباب چه نوع لباسى را مى‏گویند، کلمات مفسرین و لغویین مختلف است و به دست آوردن معناى صحیح کلمه دشوار مى‏باشد. معانى مختلفى که براى جلباب ذکر شده به این شرح است: در المنجد مى‏نویسد: جلباب پیراهن یا لباس گشاد است.

در مفردات راغب آمده است: «جلباب یعنى پیراهن و روسرى».

«قاموس» مى‏گوید: «جلباب عبارت است از پیراهن و یک جامه گشاد و بزرگ کوچکتر از ملحفه و یا خود ملحفه (چادر مانند) که زن به وسیله آن تمام جامه‏هاى خویش را مى‏پوشد، یا چارقد».

در «لسان العرب» مى‏نویسد: «جلباب جامه‏اى است از چارقد بزرگتر و از عبا کوچکتر زن بوسیله آن سر و سینه خود را مى‏پوشاند» (١٧).

«مرحوم طبرسى رحمه‌الله در قسمت شرح لغات مى‏نویسد: «جلباب مقنعه و روسرى زن است که سر و صورت او را مى‏پوشاند وقتى که براى حاجتى بیرون مى‏رود».

آنگاه در ضمن تفسیر آیه مى‏گوید:

«اى پیامبر، به همسران و دخترانت و زنان مؤمنین بگو، پس بپوشانند موضع گردن و سینه خود را با روپوشى که زنها بر سر مى‏اندازند.

ابن عباس و مجاهد گویند: جلباب مقنعه و روسرى زن است، یعنى با آن بپوشند سر و گردنشان را هر گاه براى حاجتى بیرون روند به خلاف کنیزهایى که با سر و گردن باز بیرون مى‏روند.

«علامه طباطبایى» در این باره چنین گفته است:

«کلمه جلابیب جمع جلباب است، و آن جامه‏اى است که یا سرتاسرى است و تمامى بدنش را مى‏پوشاند، و یا روسرى مخصوص است که صورت و سرش را ساتر مى‏شود، و منظور از جمله (یُدنینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلابیبِهِنَّ) این است که آن طورى بپوشند که زیر گلو و سینه‏هایشان در انظار ناظرین پیدا نباشد» (١٨).

چنانکه ملاحظه شد، معنى جلباب از نظر مفسران چندان روشن نیست. آنچه صحیح‏تر به نظر مى‏رسد این است که در اصل لغت، کلمه جلباب شامل هر جامه وسیع مى‏شده است، ولى غالبا در مورد روسرى‏هایى که از چارقد بزرگتر و از ردا کوچکتر بوده است به کار مى‏رفته است. ضمنا معلوم مى‏شود که دو نوع روسرى براى زنان معمول بوده است، یک نوع روسریهاى کوچک که آنها را خمار یا مقنعه مى‏نامیده‏اند و معمولاً در داخل خانه از آنها استفاده مى‏کرده‏اند. نوع دیگر روسریهاى بزرگ که مخصوص خارج منزل بوده است. در «تفسیر نمونه» آمده است: منظور از «یُدْنینَ» این است که زنان «جلباب» را به بدن خویش نزدیک سازند تا درست آنها را محفوظ دارد، نه اینکه آن را آزاد بگذارند به طورى که گاه بیگاه کنار رود و بدن آشکار گردد، و به تعبیر ساده خودمان لباس خود را جمع و جور کنند.

اما اینکه بعضى خواسته‏اند از این جمله استفاده کنند که صورت را نیز باید پوشانید هیچ دلالتى بر این معنى ندارد و کمتر کسى از مفسران پوشاندن صورت را در مفهوم آیه داخل دانسته است.

به هر حال از این آیه استفاده مى‏شود که حکم «حجاب و پوشش» براى آزاد زنان قبل از این زمان نازل شده بود، ولى بعضى روى ساده‏اندیشى درست مراقب آن نبودند آیه فوق تأکید مى‏کند که در رعایت آن دقیق باشند (١٩).

«استاد مطهرى» در این باره مى‏گوید: «بنابر این مقصود از نزدیک ساختن جلباب، پوشیدن با آن مى‏باشد، یعنى وقتى مى‏خواهند از خانه بیرون بروند روسرى بزرگ خود را با خود بردارند. البته معنى لغوى نزدیک ساختن چیزى، پوشانیدن با آن نیست، بلکه از مورد، چنین استفاده مى‏شود. وقتى که به زن بگویند جامه‏ات را به خود نزدیک کن مقصود این است که آن را رها نکن، آن را جمع و جور کن، آن را بى‏اثر و بى‏خاصیت رهان نکن و خود را با آن بپوشان.

استفاده زنان از روپوشهاى بزرگ که بر سر مى‏افکنده‏اند دو جور بوده است: یک نوع صرفا جنبه تشریفاتى و اسمى داشته است همچنان که در عصر حاضر بعضى بانوان چادرى را مى‏بینیم که چادر داشتن آنها صرفا جنبه تشریفاتى دارد. با چادر هیچ جاى بدن خود را نمى‏پوشانند، آنها را رها مى‏کنند. وضع چادر سرکردنشان، نشان مى‏دهد که اهل پرهیز از معاشرت با مردان بیگانه نیستند و از اینکه مورد بهره‏بردارى چشمها قرار بگیرند ابا و امتناعى ندارند. نوع دیگر بر عکس بوده و هست: زن چنان با مراقبت جامه‏هاى خود را به خود مى‏گیرد و آن را رها نمى‏کند که نشان مى‏دهد اهل عفاف و حفاظ است. خود بخود دورباشى ایجاد مى‏کند و ناپاکدلان را مأیوس مى‏سازد» (٢٠).

و اما مطلب دوم یعنى بحث در علتى که براى این دستور ذکر شده است، در این زمینه دو نظر وجود دارد: و گروهى از مفسرین گفته‏اند: «در آن زمان معمول بوده است که کنیزان بدون پوشیدن سر و گردن از منزل بیرون مى‏آمدند، و از آنجا که از نظر اخلاقى وضع خوبى نداشتند گاهى بعضى از جوانان هرزه مزاحم آنها مى‏شدند، در اینجا به زنان آزاد مسلمان دستور مى‏دهد که حجاب اسلامى را کاملاً رعایت کنند تا از کنیزان شناخته شوند و بهانه‏اى براى مزاحمت به دست هرزگان ندهند. بدیهى است مفهوم این سخن آن نیست که اوباش حق داشتند مزاحم کنیزان شوند، بلکه منظور این است که بهانه را از دست افراد فاسد بگیرند.

احتمال دوم اینکه: زنان مسلمان در پوشیدن حجاب سهل‏انگار و بى‏اعتنا نباشند مثل بعضى از زنان بى‏بند و بار که در عین داشتن حجاب آنچنان بى‏پروا و لاابالى هستند که غالبا قسمتهایى از بدنهاى آنان نمایان است و همین معنى توجّه افراد هرزه را به آنها جلب مى‏کند» (٢١).

«علامه طباطبایى» چنین گفته است: (ذلِکَ اَدْنى اَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ) «یعنى پوشاندن همه بدن به شناخته شدن به اینکه اهل عفت و حجاب و صلاح و سدادند نزدیک‏تر است در نتیجه وقتى به این عنوان شناخته شدند، دیگر اذیت نمى‏شوند، یعنى اهل فسق و فجور متعرض آنان نمى‏گردند» (٢٢). سپس احتمال دیگر را نقل کرده و مى‏گوید معناى اول به ذهن نزدیکتر است. پس بنا به احتمال اول معنى جمله این است که بدین وسیله شناخته مى‏شوند که آزادند نه کنیز، پس مورد آزار و تعقیب جوانان قرار نمى‏گیرند. ولى بنا به احتمال دوم معنى جمله این است که بدین وسیله شناخته مى‏شوند که زنان نجیب و عفیف مى‏باشند و بیمار دلان از اینکه به آنها طمع ببندند چشم مى‏پوشند زیرا معلوم مى‏شود اینجا حریم عفاف است، چشم طمع کور، و دست خیانت کوتاه است.

«استاد مطهرى» مى‏گوید:

«مطلبى که از این آیه استفاده مى‏شود و یک حقیقت جاودان است این است که زن مسلمان باید آن چنان در میان مردم رفت و آمد کنند که علائم عفاف و وقار و سنگینى و پاکى از آن هویدا باشد و با این صفت شناخته شود، و در این وقت است که بیماردلان که دنبال شکار مى‏گردند از آنها مأیوس مى‏گردند و فکر بهره‏کشى از آنها در مخیله‏شان خطور نمى‏کند» (٢٣).

و از آنجا که نزول این حکم، جمعى از زنان با ایمان را نسبت به گذشته پریشان مى‏ساخت، در پایان آیه مى‏افزاید: (وَکانَ اللّه‏ُ غَفُورا رَحیما): خداوند همواره غفور و رحیم است». هر گاه از شما تاکنون در این امر کوتاهى شده چون بر اثر جهل و نادانى بوده است خداوند شما را خواهد بخشید، توبه کنید و به سوى او باز گردید، و وظیفه عفت و پوشش را به خوبى انجام دهید (٢٤). آیه دیگرى که در رابطه با حجاب مطرح مى‏شود آیه پنجاه و سوم سوره «احزاب» است. در این آیه کلمه حجاب ذکر شده است. در کلمات قدما هر جا سخن از آیه حجاب است مقصود همین آیه است. در بخشى از این آیه آمده است: (... وَاِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعا فَاسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حجابٍ ذلِکُمْ اَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَقُلُوبِهِنَّ...) «... هنگامى که چیزى از وسایل زندگى (به عنوان عاریت) از آنها (همسران پیامبر) مى‏خواهید از پشت پرده بخواهید، این کار دلهاى شما و آنها را پاک‏تر مى‏دارد...».

«علامه طباطبایى درباره این جمله چنین آورده است:

«ضمیر «هُنَّ» به همسران رسول خدا صلى‌الله‌علیه‌وآله برمى‏گردد، و درخواست متاع از ایشان کنایه است از اینکه مردم با ایشان درباره حوایجى که دارند سؤال کنند، و معنایش این است که اگر به خاطر حاجتى که برایتان پیش آمده، ناگزیر شدید با یکى از همسران آن جناب صحبتى بکنید، از پس پرده صحبت کنید، (ذلِکُم اَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَقُلُوبِهِنَّ) این جمله مصلحت حکم نامبرده را بیان مى‏کند، و مى‏فرماید، براى اینکه وقتى از پشت پرده با ایشان صحبت کنید دلهایتان دچار وسوسه نمى‏شود، و در نتیجه این رویه دلهایتان را پاک‏تر نگه مى‏دارد» (٢٥).

در «تفسیر نمونه» چنین آمده است (٢٦): این امر در میان اعراب و بسیارى مردم دیگر معمول بوده و هست که به هنگام نیاز به بعضى از وسایل زندگى موقتا از همسایه به عاریت مى‏گیرند، خانه پیامبر صلى‌الله‌علیه‌وآله نیز از این قانون مستثنا نبوده، و گاه و بیگاه مى‏آمدند و چیزى از همسران پیامبر صلى‌الله‌علیه‌وآله به عاریت مى‏خواستند، روشن است قرار گرفتن همسران پیامبر در معرض دید مردم (هر چند با حجاب اسلامى باشند) کار خوبى نبود لذا دستور داده شده که از پشت پرده یا پشت در بگیرند. نکته‏اى که در اینجا باید مورد توجّه قرار گیرد این است که منظور از «حجاب» در این آیه پوشش زنان نیست، بلکه حکمى اضافه بر آن است که مخصوص همسران پیامبر صلى‌الله‌علیه‌وآله بوده و آن اینکه مردم موظّف بودند به خاطر شرایط خاص همسران پیامبر صلى‌الله‌علیه‌وآله هر گاه مى‏خواهند چیزى از آنان بگیرند از پشت پرده باشد، و آنها حتّى با پوشش اسلامى در برابر مردم در اینگونه موارد ظاهر نشوند، البته این حکم درباره زنان دیگر وارد نشده، و در آنها تنها رعایت پوشش کافى است.

شاهد این سخن اینکه کلمه «حجاب» هر چند در استعمالهاى روزمره به معنى پوشش زن به کار مى‏رود، ولى در لغت چنین مفهومى را ندارد، و نه در تعبیرات فقهاى ما.

«حجاب» در لغت به معنى چیزى است که در میان دو شى‏ء حایل مى‏شود، به همین جهت پرده‏اى که در میان امعاء و قلب و ریه کشیده شده «حجاب حاجز» نامیده شده.

در قرآن مجید نیز این کلمه همه جا به معنى پرده یا حایل به کار رفته است، مانند آیه سى و دوم از «سوره ص» (حَتَّى تَوارَتْ بِالْحِجابِ) «تا موقعى که خورشید در پشت پرده افق پنهان شد». در کلمات فقها از قدیم‏ترین ایام تاکنون نیز در مورد پوشش زنان معمولاً کلمه «ستر» به کار رفته، و در روایات اسلامى نیز همین تعبیر یا شبیه آن وارد شده است، و به کار رفتن کلمه «حجاب» در پوشش زنان اصطلاحى است که بیشتر در عصر ما پیدا شده و اگر در تواریخ و روایات پیدا شود بسیار کم است.

بنابر این اسلام به زنان مسلمان دستور پرده‏نشینى نداده، و تعبیر «پردگیان» در مورد زنان و تعبیراتى شبیه به این جنبه اسلامى ندارد، آنچه درباره زن مسلمان لازم است داشتن همان پوشش اسلامى است، ولى زنان پیامبر صلى‌الله‌علیه‌وآله به خاطر وجود دشمنان فراوان و عیب جویان مغرض چون ممکن بود در معرض تهمت ها قرار گیرند و دستاویزى به دست سیاه‏دلان بیفتد این دستور خاص به آنها داده شد و یا به تعبیر دیگر به مردم داده شده که به هنگام تقاضاى چیزى از آنها، با آنها از پشت پرده تقاضاى خود را مطرح کنند.

«استاد مطهرى» نیز پس از بیان معنى کلمه حجاب چنین مى‏نویسد (٢٧):

استعمال کلمه حجاب در مورد پوشش زن یک اصطلاح نسبتا جدید است. در قدیم و مخصوصا در اصطلاح فقها کلمه «ستر» که به معنى پوشش است به کار رفته است. فقهاء چه در کتاب الصلوة و چه در کتاب النکاح که متعرض این مطلب شده‏اند کلمه ستر را به کار برده‏اند نه کلمه حجاب را. بهتر این بود که این کلمه عوض نمى‏شد و ما همیشه همان کلمه «پوشش» را به کار مى‏بردیم. زیرا چنانکه گفتیم معنى شایع لغت حجاب پرده است، و اگر در مورد پوشش به کار برده مى‏شود به اعتبار پشت پرده واقع شدن زن است و همین امر موجب شده که عده زیادى گمان کنند که اسلام خواسته است زن همیشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بیرون نرود.

وظیفه پوشش که اسلام براى زنان مقرر کرده است بدین معنى نیست که از خانه بیرون نروند. زندانى کردن و حبس زن در اسلام مطرح نیست. در برخى از کشورهاى قدیم مثل ایران قدیم و هند چنین چیزهایى وجود داشته است ولى در اسلام وجود ندارد.

پوشش زن در اسلام این است که زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند و به جلوه‏گیرى و خودنمایى نپردازد. آیات مربوطه همین معنى را ذکر مى‏کند و فتواى فقها هم مؤید همین مطلب است. آیاتى که در این باره هست چه در سوره مبارکه نور و چه در سوره مبارکه احزاب، حدود پوشش و تماسهاى زن و مرد را ذکر کرده است بدون آنکه کلمه حجاب را به کار برده باشد».

«استاد مطهرى» در رابطه با آیه پنجاه و سوم سوره احزاب چنین مى‏نویسد:

«دستور حجاب که در این آیه است غیر از دستور «پوشش» است که مورد بحث ما مى‏باشد. دستورى که در این آیه ذکر شده است راجع به سنن خانوادگى و رفتارى است که انسان باید در خانه دیگران داشته باشد. طبق این دستور، مرد نباید وارد جایگاه زنان شود، بلکه اگر چیزى مى‏خواهد و مورد احتیاج اوست باید از پشت دیوار صدا بزند. این مسئله ربطى به بحث «پوشش» که در اصطلاح فقه نیز تحت عنوان «ستر» نه «حجاب» نامیده مى‏شود، ندارد.

جمله (ذلِکُمْ اَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَقُلُوبِهِنَّ) دلالت مى‏کند که هر اندازه مرد و زن جانب ستر و پوشش و ترک برخوردهایى که مستلزم نظر است رعایت نمایند به تقوا و پاکى نزدیکتر است. همانطور که گفتیم: رخصتهاى تسهیلى و افراتى که به حکم ضرورت داده شده است، نباید رجحان اخلاقى ستر و پوشش و ترک نظر را از یاد ببرد» (٢٨).

دین اسلام تا حدى در زمینه حجاب دقت نظر دارد که با توجّه به اینکه براى افراد سالخورده استثنایى در امر حجاب قائل مى‏شود ولى باز هم آنان را توصیه به حفظ پاکدامنى مى‏کند. در قرآن کریم، در سوره مبارکه «نور» استثنایى درباره مسئله پوشش بیان شده است.

آنجا که مى‏فرماید: (وَالْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ الّلاتى لا یَرْجُونَ نِکاحا فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُناحٌ اَنْ یَضَعْنَ ثِیابَهُنَّ غَیْرَ مُتَبَرِّجاتِ بِزینَةٍ وَاَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ وَاللّه‏ُ سَمیعٌ عَلیمٌ) (٢٩) «و زنان از کار افتاده‏اى که امید به ازدواج ندارند گناهى بر آنها نیست که لباسهاى (رویین) خود را بر زمین بگذارند به شرط اینکه در برابر مردم خودآرایى نکنند و اگر خود را بپوشانند براى آنها بهتر است. و خداوند شنوا و دانا است».

در این آیه زنان پیر و سالخورده را از حکم حجاب مستثنى مى‏شمرد. «مرحوم طبرسى» در این باره چنین گفته است: «زنان پیرى که بازنشسته شده و در معرض زناشویى نیستند و کسى به آنها رغبت ندارد، مى‏توانند روسرى خود را بردارند» (٣٠).

در حدیثى از امام صادق عليه‌السلام مى‏خوانیم: «اَلْحَلَبُّى عَنْ اَبى عَبْدِاللّه‏ِ عليه‌السلام اِنَّهُ قَرَأ «اَنْ یَضَعْنَ ثِیابَهُنَّ» قالَ: اَلْخِمارُ وَالْجِلْبابُ. قُلْتُ: بَیْنَ یَدَىْ مَنْ کانَ؟ فَقالَ: بَیْنَ یَدَىْ مَنْ کانَ: غَیْرَ مُتَبَرِّجَةٍ بِزینةٍ» (٣١). عبیداللّه‏ حلبى گفت که امام صادق عليه‌السلام فرمود: مقصود از (اَنْ یَضَعْنَ ثِیابَهُنَّ) روسرى و چادر است. گفتم: جلو هر کسى که بود؟ فرمود: جلو هر کس که بود اما به شرط اینکه ساده باشد و نخواهد خوددارى و خودنمایى کند». در پایان آیه اضافه مى‏کند که با همه احوال «اگر آنها عفاف پیشه کنند و خویشتن را بپوشانند براى آنها بهتر است» (وَاِنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ). چرا که از نظر اسلام هر قدر زن جانب عفاف و حجاب را رعایت کند پسندیده‏تر و به تقوا و پاکى نزدیک‏تر است.

در «تفسیر نمونه» آمده: و از آنجا که ممکن است بعضى از زنان سالخورده از این آزادى حساب شده و مشروع سوء استفاده کنند و احیانا با مردان به گفتگوهاى نامناسب بپردازند و یا طرفین در دل افکار آلوده‏اى داشته باشند در آخر آیه به عنوان یک اخطار مى‏فرماید: «خداوند شنوا و دانا است» (وَاللّه‏ُ سَمیعٌ عَلیمٌ).

آنچه را مى‏گویید و آنچه را در دل دارید و یا در سر مى‏پرورانید مى‏داند (٣٢).

پس از ذکر مطالبى که در زمینه حجاب بیان شد ممکن است این سؤال پیش بیاید که چرا حجاب اسلامى واجب شده و فلسفه حجاب چیست؟ «استاد مطهرى» در این زمینه مى‏نویسد (٣٣): فلسفه پوشش اسلامى به نظر ما چند چیز است. بعضى از آنها جنبه روانى دارد و بعضى جنبه خانه و خانوادگى، و بعضى دیگر جنبه اجتماعى، و بعضى مربوط است به بالا بردن احترام زن و جلوگیرى از ابتذال او.

شرح این چهار قسمت بدین صورت است:

١ - آرامش روانى ـ نبودن حریم میان زن و مرد و آزادى معاشرتهاى بى‏بند و بار، هیجانها و التهابهاى جنسى را فزونى مى‏بخشد. غریزه جنسى، غریزه‏اى نیرومند، عمیق و دریا صفت است، هر چه بیشتر اطاعت شود سرکش‏تر مى‏گردد، همچون آتش که هر چه به آن بیشتر خوراک بدهند شعله‏ورتر مى‏شود.

به هر حال اسلام به قدرت شگرف این غریزه آتشین، توجّه کامل کرده است. روایات زیادى درباره خطرناک بودن «نگاه»، خطرناک بودن خلوت با زن، و بالاخره خطرناک بودن غریزه‏اى که مرد و زن را به یکدیگر پیوند مى‏دهد وارد شده است.

اسلام تدابیرى براى تعدیل و رام کردن این غریزه اندیشیده است و در این زمینه هم براى زنان و هم براى مردان تکلیف معیّن کرده است. یک وظیفه مشترک که براى زن و مرد، مقرّر فرموده مربوط به نگاه کردن است. خلاصه این دستور این است که زن و مرد نباید به یکدیگر خیره شوند، نباید چشم‏چرانى کنند، نباید نگاههاى مملو از شهوت به یکدیگر بدوزند، نباید به قصد لذت بردن به یکدیگر نگاه کنند یک وظیفه هم خاص زنان مقرّر فرموده است و آن این است که بدن خود را از مردان بیگانه پوشیده دارند و در اجتماع به جلوه‏گرى و دلربایى نپردازند، به هیچ وجه و هیچ صورت و با هیچ شکلى و رنگ و بهانه‏اى کارى نکنند که موجبات تحریک مردان بیگانه را فراهم کنند.

٢ - استحکام پیوند خانوادگى ـ شک نیست که هر چیزى که موجب تحکیم پیوند خانوادگى و سبب صمیمیت رابطه زوجین گردد، براى کانون خانواده مفید است و در ایجاد آن باید حداکثر کوشش مبذول شود، و بالعکس هر چیزى که باعث سستى روابط زوجین و دلسردى آنان گردد به حال زندگى خانوادگى زیانمند است و باید با آن مبارزه کرد.

اختصاص یافتن استمتاعات و التذاذهاى جنسى به محیط خانوادگى و در کادر ازدواج مشروع، پیوند زن و شوهرى را محکم مى‏سازد و موجب اتّصال بیشتر زوجین به یکدیگر مى‏شود.

٣ - استوارى اجتماع ـ کشانیدن تمتّعات جنسى از محیط خانه به اجتماع، نیروى کار و فعالیّت اجتماع را ضعیف مى‏کند. بر عکس آنچه که مخالفین حجاب خرده‏گیرى کرده‏اند و گفته‏اند: «حجاب موجب فلج کردن نیروى نیمى از افراد اجتماع است» بى‏حجابى و ترویج روابط آزاد جنسى موجب فلج کردن نیروى اجتماع است.

آنچه موجب فلج کردن نیروى زن و حبس استعدادهاى او است حجاب به صورت زندانى کردن زن و محروم ساختن او از فعالیتهاى فرهنگى و اجتماعى و اقتصادى است و در اسلام چنین چیزى وجود ندارد. اسلام نه مى‏گوید که زن از خانه بیرون نرود و نه مى‏گوید حق تحصیل علم و دانش ندارد. پوشانیدن بدن به استثناء وجه و کفین مانع هیچگونه فعالیّت فرهنگى یا اجتماعى یا اقتصادى نیست. آنچه موجب فلج کردن نیروى اجتماع است آلوده کردن محیط کار به لذتجوییهاى شهوانى است.

٤ - ارزش و احترام زن ـ زن از طریق عاطفى و قلبى همیشه برترى خود را بر مرد ثابت کرده است. حریم نگه داشتن زن میان خود و مرد یکى از وسایل مرموزى بوده است که زن براى حفظ مقام و موقع خود در برابر مرد از آن استفاده کرده است.

اسلام زن را تشویق کرده است که از این وسیله استفاده کند. اسلام مخصوصا تأکید کرده است که زن هر اندازه متین‏تر و باوقارتر و عفیف‏تر حرکت کند و خود را در معرض نمایش براى مرد نگذارد بر احترامش افزوده مى‏شود.

البته درباره فلسفه حجاب در منابع دیگر نیز مطالبى یافت مى‏شود که تقریبا مشابه موارد ذکر شده است و در اینجا جهت رعایت اختصار به آنها اشاره نشده است (٣٤).

البته مخالفان مسئله حجاب اغلب خرده‏گیرى کرده و ایرادها و اشکالهایى را در زمینه مسئله حجاب مطرح مى‏کنند. در اینجا ایرادهایى که مخالفان حجاب مطرح مى‏کنند به طور فشرده بررسى مى‏شود. در این باره در تفسیر نمونه چنین آمده است (٣٥).

١ - مهمترین چیزى که همه آنان در آن متفقند و به عنوان یک ایراد اساسى بر مسئله حجاب ذکر مى‏کنند این است که زنان نیمى از جامعه را تشکیل مى‏دهند اما حجاب سبب انزواى این جمعیّت عظیم مى‏گردد، و طبعا آنها را از نظر فکرى و فرهنگى به عقب مى‏راند، مخصوصا در دوران شکوفایى اقتصاد که احتیاج زیادى به نیروى فعال انسانى است از نیروى زنان در حرکت اقتصادى هیچگونه بهره‏گیرى نخواهد شد، و جاى آنها در مراکز فرهنگى و اجتماعى نیز خالى است! به این ترتیب آنها به صورت یک موجود مصرف کننده و سربار اجتماع در مى‏آیند. اما آنها که به این منطق متوسل شده‏اند از چند امر به کلى غافل شده یا تغافل کرده‏اند. زیرا،

[اولاً[: چه کسى گفته است که حجاب اسلامى زن را منزوى مى‏کند، و از صحنه اجتماع دور مى‏سازد؟ اگر در گذشته لازم بود ما زحمت استدلال در این موضوع را بر خود هموار کنیم امروز بعد از انقلاب اسلامى هیچ نیازى به استدلال نیست، زیرا با چشم خود گروه گروه زنانى را مى‏بینیم که با داشتن حجاب اسلامى در همه جا حاضرند، در اداره‏ها، در کارگاهها، در راهپیمایى‏ها و تظاهرات سیاسى، در رادیو و تلویزیون، در بیمارستانها و مراکز بهداشتى، مخصوصا و در مراقبتهاى پزشکى براى مجروحین جنگى، در فرهنگ و دانشگاه، و بالاخره در صحنه جنگ و پیکار با دشمن.

کوتاه سخن اینکه وضع موجود پاسخ دندان شکنى است براى همه این ایرادها و اگر ما در سابق سخن از امکان چنین وضعى مى‏گفتیم امروز در برابر وقوع آن قرار گرفته‏ایم، و فلاسفه گفته‏اند بهترین دلیل بر امکان چیزى وقوع آن است و این عیانى است که نیاز به بیان ندارد.

[ثانیا] : از این که بگذریم آیا اداره خانه و تربیت فرزندان برومند و ساختن انسانهایى که در آینده بتوانند با بازوان تواناى خویش چرخهاى عظیم جامعه را به حرکت درآورند، کار نیست؟

آنها که این رسالت عظیم زن را کار مثبت محسوب نمى‏کنند از نقش خانواده و تربیت، در ساختن یک اجتماع سالم و آباد و پرحرکت بى‏خبرند، آنها گمان مى‏کنند راه این است که زن و مرد ما همانند زنان و مردمان غربى اول صبح خانه را به قصد ادارات و کارخانه‏ها و مانند آن ترک کنند،

و بچه‏هاى خود را به شیرخوارگاهها بسپارند، و یا در اطاق بگذارند و در را بر روى آنها ببندند، طعم تلخ زندان را از همان زمان که غنچه ناشکفته‏اى هستند به آنها بچشانند.

غافل از اینکه با این عمل شخصیّت آنها را در هم مى‏کوبند و کودکانى بى‏روح و فاقد عواطف انسانى بار مى‏آورند که آینده جامعه را به خطر خواهند انداخت.

٢ - ایراد دیگرى که آنها دارند این است که حجاب یک لباس دست و پاگیر است و با فعالیتهاى اجتماعى مخصوصا در عصر ماشینهاى مدرن سازگار نیست، یک زن حجاب‏دار خودش را حفظ کند یا چادرش را و یا کودک و یا برنامه‏اش را؟!

ولى این ایرادکنندگان از یک نکته غافلند و آن اینکه حجاب همیشه به معنى چادر نیست، بلکه به معنى پوشش زن است، حال آنجا که با چادر امکان‏پذیر است چه بهتر و آنجا که نشد به پوشش قناعت مى‏شود.

زنان کشاورز و روستایى ما، مخصوصا زنانى که در برنجزارها مهمترین و مشکلترین کار کشت و برداشت محصول برنج را بر عهده دارند عملاً به این پندارها پاسخ گفته‏اند، و نشان داده‏اند که یک زن روستایى با داشتن حجاب اسلامى در بسیارى از موارد حتى بیشتر و بهتر از مرد کار مى‏کند، بى‏آنکه حجابش مانع کارش شود.

٣ - ایراد دیگر اینکه آنها مى‏گویند حجاب از این نظر که میان زنان و مردان فاصله مى‏افکند طبع حریص مردان را آزمندتر مى‏کند، و به جاى اینکه خاموش کننده باشد آتش حرص آنها را شعله‏ورتر مى‏سازد که «اَلاِْنْسانُ حَریصٌ عَلى ما مُنِعَ»!

پاسخ این ایراد یا صحیح‏تر سفسطه و مغلطه را مقایسه جامعه امروز ما که حجاب در آن تقریبا در همه مراکز بدون استثناء حکم فرما است با دوران رژیم طاغوت که زنان را مجبور به کشف حجاب مى‏کردند مى‏دهد.

آن روز هر کوى و برزن مرکز فساد بود، در خانواده‏ها بى‏بند و بارى عجیبى حکم‏فرما بود، آمار طلاق فوق‏العاده زیاد بود، سطح تولد فرزندان نامشروع بالا بود و هزاران بدبختى دیگر.

نمى‏گویم امروز همه ا ینها ریشه‏کن شده اما بدون شک بسیار کاهش یافته و جامعه ما از این نظر سلامت خود را باز یافته، و اگر به خواست خدا وضع به همین صورت ادامه یابد و سایر نابسامانیها نیز سامان پیدا کند، جامعه ما از نظر پاکى خانواده‏ها و حفظ ارزش زن به مرحله مطلوب خواهد رسید.

مخالفان حجاب ایراد دیگرى نیز مطرح کرده‏اند که استاد مطهرى آن را این گونه بیان کرده و پاسخ داده است (٣٦):

«ایرادى که بر پوشیدگى زن مى‏گیرند این است که دلیل معقولى ندارد و چیزى که منطقى نیست نباید از آن دفاع کرد. مى‏گویند منشاء حجاب، یا غارتگرى و ناامنى بوده است که امروز وجود ندارد، و یا فکر رهبانیت و ترک لذت بوده است که فکر باطل و نادرستى است، و یا خودخواهى و سلطه‏جویى مرد بوده که رذیله‏اى است ناهنجار و باید با آن مبارزه کرد، و یا اعتقادى به پلیدى زن در ایام حیض بوده است که این هم خرافه‏اى بیش نیست. پاسخ این ایراد این است که حجاب ـ البته به مفهوم اسلامى آن ـ از جنبه‏هاى مختلف: روانى، خانوادگى، اجتماعى و حتى از جنبه بالا رفتن ارزش زن، منطق معقول دارد، که در قسمت قبل اشاره شد.

البته مقوله حجاب نیاز به بحث بیشترى دارد، اما از آنجایى که موضوع اصلى این تحقیق نمى‏باشد به همین میزان بسنده مى‏شود.

_______________________________________

پی نوشت ها :

١ ـ پیشین؛ ١٦٢.

٢ ـ الحر العاملى، محمد بن الحسن، جلد چهاردهم؛ ١١٢.

٣ ـ نهج الفصاحه؛ ٧٢.

٤ ـ سادات، محمد على، ١٦٠.

٥ ـ الحر العاملى، محمد بن الحسن، جلد اول؛ ٤٣٣.

٦ ـ الترمذى، محمد بن عیسى، جلد سوم؛ ٣٩١.

٧ ـ الحر العاملى، محمد بن الحسن، ٤٤٤.

٨ ـ مصطفوى، سید جواد، ٦٩ .

٩ ـ عبد خدایى، محمد هادى، ١٥٩.

١٠ ـ مطهرى، مرتضى، ٨٢ .

١١ ـ اصفهانى، راغب، جلد اول؛ ٧٠٧.

١٢ ـ طباطبایى، سید محمد حسین، ١٥٩.

١٣ ـ طبرسى، ابو على فضل بن الحسن، ١٢٨ ـ ١٢٧.

١٤ ـ الرازى، فخر الدین، ٣٧٩.

١٥ ـ مطهرى، مرتضى، ١٥٥ ـ ١٥٣.

١٦ ـ مکارم شیرازى، ناصر و دیگران، جلد هفدهم؛ ٤٢٦.

١٧ ـ ابن منظور، المجلد الثانى؛ ٣١٧.

١٨ ـ طباطبایى، سید محمد حسین، جلد شانزدهم؛ ٥٣٢ ـ ٥٣١ .

١٩ ـ مکارم شیرازى، ناصر و دیگران، ٤٢٩ ـ ٤٢٨.

٢٠ ـ مطهرى، مرتضى، ١٧٦ ـ ١٧٥.

٢١ ـ مکارم شیرازى، ناصر و دیگران، ٤٢٨ ـ ٤٢٧.

٢٢ ـ طباطبایى، سید محمد حسین، ٥٣٢ .

٢٣ ـ مطهرى، مرتضى، ١٧٧.

٢٤ ـ مکارم شیرازى، ناصر و دیگران، ٤٢٩.

٢٥ ـ طباطبایى، سید محمد حسین، ٥٢٨ .

٢٦ ـ مکارم شیرازى، ناصر و دیگران، ٤٠٣ ـ ٤٠١.

٢٧ ـ مطهرى، مرتضى، ٧٩.

٢٨ ـ مطهرى، مرتضى، ١٧١.

٢٩ ـ سوره نور ـ آیه ٦٠ .

٣٠ ـ طبرسى، ابوعلى فضل بن الحسن، جلد هفدهم؛ ١٦٩.

٣١ ـ العروسى الحویزى، عبد على بن جمعة، ٦٢٣ .

٣٢ ـ مکارم شیرازى، ناصر و دیگران، ٥٤٣ .

٣٣ ـ مطهرى، مرتضى، ٩٥ ـ ٨٣ .

٣٤ ـ ر.ک. مکارم شیرازى، ناصر و دیگران، ٤٤٦ ـ ٤٤٢ .

٣٥ ـ پیشین؛ ٤٤٩ ـ ٤٤٦.

٣٦ ـ مطهرى، مرتضى، ٩٩.


وقار و متانت در گفتار و کردار

همانگونه که قبلاً گفته شد حرکات و سکنات انسان گاهى زبان‏دار است. «استاد مطهرى» مى‏گوید:

«گاهى وضع لباس، راه رفتن، سخن گفتن زن معنى‏دار است و به زبان بى‏زبانى مى‏گوید دلت را به من بده، در آرزوى من باش، مرا تعقیب کن. گاهى برعکس با بى‏زبانى مى‏گوید دست تعرض از این حریم کوتاه است» (١).

اسلام زنان را از انجام این گونه حرکات که موجب تحریک و تهییج مردان مى‏شود شدیدا نهى کرده است. در بخشى از آیه سى و یکم سوره نور آمده است: (وَلا یَضْرِبْنَ بِاَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفینَ مِنْ زینَتِهِنَّ) «یعنى زنان به هنگام راه رفتن پاهاى خود را به زمین نزنند تا زینت پنهانیشان دانسته شود». (و صداى خلخالى که برپا دارند به گوش رسد.)

«مرحوم طبرسى رحمه‌الله در تفسیر این جمله گفته است:

«قبلاً زنها پاها را به زمین مى‏زدند که صداى خلخال آنها شنیده شود. قرآن کریم آنها را از این کار نهى کرد. برخى گویند مقصود این است که پاها را در موقع راه رفتن طورى حرکت ندهند که خلخال آنها آشکار گردد یا صداى خلخال آنها شنیده شود» (٢).

در یکى از کتب معتبر در این باره آمده است (٣): در هر عصرى زنان لباسها و کفشهاى مخصوصى در بر مى‏نمایند مثلاً در چهارده قرن پیش زنان عرب خلخال بپا مى‏انداختند که وقتى راه مى‏رفتند صداى آن باعث جلب توجّه مردان بود و این خود یک نوع زینت براى زنان حساب مى‏شد. از این جهت این آیه براى منع از این روش نازل شد مانند عصر خودمان که بانوان کفشهایى مى‏پوشند که وقتى راه مى‏روند باعث جلب توجّه مردان است. آرى، زنان مؤمن در رعایت عفّت و دورى از امورى که آتش شهوت را در دل مردان شعله‏ور مى‏سازد و ممکن است منتهى به انحراف از جاده عفت شود، آن چنان باید دقیق و سخت‏گیر باشند که حتى از رساندن صداى خلخالى را که در پاى دارند به گوش مردان بیگانه خوددارى کنند، و این گواه باریک بینى اسلام در این زمینه است (٤). «استاد مطهرى» درباره این بخش از آیه گفته است:

«از این دستور مى‏توان فهمید که هر چیزى که موجب جلب توجّه مردان مى‏گردد مانند استعمال عطرهاى تند و همچنین آرایشهاى جالب نظر در چهره ممنوع است. به طور کلى زن در معاشرت نباید کارى بکند که موجب تحریک و تهییج و جلب توجّه مردان نامحرم گردد» (٥).

نرم سخن گفتن زن، گاهى از بى‏حجابى و بى‏پردگى، اغوا کننده‏تر است و از این جهت، خداوند متعال همسران پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌وآله را از آن نهى کرده و به طریق اولى دیگران را. خداوند متعال در قرآن کریم مى‏فرماید: (... فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذى فى قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفا) «به گونه‏اى هوس‏انگیز سخن نگویید که بیمار دلان در شما طمع کنند و سخن شایسته بگویید».

«علامه طباطبایى» در تفسیر این قسمت چنین گفته است:

«در این جمله ایشان را از خضوع در کلام نهى مى‏کند، و خضوع در کلام به معناى این است که در برابر مردان آهنگ سخن گفتن را نازک و لطیف کنند، تا دل او را دچار ریبه و خیالهاى شیطانى نموده و شهوتش را برانگیزند، و در نتیجه آن مردى که در دلش بیمار است به طمع بیفتد، و منظور از بیمارى دل، نداشتن نیروى ایمان است، آن نیرویى که آدمى را از میل به سوى شهوات باز مى‏دارد. و سپس مى‏گوید: (وَقُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفا) یعنى سخن معمول و مستقیم بگویید، سخنى که شرع و عرف اسلامى (نه هر عرفى) آن را پسندیده دارد، و آن سخنى است که تنها مدلول خود را برساند، نه اینکه کرشمه و ناز را بر آن اضافه کنى تا شنونده علاوه بر درک مدلول آن دچار ریبه هم بشود» (٦). دستورى که در رابطه با عفت در این آیه آمده است اشاره به یک نکته باریک مى‏کند، اینکه به هنگام سخن گفتن، جدى و خشک و به طور معمولى سخن بگویید، نه همچون زنان کم شخصیّت که سعى دارند با تعبیرات تحریک کننده که گاه توأم با ادا و اطوار مخصوصى است که افراد شهوتران را به فکر گناه مى‏افکند سخن بگویید.

تعبیر به (اَلَّذى فى قَلْبِهِ مَرَضٌ) «کسى که در دل او بیمارى است» تعبیر بسیار گویا و رسایى است از این حقیقت که غریزه جنسى در حد تعادل و مشروع عین سلامت است، اما هنگامى که از این حد بگذرد نوعى بیمارى خواهد بود تا آنجا که گاه به سر حد جنون مى‏رسد که از آن تعبیر به «جنون جنسى» مى‏کنند و امروز دانشمندان انواع و اقسامى از این بیمارى روانى را که بر اثر طغیان این غریزه و تن در دادن به انواع آلودگیهاى جنسى و محیطهاى کثیف به وجود مى‏آید در کتب خود شرح داده‏اند.

در پایان آیه مى‏گوید: (وَقُلْنَ قَوْلاً مَعْروفا) شما باید به صورت شایسته‏اى که مورد رضاى خدا و پیامبر صلى‌الله‌علیه‌وآله و توأم با حق و عدالت باشد سخن بگویید.

در حقیقت جمله (لا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ) اشاره به کیفیت سخن گفتن دارد و جمله (قُلْنَ قَوْلاً مَعْروفا) اشاره به محتواى سخن.

البته «قول معروف» (گفتار نیک و شایسته) معنى وسیع و گسترده‏اى دارد که علاوه بر آنچه گفته شد، هر گونه گفتار باطل و بیهوده و گناه آلود و مخالف حق را نفى مى‏کند.

ضمنا جمله اخیر مى‏تواند، توضیحى براى جمله نخست باشد، مبادا کسى تصور کند که باید برخورد زنان پیامبر صلى‌الله‌علیه‌وآله با مردان بیگانه موذیانه یا دور از ادب باشد، بلکه باید برخورد شایسته و مؤدبانه و در عین حال بدون هیچگونه جنبه‏هاى تحریک‏آمیز باشد (٧).

آرى نهى از نرم‏گویى که باعث اغواء و طمع مرد مى‏شود حجابى است که مربوط به چشم نیست، بلکه مربوط به گوش است. در آیه بعد نیز باز دستورى در زمینه رعایت عفت آمده است:

(وَقَرْنَ فى بُیُوتِکُنَّ وَلا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةَ الاُْولى...) (٨) «و در خانه‏هاى خود بمانید و همچون جاهلیت نخستین (در میان مردم) ظاهر نشوید...».

«مرحوم طبرسى رحمه‌الله » این چنین گفته است:

(وَقَرنَ فى بُیُوتِکُنَّ)، و در خانه‏هاى خود آرام بگیرید، امر فرمود ایشان را به استقرار در منازلشان و مقصود ثابت بودن شماست در منازلتان و ملزم به سکونت در آن بودن و اگر از ماده «وَقَریَقر» باشد پس معنایش این است که اهل وقار و سکینه و خلاصه اینکه سنگین باشید، و مانند برخى سبک نشوید و از خانه خود بیرون نزنید.

(وَلا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهلیة الاُْولى) یعنى بیرون نیایید بنابر عادت زنان جاهلیت نخستین و ظاهر نسازید زر و زیور خود را چنانچه زنان جاهلیت مى‏کردند (٩).

در «تفسیر نمونه» آمده است که (١٠): بدون شک این یک حکم عام است، و تکیه آیات بر زنان پیامبر صلى‌الله‌علیه‌وآله به عنوان تأکید بیشتر است، درست مثل اینکه به شخص دانشمندى بگوییم تو که دانشمندى دروغ مگو، مفهومش این نیست که دروغ گفتن براى دیگران مجاز است، بلکه منظور این است که یک مرد عالم باید به صورت مؤکدتر و جدى‏تر از این کار پرهیز کند. «استاد مطهرى» نیز در ذیل این آیه چنین گفته است:

«مقصود از این دستور زندانى کردن زنان پیغمبر در خانه نیست، زیرا تاریخ اسلام به صراحت گواه است که پیغمبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌وآله زنان خود را با خود به سفر مى‏برد و آنان را از بیرون شدن از خانه منع نمى‏فرمود. مقصود از این دستور آن است که زن به منظور خودنمایى از خانه بیرون نشود و مخصوصا در مورد زنان پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌وآله این وظیفه سنگین‏تر و مؤکدتر است» (١١). آرى، تبرّج در واقع، نهى از نشان دادن زیبایى و زیور و حرکات اغوا کننده است و از مجموع این منهیات نظر عالى اسلام درباره حفظ فرد و اجتماع از مفاسد خانه برانداز بى‏عفّتى و بى‏بند و بارى کاملاً روشن مى‏شود.

البته در این زمینه عامل اصلى تنها زنان نیستند، بلکه گاهى دیده مى‏شود در دل بعضى از مردان چنان شیطان رسوخ کرده است که بسیارى از معاشرتهاى آنان را شبهه‏دار کرده است. لذا دیده شده است که مردى چنان به مراوده با نامحرم گرایش دارد که با محارم خود ندارد. مثلاً در حالى که مى‏تواند مطلبى را از مردى بپرسد از نامحرم مى‏پرسد. گاه صحبت کردن خود را با نامحرم کِش مى‏دهد تا بیشتر با او صحبت کند. که مردان و بخصوص جوانان عزیز باید به شدت از این اعمال اجتناب کنند زیرا اینگونه مراوده‏ها و صحبت کردنها معمولاً با قصد لذت و ریبه همراه است و شرعا حرام خواهد بود.

همان گونه که درباره مردان گفته شد گاهى ممکن است خانمها نیز گرفتار حیله‏هاى شیطانى بشوند، لذا با نامحرم چنان گرم مى‏گیرند که گویى برادر اوست. کمک خواستن از نامحرم براى کارهاى غیر ضرورى، سؤال کردن از نامحرم در حالى که مى‏توان از محارم پرسید، بحث کردن و خود را وسط انداختن، اظهار فضل کردن به نامحرم و زیاد کردن مراوده با نامحرم و خلاصه همه اینگونه موارد در مظان گناه است و معمولاً اینگونه تماسها با لذت و ریبه همراه است و شرعا حرام خواهد بود (١٢). «امام خمینى رحمه‌الله » در این باره مى‏گوید:

«بر زن حرام است که با مردان با کیفیت هیجان‏انگیز و نازک نمودن گفتار و نرم نمودن سخن و زیبا کردن صدا صحبت کند زیرا کسى که در قلبش مرض هست طمع مى‏کند» (١٣).


ازدواج و تشکیل خانواده

طبیعى‏ترین راه براى مبارزه با مفاسد اخلاق جنسى و انحرافات ناموسى و خانوادگى ازدواج است. ازدواج در حفظ پاکدامنى و دیندارى آنقدر تأثیر دارد که هر گاه یکى از اصحاب و یاران رسول خدا صلى‌الله‌علیه‌وآله زن مى‏گرفت، حضرت مى‏فرمود: «دینش کامل شد». و نیز مى‏فرمود: «هر کس مى‏خواهد پاک و پاکیزه و بدون گناه خدا را ملاقات کند بوسیله ازدواج عفت و پاکدامنى خود را حفظ نماید» (١٤).

ازدواج در اسلام مستحب مؤکد است ولى ممکن است به عللى واجب گردد، چنانکه اگر ترک ازدواج باعث آلودگى به زنا و امثال آن باشد.

ازدواج قانونى و شرعى جامعه را از فحشاء و منکر و فساد و تباهى که نتیجه انحرافات و هرج و مرج جنسى است نگه مى‏دارد و آنها را در مسیر تکامل صحیح انسانى واقع مى‏کند و این امر مطلوب ذاتى خداوند، و ازدواج هر فرد مقدمه تحقق آن است و بدین جهت پاداشهایى بر آن قرار داده از آن جمله آمرزش گناهان است (١٥).

بهترین روش طبیعى جهت هدایت غریزه شهوت و کنترل آن ازدواج و تشکیل خانواده است. خداوند وجود همسر را آیه و نشانه خودش بیان مى‏کند و پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌وآله خانواده را اصیل‏ترین نهاد اجتماعى معرفى نموده به طورى که مى‏فرماید: «ما بُنِىَ فِى الاِْسْلامِ، اَحَبُّ اِلَى اللّه‏ِ عَزَّ وَجَلَّ مِنَ التَّزویجِ» (١٦). «در اسلام نهادى در نزد خداوند محبوب‏تر از ازدواج بنا نشده است».

از دیدگاه اسلام هر کس ازدواج کند نیمى از دینش حفظ شده و از سوى دیگر اکثر اهل آتش افراد مجرد هستند. معلوم مى‏شود که غریزه شهوت تا چه اندازه انسان را به گناه مى‏کشاند و انسان را در پرتگاه سقوط قرار مى‏دهد. یکى از سنن عالیه رسول اکرم صلى‌الله‌علیه‌وآله و ائمه هدى عليهم‌السلام پرداخت مخارج ازدواج برخى از افراد بوده است.

ازدواج صحیح غریزه شهوت را به وضع صحیحى هدایت و اشباع مى‏کند و به انسان آرامش مى‏بخشد و زندگى سالم و طبیعى عنایت مى‏نماید. در پرتو ازدواج و تشکیل خانواده فرزندان پاکیزه‏اى به جامعه تحویل داده مى‏شوند، فرزندانى که در کانون پرمهر و محبتى پرورش یافته و دچار انحرافات و عقیده‏هاى گوناگون نباشند (١٧). در قرآن کریم نیز به ازدواج ساده و آسان و بى‏ریا و بى‏تکلف که یکى از مهمترین طرق مبارزه با فحشاء مى‏باشد، توصیه شده است. زیرا این نکته مسلم است که براى برچیدن بساط گناه، باید از طریق اشباع صحیح و مشروع غرایز وارد شد.

خداوند متعال در قرآن کریم مى‏فرماید: (وَاَنْکِحُوا الاَْیامى مِنْکُمْ وَالصّالِحینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَاِمائِکُمْ اِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللّه‏ُ مِنْ فَضْلِهِ وَاللّه‏ُ واسِعٌ عَلیمٌ) (١٨) «مردان و زنان بى‏همسر را همسر دهید و هم‏چنین غلامان و کنیزان صالح و درستکارتان را، اگر فقیر و تنگدست باشند خداوند آنان را از فضل خود بى‏نیاز مى‏سازد، خداوند واسع و آگاه است».

«مرحوم طبرسى» در تفسیر آیه چنین گفته است:

«اکنون خداوند بندگان خود را مأمور به ازدواج مى‏کند. تا از زنا بى‏نیاز شوند. و مى‏فرماید: اى مردم مؤمن، زنان و مردان آزادى که همسر ندارند و غلامان و کنیزان پاکدامن یا باایمان را همسر بدهید. این دستور استحبابى است نه وجوبى. از پیامبر خدا نقل شده است: هر کس آئین فطرى مرا دوست دارد به سنت من گرایش پیدا کند و نکاح از سنت من است.

همچنین به غلامان و کنیزان پاکدامن خود ـ و به قولى باایمان ـ همسر بدهید. سپس درباره افراد آزاد مى‏فرماید: اگر اینها گرفتار تنگدستى هستند، خداوند پس از ازدواج بى‏نیازشان مى‏کند. فضل خداوند بسیار و به حال و مصلحت ایشان آگاه است و بر وفق مصلحت با آنها رفتار مى‏کند» (١٩).

در «تفسیر نمونه» چنین آمده است (٢٠): «ایامى» جمع «اَیِّم» (بر وزن قیم) در اصل به معنى زنى است که شوهر ندارد، سپس به مردى که همسر ندارد نیز گفته شده است، و به این ترتیب تمام زنان و مردان مجرد در مفهوم این آیه داخلند خواه بکر باشند یا بیوه. تعبیر «انکحوا» (آنها را همسر دهید) با اینکه ازدواج یک امر اختیارى و بسته به میل طرفین است مفهومش این است که مقدمات ازدواج آنها را فراهم سازید، از طریق کمکهاى مالى در صورت نیاز، پیدا کردن همسر مناسب، تشویق به مسئله ازدواج، و بالاخره پا در میانى براى حل مشکلاتى که معمولاً در این موارد بدون وساطت دیگران انجام‏پذیر نیست، خلاصه مفهوم آیه به قدرى وسیع است که هر گونه قدمى و سخنى و تلاشى در این راه را شامل مى‏شود.

بدون شک اصل تعاون اسلامى ایجاب مى‏کند که مسلمانان در همه زمینه‏ها به یکدیگر کمک کنند ولى تصریح به این امر در مورد ازدواج دلیل بر اهمیّت ویژه آن است.

اهمیّت این مسئله تا به آن پایه است که در حدیثى از امیر مؤمنان على عليه‌السلام مى‏خوانیم:

«اَفْضَلُ الشِّفاعاتِ اَنْ تشفَعَ بَیْنَ اثْنَیْنِ فى نِکاحٍ حَتّى یَجْمَعَ اللّه‏ُ بَیْنَهُما» (٢١) «بهترین شفاعت آن است که میان دو نفر براى امر ازدواج میانجیگرى کنى، تا این امر به سامان برسد».

در حدیث دیگرى از امام صادق عليه‌السلام مى‏خوانیم: «اَرْبَعَةٌ یَنْظُرُ اللّه‏ُ اِلَیْهِمْ یَومَ الْقِیامَةِ: مَنْ اَقالَ نَادِما، اَوْ اَغاثَ لَهْفانَ اَوْ اَعْتَقَ نَسِمَةً، اَوْ زَوَّجَ عَزَبا» (٢٢) «خدا در روز قیامت به چهار تن نظر رحمت مى‏فرماید: کسى که از شخص پشیمانى درگذرد، یا به فریاد بیچاره‏اى برسد، یا بنده‏اى آزاد کند، یا به مرد بى‏زن، زن بدهد».

و از آنجا که یک عذر تقریبا عمومى و بهانه همگانى براى فرار از زیر بار ازدواج و تشکیل خانواده مسئله فقر و نداشتن امکانات مالى است قرآن به پاسخ آن پرداخته مى‏فرماید: از فقر و تنگدستى آنها نگران نباشید و در ازدواجشان بکوشید چرا که «اگر فقیر و تنگدست باشند خداوند آنها را از فضل خود بى‏نیاز مى‏سازد».

و خداوند قادر بر چنین کارى هست، چرا که «خداوند واسع و علیم است». قدرتش آنچنان وسیع است که پهنه عالم هستى را فرا مى‏گیرد، و علم او چنان گسترده است که از نیات همه کس مخصوصا آنها که به نیت حفظ عفت و پاکدامنى اقدام به ازدواج مى‏کنند آگاه است، و همه را مشمول فضل و کرم خود قرار خواهد داد.

ولى از آنجا که گاه با تمام تلاش و کوشش که خود انسان و دیگران مى‏کنند وسیله ازدواج فراهم نمى‏گردد و خواه و ناخواه انسان مجبور است مدتى را با محرومیت بگذارند، مبادا کسانى که در این مرحله قرار دارند گمان کنند که آلودگى جنسى براى آنها مجاز است، و ضرورت چنین ایجاب مى‏کند، لذا بلافاصله در آیه بعد دستور پارسایى را هر چند مشکل باشد به آنها داده مى‏گوید: (وَلْیَسْتَعْفِفِ الَّذینَ لا یَجِدُونَ نِکاحا حَتّى یُغْنِیَهُمُ اللّه‏ُ مِنْ فَضْلِهِ...) (٢٣) «و آنها که وسیله ازدواج ندارند باید عفت پیشه کنند، تا خداوند آنان را به فضلش بى‏نیاز سازد».

نکند در این مرحله بحرانى و در این دوران آزمایش الهى تن به آلودگى در دهند و خود را معذور بشمرند که هیچ عذرى پذیرفته نیست، بلکه باید قدرت ایمان و شخصیّت و تقوا را در چنین مرحله‏اى آزمود.

«علامه طباطبایى» درباره این آیه گفته است:

«کلمه استعفاف و تعفف، قریب المعناى همند، و مراد از نیافتن نکاح قدرت نداشتن بر مهریه و نفقه است، و معناى آیه این است که کسانى که قدرت بر ازدواج ندارند، از زنا احتراز بجویند تا خداوند ایشان را از فضل خود بى‏نیاز سازد» (٢٤).

«مرحوم طبرسى رحمه‌الله » نیز در تفسیر آیه چنین آورده است: «آنان که از دادن مهر و نفقه عاجزند و نمى‏توانند ازدواج کنند، باید پاکدامنى کنند و خود را آلوده به منکرات و فحشاء نکنند تا خداوند روزى آنها را توسعه دهد» (٢٥).

از نظر «فخر رازى» نیز مراد از نیافتن نکاح، آن چیزى است که بوسیله آن نکاح مى‏کنند مانند مال (٢٦). «زمخشرى» نیز نیافتن نکاح را، توانایى بر ازدواج و نداشتن امکان مالى براى ازدواج مى‏داند (٢٧). ازدواج در دین اسلام به عنوان یک سنّت الهى از جایگاه ویژه‏اى برخوردار است. گر چه امروز مسئله ازدواج آنقدر در میان آداب و رسوم غلط و حتى خرافات پیچیده شده که به صورت یک جاده صعب العبور یا غیر قابل عبور براى جوانان درآمده است، ولى قطع نظر از این پیرایه‏ها، ازدواج یک حکم فطرى و هماهنگ قانون آفرینش است که انسان براى بقاء نسل و آرامش جسم و روح و حل مشکلات زندگى احتیاج به ازدواج سالم دارد.

از آنجا که غریزه جنسى نیرومندترین و سرکش‏ترین غرایز انسان است که به تنهایى با دیگر غرایز برابرى مى‏کند و انحراف آن، نیمى از دین و ایمانِ انسان را به خطر خواهد انداخت، در آیات مورد بحث و همچنین روایات متعدّدى مسلمان تشویق به همکارى در امر ازدواج مجردان و هر گونه کمک ممکن به این امر شده‏اند مخصوصا اسلام در مورد فرزندان مسئولیت سنگینى بر دوش پدران افکنده، و پدرانى را که در این مسئله حیاتى بى‏تفاوت هستند شریک جرم انحراف فرزندانشان شمرده است چنانکه در حدیثى از پیامبر صلى‌الله‌علیه‌وآله مى‏خوانیم: «مَنْ اَدْرَکَ لَهُ وَلَدٌ وَعِنْدَهُ ما یُزَوِّجْهُ فَلَمْ یُزَوِّجُهُ، فَاَحْدَثَ فَالاِْثْمُ بَیْنَهُما» (٢٨) «کسى که فرزندش به حد رشد رسد و امکانات تزویج او را داشته باشد و اقدام نکند، و در نتیجه فرزند مرتکب گناهى شود، این گناه بر هر دو نوشته مى‏شود».

باز به همین دلیل دستور مؤکد داده شده است که هزینه‏هاى ازدواج را اعم از مهر و سایر قسمتها ساده و آسان بگیرند، تا مانعى بر سر راه ازدواج مجردان پیدا نشود، از جمله در مورد مهریه سنگین که غالبا سنگ راه ازدواج افراد کم درآمد است، در حدیثى از پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌وآله مى‏خوانیم: «شُومُ الْمَرْئةِ غِلاءُ مِهرِها» (٢٩) «زن بدقدم، زنى است که مهرش سنگین باشد» و باز در حدیث دیگرى که در ذیل حدیث فوق وارد شده مى‏خوانیم: «یکى از نشانه‏هاى شوم بودن زن آن است که هزینه زندگى (یا هزینه ازدواجش) سنگین باشد» (٣٠).

از آنجا که بسیارى از مردان و زنان براى فرار از زیر بار این مسئولیت الهى و انسانى متعذّر به عذرهایى از جمله نداشتن امکانات مالى مى‏شوند در آیات فوق صریحا گفته شده است که «فقر» نمى‏تواند مانع راه ازدواج گردد، بلکه چه بسا ازدواج سبب غنا و بى‏نیازى مى‏شود. در حدیثى از امام صادق عليه‌السلام آمده است: «مَنْ تَرَکَ التَّزویجَ مَخافَةَ الْعیلَةِ فَقَدْ اَساءَ الظَّنَ باللّه‏ِ» (٣١) «هر که به جهت ترس از فقر، ازدواج را ترک کند پس به تحقیق به خداى تعالى بدگمان شده است». دلیل آن هم با دقت روشن مى‏شود، زیرا انسان تا مجرّد است احساس مسئولیت نمى‏کند نه ابتکار و نه نیرو و نه استعداد خود را به اندازه کافى براى کسب درآمد مشروع بسیج مى‏کند، و نه به هنگامى که درآمدى پیدا کرد در حفظ و بارور ساختن آن مى‏کوشد و به همین دلیل مجردان غالبا خانه به دوش و تهیدستند.

اما بعد از ازدواج شخصیّت انسان تبدیل به یک شخصیّت اجتماعى مى‏شود و خود را شدیدا مسئول حفظ همسر و آبروى خانواده و تأمین وسایل زندگى فرزندان آینده مى‏بیند، به همین دلیل تمام هوش و ابتکار و استعداد خود را به کار مى‏گیرد و در حفظ درآمدهاى خود و صرفه‏جویى، تلاش مى‏کند و در مدت کوتاهى مى‏تواند بر فقر چیره شود.

بى‏جهت نیست که در حدیثى از امام صادق عليه‌السلام آمده است: «اَلرِّزْقُ مَعَ النِّساء وَالْعیال» (٣٢) «روزى همراه همسر و فرزند است».

بدون شک امدادهاى الهى و نیروهاى مرموز معنوى نیز به کمک چنین افرادى مى‏آید که براى انجام وظیفه انسانى و حفظ پاکى خود اقدام به ازدواج مى‏کنند (٣٣). هر فرد با ایمانى مى‏تواند به این وعده الهى دلگرم و مؤمن باشد. البته روایات در منابع اسلامى در این زمینه بسیار است که به ذکر همین مقدار بسنده مى‏شود.

از نظر ا سلام ازدواج عامل حفظ عفت افراد است و در واقع یکى از اهداف عالى ازدواج حفظ عفت است. خداوند در این زمینه از واژه «لباس» استفاده کرده است و مى‏فرماید: (اُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَةَ الصِّیامِ الرَّفَثُ اِلى نِسائِکُمْ هُنَّ لِباسٌ لَکُمْ وَاَنتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ عَلِمَ اللّه‏ُ اَنَّکُمْ کُنْتُمْ تَخْتاتُونَ اَنْفُسَکُمْ فَتابَ عَلَیْکُمْ وَعفا عَنْکُمْ فَالاْنَ باشِرُوهُنَّ وَابْتَغُوا ما کَتَبَ اللّه‏ُ لَکُمْ...) (٣٤) «براى شما در شبهاى ماه رمضان مباشرت با زنان خود حلال شد که آنها جامه ستر و عفاف شما و شما نیز لباس عفت آنها هستید و خدا چون دانست که شما در کار مباشرت زنان به نافرمانى نفس خود را در ورطه گناه مى‏افکنید لذا از حکم حرمت (در شبهاى رمضان) درگذشت و گناه شما را بخشید از اکنون رواست در شب رمضان با زنهاى خود مباشرت کنید و آنچه را خدا بر شما مقرر داشته طلب نمایید...».

گویند پیش از تحلیل این آیه، آمیزش با زن در شبهاى ماه رمضان بوده و چون گروهى از جوانان مسلمان ـ که قدرت کنترل خویشتن را نداشتند ـ شبهاى ماه رمضان با همسران خود آمیزش مى‏نمودند این آیه نازل شد (٣٥).

مفسرى مى‏گوید: (هُنَّ لِباسٌ لَکُمْ وَاَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ) «استعاره براى تمثیل آمیزش و رابطه زن و مرد است: زن و مرد براى یکدیگر لباس وقار و عفاف و ساترند. آن پرده وقارى که از آمیزش مشروع زن و مرد بر چهره ظاهر و درونى انگیزه‏هاى حیوانى و طغیان شهوت کشیده مى‏شود حافظ رسوایى و پرده‏درى و سبکسرى است. پس آمیزشِ محدود به شبهاى محدود ماه روزه، بخصوص براى جوانان در حال بحران، خود نگهبان عفت و تقوا و همان حکمت روزه است ناقض آن چنانکه گمان داشتند» (٣٦).

این معنى نیازى به توضیح ندارد که لباس پوشاننده و ساتر است و آن در بعد حسى حفظ و پوشاندن بخشهایى از اندام است که آشکار بودن آنها با شأن انسانى سازگار نمى‏باشد و اما ساتر محسوب شدن زن نسبت به شوهر و بالعکس، در باطن و بعد معنوى آن است که زشتیهاى هوى و هوس و طغیانهاى شهوت و میل جنسى به وسیله ازدواج پوشانده مى‏شود پس ازدواج انسان را از آلودگیها حفظ مى‏کند و باعث پاکى و پاکیزگى او مى‏گردد. از جمله نکاتى که از این آیه برداشت مى‏شود این است که اگر تجویز آمیزش باعث حفظ تقوا باشد طبعا جلوگیرى از غرایز جنسى موجب بى‏تقوایى و فساد خواهد بود.

در روایات متعددى به این موضوع اشاره شده از جمله پیامبر صلى‌الله‌علیه‌وآله مى‏فرماید: «مَنْ اَحَبَّ اَنْ یَلْقَى اللّه‏َ طاهِرا مُطَهِّرا فَلْیَتَعَفَّفْ بِزَوْجَةٍ» «هر کس دوست مى‏دارد که خداوند را پاک و پاکیزه دیدار کند به داشتن همسر عفت پیشه سازد».

حضرت على عليه‌السلام فرمودند: «همسر شایسته چون لباس (عیب پوش) است» (٣٧).

چه آنکه هر یک از مرد و زن وقتى که لایق و شایسته بوده و توافق عقیدتى و اخلاقى داشته باشند اسرار و عیوب و نقایص یکدیگر را مستور خواهند داشت چنانچه خود ازدواج به طور طبیعى سبب این است که هر دو از شر انحرافات جنسى و طغیان غریزه شهوت مصون بوده عرضشان و آبرویشان محفوظ باشد. ازدواج اتصالى است شرعى میان مرد و زن، براى برخوردارى از همه لذایذ جسمانى و روحانى در مرز مشروعیت و حفظ اعتدال مزاجى، و سلامت بدنى و روحى، و امتداد نسل براى حفظ نوع و نظم اجتماع.

در شریعت مقدسه اسلام، هدف عالى از ازدواج، تنها تسکین غریزه و انگیزه نیست، ازدواج همچون کشت باغى بارور و سایه‏دار است، که انسان را در میان تلاطم این همه رویدادهاى زندگى آرامش مى‏بخشد. در قرآن کریم آمده است: (وَمِنْ ایاتِهِ اَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ اَنْفُسِکُمْ اَزْواجا لِتَسْکُنُوا اِلَیْها وَجَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً اِنَّ فى ذلِکَ لاَیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ) (٣٨) «و از نشانه‏هاى او اینکه همسرانى از جنس خود شما براى شما آفرید، تا در کنار آنها آرامش یابید، و در میانتان مودت و رحمت قرار داد، در این نشانه‏هایى است براى گروهى که تفکر مى‏کنند».

آنان که اهل تفکر و تحقیق‏اند تفصیلات این آرامش همه جانبه را بررسى کنند. آرامش از هیجان غریزه، آرامش از تلاطم روحى، آرامش از زیانها، شکستها، اشتباهات، گمشده‏ها و دیگر نارواییها، آرامش که آسایش جسم و صفاى روح را تأمین کند. این است رمز خلقت همتا و همسر.

تجربه ممتد هم نشان داده، سود بزرگ زناشویى سکون و آرامش است، اگر میلیاردها نظم و نثر ادباء و فلاسفه جهان را، درباره زن و ازدواج بررسى و خلاصه‏گیرى کنیم، بیانى عالى‏تر و وافى‏تر و موجزتر از بیان قرآن مجید، نخواهیم یافت، که در حد اعجاز است (لِتَسْکُنُوا اِلَیْها). تجربه‏هاى چندین هزار ساله بشر نشان داده است که سالم‏ترین و پرآرامش‏ترین و پرثمرترین اقسام ارتباطات جنسى، همین ازدواج مشروع است (٣٩).

«استاد مطهرى» در این زمینه مى‏گوید: «عجیب است که بعضى از افراد نمى‏توانند میان شهوت و رأفت فرق بگذارند، خیال کرده‏اند آن چیزى که زوجین را به یکدیگر پیوند مى‏دهد منحصرا طمع و شهوت است، حس استخدام و بهره‏بردارى است.

این افراد گمان کرده‏اند که مرد به زن همیشه به آن چشمى نگاه کرده و مى‏کند که یک جوان غربى به یک زن هر جایى نگاه مى‏کند، یعنى فقط شهوت است که آن دو را به یکدیگر پیوند مى‏دهد، در صورتى که پیوندى بالاتر از شهوت هست که پایه وحدت زوجین را تشکیل مى‏دهد. آن همان چیزى است که قرآن کریم از آن به نامهاى «مودّت» و «رحمت» یاد کرده است (٤٠).


پاسدارى از مرزهاى عفت از سوى والدین

آفریدگار حکیم هر چیزى را که آفریده، برایش قانونى معین کرده است و هر غریزه‏اى را که در وجود انسان قرار داده زمان مخصوصى براى بهره‏بردارى از آن تعیین کرده است. اگر بر خلاف قانون آفرینش عمل کنیم، بى‏گمان آسیب و انحراف دامنگیرمان خواهد شد.

قانون طبیعت این است که از سن شش سالگى تا زمان بلوغ، تمایل جنسى در حال اختفاء و خاموشى باشد. اسلام برنامه تربیت را با قانون طبیعت هم‏آهنگ کرده و هماهنگى قوانین تکوین و تشریع را مراعات نموده و با روشهاى عملى موجبات اختفاء تمایل جنسى کودکان را فراهم آورده است.

قالَ رَسُولُ اللّه‏ صلى‌الله‌علیه‌وآله : «اِذا بَلَغَتِ الْجارِیَةُ سِتَّ سِنینَ فَلا یُقَبِّلْهَا الْغُلامُ وَالْغُلامُ لا تُقَبِّلْهُ الْمَرْأَةُ اِذا جاوَزَ سَبْعَ سِنینَ» (٤١). «رسول اکرم صلى‌الله‌علیه‌وآله فرمودند:

«دختر بچه شش ساله را پسر بچه نبوسد، و هم چنین زنها از بوسیدن پسر بچه‏اى که سنش از هفت سال تجاوز کرده، خوددارى کنند».

نویسنده‏اى مى‏گوید:

«زمان فهمیدن مسائل جنسى و بهره‏بردارى از این غریزه «دوران بلوغ» است آن هم «بلوغ بهنگام» که ازدواج را به دنبال داشته باشد، نه «بلوغ نابهنگام» و زودرس. جلو انداختن این مسائل از دوران مخصوص خود، زمینه آسیب‏پذیرى و گمراهى را در کودک فراهم کرده و او را به طرف انحراف و فساد و تباهى مى‏راند و تخریب ذهن و فکر روان وى را در پى دارد. باید توجّه داشته باشیم که: هر چیز به جاى خویش نیکو است» (٤٢).

بوسیدن، در آغوش گرفتن، روى زانو نشاندن، به عضو مخصوص طفل دست زدن، عواملى براى تهییج تمایل جنسى هستند. براى اینکه غریزه جنسى کودکان از شش سال به بالا در حال خمود و اختفاء بماند، اسلام در برنامه‏هاى تربیتى خود اولیاء اطفال را از این اعمال برحذر داشته است. خداوند متعال در قرآن کریم مى‏فرماید: (یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لِیَسْتَاْذِنْکُمُ الَّذینَ مَلَکَتْ اَیْمانُکُمْ وَالَّذینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْکُمْ ثَلاثَ مَرّاتٍ مِنْ قَبْلِ صَلَوةِ الْفَجْرِ وَحینَ تَضَعُونَ ثِیابَکُمْ مِنَ الظَّهیرَةِ وَمِنْ بَعْدِ صَلوةِ الْعِشاء ثَلاثُ عَوْراتٍ لَکُمْ...) (٤٣).

«اى کسانى که ایمان آورده‏اید باید بردگان شما و همچنین کودکانتان که به حد بلوغ نرسیده‏اند در سه وقت از شما اجازه بگیرند: قبل از نماز فجر، و در نیمروز هنگامى که لباسهاى (معمولى) خود را بیرون مى‏آورید، و بعد از نماز عشاء، این سه وقت خصوصى براى شما است...».

مرحوم طبرسى در تفسیر آیه چنین گفته است:

«اى مردم مؤمن غلامان و کنیزان و اطفال نابالغ خود را امر کنید که وقتى مى‏خواهند وارد اطاق خلوت شما شوند، از شما اذن بگیرند. برخى گفته‏اند تنها غلامان باید اذن بگیرند نه کنیزان. از امام باقر و امام صادق عليهما‌السلام نیز چنین روایت شده است. مقصود از کودک، بچه‏اى است که عورت را تمیز مى‏دهد. جبائى گوید: اذن گرفتن در همه حال واجب است مگر براى بردگان و کودکان که در سه وقت واجب است.

یکى پیش از نماز صبح، زیرا در این حال ممکن است انسان برهنه به خوابگاه رفته باشد یا اینکه به حالى باشد که نخواهد کسى او را ببیند. و دیگر به هنگام خواب نیمروز که لباس را از تن بیرون آورده‏اید. و نیز بعد از نماز عشاء که مرد با همسر خود خلوت مى‏کند. فرمان خدا این است که در این سه وقت که موقع خلوت و استراحت است کودکان و غلامان اجازه بگیرند. پس از تفصیل این سه وقت اکنون درباره آن به طور اجمال مى‏فرماید: (ثَلاثُ عَوْراتٍ لَکُمْ) این سه وقت براى شما عورتند. علت اینکه وقت را عورت نامیده این است که انسان در این اوقات لباس را از تن بیرون مى‏کند و عورتش ظاهر مى‏شود.

سدى مى‏گوید:

«بعضى از اصحاب دوست مى‏داشتند که در این سه وقت با همسران خود در آمیزند و با غسل به مسجد بروند و نماز بخوانند. خداوند امر کرد که غلامان و اطفال در این سه وقت اجازه بگیرند» (٤٤).

در «تفسیر نمونه» آمده است (٤٥): بدیهى است این دستور متوجه اولیاى اطفال است که آنها را وادار به انجام این برنامه کنند، چرا که آنها هنوز به حد بلوغ نرسیده‏اند تا مشمول تکالیف الهى باشند، و به همین دلیل مخاطب در اینجا اولیاء هستند. ضمنا اطلاق آیه هم شامل کودکان پسر و هم کودکان دختر مى‏شود، و کلمه «الذین» که براى جمع مذکر است مانع از عمومیت مفهوم آیه نیست، زیرا در بسیارى از موارد این تعبیر به عنوان تغلیب بر مجموع اطلاق مى‏گردد.

ذکر این نکته نیز لازم است که آیه از کودکانى سخن مى‏گوید که به حد تمیز رسیده‏اند و مسائل جنسى و عورت و غیر آن را تشخیص مى‏دهند، زیرا دستور اذن گرفتن خود دلیل بر این است که این اندازه مى‏فهمند که اذن گرفتن یعنى چه؟ و تعبیر به «ثَلاثُ عَوْرات» شاهد دیگرى بر این معنى است.

در آیه بعد حکم بالغان را بیان کرده مى‏گوید: (وَاِذا بَلَغَ الاَْطْفالُ مِنْکُمُ الْحُلُمَ فَلْیَسْتَأْذِنُوا کَمَا اسْتَأْذَنَ الّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ...) (٤٦) «و هنگامى که اطفال شما به سن بلوغ رسیدند باید اجازه بگیرند، همانگونه که اشخاصى که پیش از آنها بودند اجازه مى‏گرفتند».

واژه «حلم» (بر وزن «کتب») به معنى عقل آمده است و کنایه از بلوغ است که معمولاً با یک جهش عقلى و فکرى توأم است، و گاه گفته‏اند «حلم» به معنى رویا و خواب دیدن است، و چون جوانان، مقارن بلوغ، صحنه‏هایى در خواب مى‏بینند که سبب احتلام آنها مى‏شود این واژه به عنوان کنایه در معنى بلوغ به کار رفته است.

به هر حال از آیه فوق چنین استفاده مى‏شود که حکم بالغان با اطفال نابالغ متفاوت است، زیرا کودکان نابالغ طبق آیه قبل تنها در سه وقت موظف به اجازه گرفتن هستند، چون زندگى آنها با زندگى پدران و مادران آنقدر آمیخته است که اگر بخواهند در همه حال اجازه بگیرند مشکل خواهد بود، و از این گذشته احساسات جنسى آنها هنوز به طور کامل بیدار نشده، ولى نوجوانان بالغ طبق این آیه که اذن گرفتن را به طور مطلق براى آنها واجب دانسته موظفند در همه حال به هنگام ورود بر پدر و مادر اذن بطلبند.

این حکم مخصوص به مکانى است که پدر و مادر در آنجا استراحت مى‏کنند و گرنه وارد شدن در اطاق عمومى (اگر اطاق عمومى داشته باشند) مخصوصا به هنگامى که دیگران هم در آنجا حاضرند، و هیچگونه مانع و رادعى در کار نیست اجازه گرفتن لزومى ندارد.

ذکر این نکته نیز لازم است که جمله «کَمَا اسْتَأْذَنَ الّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ» اشاره به بزرگسالان است که در همه حال به هنگام وارد شدن در اطاق موظف به اجازه گرفتن از پدران و مادران بودند، در این آیه افرادى را که تازه به حد بلوغ رسیده‏اند هم ردیف بزرگسالان قرار داده که موظف به استیذان بودند (٤٧).

براى ریشه کن ساختن یک مفسده اجتماعى مانند اعمال منافى عفت، باید مجموعه‏اى ترتیب داد از آموزش فکرى و فرهنگى آمیخته با آداب اخلاقى و عاطفى، و همچنین آموزش‏هاى صحیح اسلامى و ایجاد یک محیط اجتماعى سالم، اجازه گرفتن فرزندان به هنگام ورود به خلوتگاه پدران و مادران، نشان مى‏دهد که اسلام از هیچ یک از ریزه‏کاریهاى مربوط به این مسئله غفلت نکرده است. این یک نوع ادب اسلامى است هر چند متأسفانه امروز کمتر رعایت مى‏شود و با اینکه قرآن صریحا آن را در آیات فوق بیان کرده است، در نوشته‏ها و سخنرانیها و بیان احکام نیز کمتر دیده مى‏شود که پیرامون این حکم اسلامى و فلسفه آن بحث شود، و معلوم نیست به چه دلیل این حکم قطعى قرآن مورد غفلت و بى‏توجهى قرار گرفته؟!

گر چه ظاهر آیه وجوب رعایت این حکم است، حتى اگر فرضا آن را مستحب بدانیم باز باید از آن سخن گفته شود، و جزئیات آن مورد بحث قرار گیرد.

بر خلاف آنچه بعضى از ساده‏اندیشان فکر مى‏کنند که کودکان سر از این مسائل درنمى‏آورند، ثابت شده است که کودکان روى این مسئله فوق‏العاده حساسیت دارند، و گاه مى‏شود سهل‏انگارى پدران و مادران و برخورد کودکان به منظره‏هایى که نمى‏بایست آن را ببینند سرچشمه انحرافات اخلاقى و گاه بیماریهاى روانى شده است.

افراد زیادى به اعتراف خودشان بر اثر بى‏توجهى پدران و مادران به این امر و مشاهده آنان در حال آمیزش جنسى یا مقدمات آن به مرحله‏اى از تحریک جنسى و عقده روانى رسیده‏اند که عداوت شدید پدر و مادر، در سر حد قتل! در دل آنها پیدا شده و خود آنها نیز شاید تا مرز انتحار پیش رفته‏اند.

اینجا است که ارزش و عظمت این حکم اسلامى آشکار مى‏شود که مسائلى را که دانشمندان امروز به آن رسیده‏اند از چهارده قرن پیش در احکام خود پیش‏بینى کرده است.

پدران و مادران باید این مسائل را جدى بگیرند، و فرزندان خود را عادت به گرفتن اجازه ورود بدهند، و همچنین از کارهاى دیگرى که سبب تحریک فرزندان مى‏گردد، از جمله خوابیدن زن و مرد در اطاقى که بچه‏هاى ممیز مى‏خوابند تا آنجا که امکان دارد پرهیز کنند، و بدانند این امور از نظر تربیتى فوق‏العاده در سرنوشت آنها مؤثر است (٤٨). در حدیثى از امام صادق عليه‌السلام آمده است: «لا یُجامِعُ الرَّجُلُ امْرَأَتَهُ وَلا جاریَتَهُ وَفِى الْبَیْتِ صَبّىٌ فَاِنَّ ذلِکَ مِمّا یُورِثُ الزِّنا» (٤٩) «موقعى که در اتاق کودکى حضور دارد مردان با زنان یا کنیزان خود نیامیزند، زیرا این عمل طفل را به راه بى‏عفتى و زناکارى سوق مى‏دهد».

اسلام به منظور پیروى از قانون فطرت و پنهان نگاه داشتن تمایل جنسى کودک، در برنامه تربیتى خود دستور داده است پدران و مادران، فرزندان خویش را از دیدن مناظر شهوت‏انگیز و شنیدن کلمات مهیج که عامل مؤثرى براى بیدار کردن غریزه جنسى است دور نگاه دارند.

غریزه جنسى یکى از مهمترین فطریات کودک است. این غریزه در پرتو یک سلسله قوانین و مقررات دقیق طبیعى، راه رشد و تکامل خود را مى‏پیماید و تا رسیدن به ایام بلوغ منازلى را طبق برنامه فطرت قدم به قدم طى مى‏کند.

براى اینکه کودکان دچار انحراف جنسى نشوند، براى اینکه با تمایل عالى عفت بار آیند، لازم است پدران و مادران با برنامه تربیتى صحیحى که هم‏آهنگ برنامه فطرت باشد، کودکان را از نظر غریزه جنسى تحت مراقبت قرار دهند و آنان را به راه صحیح و سعادتبخش رهبرى نمایند.

باید توجّه داشت که دوران بین شش تا دوازده سالگى از نظر غریزه جنسى دوران مخصوصى است، در این دوره غریزه جنسى مانند آتشى است که در زیر خاکستر پنهان است و در ایام بلوغ آن خاکستر کنار مى‏رود و آتش زبانه مى‏کشد و از سوى دیگر برنامه طبیعت و قانون خلقت این است که تمایل جنسى در سنین بین شش تا دوازده سالگى باید در حال اختفاء باشد.

با توجّه به اصل هماهنگى روشهاى تربیت و طبیعت، بهترین برنامه تربیتى در راه پرورش صحیح غریزه جنسى بین سنین شش تا دوازده سال برنامه‏اى است که با اختفاء غریزه جنسى هم‏آهنگ باشد و محبّت کودکان با یکدیگر شائبه تمایل جنسى نداشته باشد، و به عبارت روشن‏تر، برنامه طبیعت در چند سال قبل از بلوغ، اختفاء تمایل جنسى است، لازم است برنامه تربیت نیز با قانون طبیعت هم‏آهنگ باشد و شرایط پرورش کودک، به اختفاء غریزه جنسى کمک کند.

اسلام در برنامه‏هاى تربیتى خود، هماهنگى قوانین تکوین و تشریع را مراعات نموده و با روشهاى عملى موجبات اختفاء تمایل جنسى کودکان را فراهم آورده است.

اسلام، کودکان از شش سال به بالا را از هر گونه عمل مهیّجى که باعث تحریک تمایل جنسى شود دور نگاهداشته و پدران و مادران را به ایجاد محیط مساعد براى پنهان نگاه داشتن تمایل جنسى آنان مکلّف نموده است. در این باره اخبار و روایات فراوانى رسیده است که در اینجا به برخى از آنها اشاره مى‏شود:

قالَ رَسُولُ اللّه‏ صلى‌الله‌علیه‌وآله : «اَلصَّبِىُّ، وَالصَّبِیَّةُ، وَالصَّبیَّةُ والصَّبیَّةُ یُفَرَّقُ بَیْنَهُمْ فِى الْمَضاجِعِ لِعَشْرِ سِنینَ». رسول اکرم صلى‌الله‌علیه‌وآله مى‏فرمود: «بستر خواب پسر بچه با پسر بچه و پسر بچه با دختر بچه و دختر بچه با دختر بچه در سن ده سالگى باید از هم جدا شود» (٥٠). عَنِ الْباقِرِ عليه‌السلام قال: «یُفَرَّقُ بَیْنَ الْغِلْمانِ وَالنِّساء فِى الْمَضاجِعِ اِذا بَلَغُوا عَشْرَ سِنینَ» (٥١). امام باقر عليه‌السلام فرمود: «بایستى بستر خواب پسر بچه ده ساله را از زنها جدا کنید».

قال النّبىُ صلى‌الله‌علیه‌وآله : «فَرِّقُوا بَیْنَ اَوْلادِکُمْ فِى الْمَضاجِعِ اِذا بَلَغُوا سَبْعَ سِنینَ» (٥٢) مى‏فرمود: «موقعى که فرزندان شما هفت ساله شدند بستر خوابشان را از یکدیگر جدا کنید».

عَنْ مُوسَى بْن جَعْفرٍ قالَ قالَ عَلىٌّ عليهما‌السلام: «مُرُوا صِبْیانَکُم بِالصَّلوةِ اِذا کانُوا اَبْناءَ سَبْعِ سِنینَ وَفَرِّقُوا بَیْنَهُم فِى الْمَضاجِعِ اِذا کانُوا ابْناءَ عَشْرِ سِنینَ» (٥٣). حضرت موسى بن جعفر عليه‌السلام از على عليه‌السلام : نقل کرده است که فرمود: «در هفت سالگى فرزندان خود را به نماز وادارید و در ده سالگى بستر خواب آنها را از یکدیگر جدا کنید».

اسلام برنامه تربیت را با قانون طبیعت هم‏آهنگ کرده و دستور داده است که بستر کودک از شش سال به بالا مستقل باشد تا از راه تماس بدنى موجبات تهییج غریزه جنسى فراهم نشود.

عن ابى الحسن عليه‌السلام قال: «اِذا اَتَتْ عَلَى الْجارِیَةِ سِتُّ سِنینَ لَمْ یَجُرْ اَنْ یُقَبِّلَها رَجُلٌ لَیْسَتْ هِىَ بِمَحْرَمٍ لَهُ وَلا یَضُمُّها اِلَیْهِ» (٥٤) حضرت ابى الحسن عليه‌السلام فرموده است: «وقتى دختر بچه شش ساله شد مرد نامحرم حق ندارد او را ببوسد، و همچنین نمى‏تواند او را در آغوش بگیرد».

عَنْ اَبى عَبْدِ اللّه‏ عليه‌السلام قالَ: «اِذا بَلَغَتِ الْجارِیَةُ سِتَّ سِنینَ فَلا یَنْبَغى لَکَ اَنْ تُقَبِّلَها» (٥٥). امام صادق عليه‌السلام به راوى فرموده است: «وقتى دختر بچه به سن شش سالگى رسید براى تو شایسته نیست او را ببوسى».

قال على عليه‌السلام : «مُباشَرَةُ الْمَرْأَةِ اِبْنَتَها اِذا بَلَغَتْ سِتَّ سِنینَ شُعْبَةٌ مِنَ الزِّنا» (٥٦) على عليه‌السلام فرمود: «دست مالى کردن مادر به آلت دختر بچه شش ساله خود یک قسم زنا محسوب مى‏شود».

عواملى که ذکر شد باعث تهییج جنسى کودکان مى‏شوند که براى جلوگیرى از این امر، اسلام در برنامه‏هاى تربیتى خود اولیاء اطفال را از این اعمال نهى کرده است.

نویسنده‏اى درباره تنظیم روابط خانوادگى چنین گفته است:

«شرع مقدس درباره روابط خانوادگى مقررات بسیارى دارد. اسلام به خانواده‏ها دستور مى‏دهد تا علاوه بر دقت در ارتباط با دیگران خود نیز با یکدیگر به طور حساب شده و دقیق رفتار کنند. زمانى که دختر و یا پسرى جوان در خانواده‏اى وجود دارد. زن و شوهر حق ندارند با یکدیگر شوخیهاى نابجا داشته باشند. مادرانى که فرزندان ٧ ـ ٦ ساله به بالا دارند. در حضور آنها نباید حتى در فصول گرم از لباس‏هاى نیمه‏عریان استفاده کنند. مکان خواب خواهران و برادران باید از یکدیگر جدا باشد و اتاق خواب زن و شوهر نباید به گونه‏اى باشد که سبب تحریک فرزندان گردد» (٥٧).


__________________________________

پی نوشت ها :

١ ـ مطهرى، مرتضى، ١٧٨.

٢ ـ طبرسى، ابوعلى فضل بن الحسن، ١٢٩.

٣ ـ مالک، ف. ٣٨.

٤ ـ مکارم شیرازى، ناصر و دیگران، ٤٤١.

٥ ـ مطهرى، مرتضى، ١٦٢.

٦ ـ طباطبایى، سید محمد حسین، جلد شانزدهم؛ ٤٨٢.

٧ ـ مکارم شیرازى، ناصر و دیگران، جلد هفدهم؛ ٢٩٠ ـ ٢٨٩.

٨ ـ سوره احزاب ـ آیه ٣٣.

٩ ـ طبرسى، ابوعلى فضل بن الحسن، ١٠٨ ـ ١٠٧.

١٠ ـ مکارم شیرازى، ناصر و دیگران، ٢٩١ ـ ٢٩٠.

١١ ـ مطهرى، مرتضى، ١٧٠.

١٢ ـ معصومى، سید مسعود، «احکام روابط زن و مرد و مسائل اجتماعى آنان»، قم: مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى، چاپ چهاردهم، ١٣٧٦؛ ١٠٨ ـ ١٠٦.

١٣ ـ موسوى خمینى، سید روح اللّه‏، ٤٣٥.

١٤ ـ اردستانى، صادق، ٢٣.

١٥ ـ مشکینى، على، ١٦.

١٦ ـ النورى الطبرسى، میرزا حسین، ١٥٣.

١٧ ـ عید خدایى، محمد هادى، ١٥٨.

١٨ ـ سوره نور ـ آیه ٣٢.

١٩ ـ طبرسى، ابوعلى فضل بن الحسن، جلد هفدهم؛ ١٣٢ ـ ١٣١.

٢٠ ـ مکارم شیرازى، ناصر و دیگران، جلد چهاردهم؛ ٤٥٨ ـ ٤٥٧.

٢١ ـ الحر العاملى، محمد بن الحسن، جلد چهاردهم؛ ٢٧.

٢٢ ـ المجلسى، محمد باقر، جلد هفتم؛ ٢٩٩.

٢٣ ـ سوره نور ـ آیه ٣٣.

٢٤ ـ طباطبایى، سید محمد حسین، جلد پانزدهم؛ ١٦٠.

٢٥ ـ طبرسى، ابوعلى فضل بن الحسن، ١٣٢.

٢٦ ـ الرازى، فخر الدین، ٣٨٧.

٢٧ ـ الزمخشرى، محمود بن عمر، ٢٣٧.

٢٨ ـ طبرسى، ابوعلى فضل بن الحسن، ١٣١.

٢٩ ـ الحر العاملى، محمد بن الحسن، جلد پانزدهم؛ ١٣١.

٣٠ ـ الحر العاملى، محمد بن الحسن، جلد پانزدهم؛ ١٣١.

٣١ ـ العروسى، الحویزى، عبدعلى بن جمعه، ٥٩٥ .

٣٢ ـ العروسى، الحویزى، عبدعلى بن جمعه، ٥٩٥ .

٣٣ ـ العروسى، الحویزى، عبدعلى بن جمعه، ٥٩٥ .

٣٤ ـ سوره بقره ـ آیه ١٨٧.

٣٥ ـ الحسینى البحرانى، السید هاشم، ٣٩٩.

٣٦ ـ طالقانى، سید محمود، ٧٣ ـ ٧٢.

٣٧ ـ مشکینى، على، ٥٧ .

٣٨ ـ سوره روم ـ آیه ٢١.

٣٩ ـ کمانى، سید على، ٧٤ ـ ٦٨ .

٤٠ ـ مطهرى، مرتضى، «نظام حقوق زن در اسلام»، قم: انتشارات صدرا، چاپ هشتم، ١٣٥٧؛ ١٧٩.

٤١ ـ فلسفى، محمد تقى، «گفتار فلسفى کودک از نظر وراثت و تربیت»، جلد دوم، تهران: چاپخانه افست مروى، چاپ دوم، ١٣٤٣؛ ٣٦٨.

٤٢ ـ مظاهرى، على اکبر، ٩٤ ـ ٩٣.

٤٣ ـ سوره نور ـ آیه ٥٨ .

٤٤ ـ طبرسى، ابوعلى فضل بن الحسن، جلد هفدهم؛ ١٦٩ ـ ١٦٨.

٤٥ ـ مکارم، شیرازى، ناصر و دیگران، ٥٤٠ ـ ٥٣٩ .

٤٦ ـ سوره نور ـ آیه ٥٩ .

٤٧ ـ مکارم شیرازى، ناصر و دیگران، ٥٤٢ ـ ٥٤١ .

٤٨ ـ مکارم شیرازى، ناصر و دیگران، ٥٤٦ ـ ٥٤٤ .

٤٩ ـ فلسفى، محمد تقى، ٣٧٠.

٥٠ ـ حر العاملى، محمد بن الحسن، جلد پنجم؛ ٢٨.

٥١ ـ فلسفى، محمد تقى، ٣٦٧.

٥٢ ـ مجلسى، محمد باقر، جلد بیست و سوم؛ ١١٤.

٥٣ ـ فلسفى، محمد تقى، ٣٦٧.

٥٤ ـ حر العاملى، محمد بن الحسن، جلد پنجم؛ ٢٨.

٥٥ ـ پیشین.

٥٦ ـ فلسفى، محمد تقى، ٣٦٩.

٥٧ ـ صادقى، نبى، «شیوه‏هاى صحیح امر به معروف و نهى از منکر»، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامى، چاپ اول، ١٣٧١؛ ٨٩ .


اجتناب از خلوت با بیگانه

زمانى که انسان در شرایط محیطى نامساعد و تحریک‏آمیز قرار گیرد، خواسته‏هایى در او ظاهر مى‏شود. شیطان این خواسته‏هاى نفسانى را در نظرش زیبا و دلفریب جلوه مى‏دهد و به گونه‏اى پنهانى و مرموز از درون، فرد را به سوى ارتکاب و انجام عمل وسوسه مى‏کند. شیطان براى انحراف، از کششها و تمایلات غریزى استفاده کرده و فرد را به ارضاى نامشروع شهوات جنسى فرا مى‏خواند (١).

یکى از این شرایط خلوت کردن زن و مرد بیگانه با یکدیگر است به گونه‏اى که کس دیگرى نتواند وارد آن مکان شود. دین اسلام خلوت با بیگانه را با احتمال و ترس وقوع در حرام، تحریم فرموده، هر چند مشغول عبادت شوند. از پیغمبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌وآله مروى است که: «مَنْ کانَ یُؤْمِنُ بِاللّه‏ِ وَالْیَوْمِ الاخِرِ فَلا یَبیتُ فى مَوضِعِ یَسْمَعُ نَفَسَ اِمْرأَةٍ لَیْسَتِ لَهُ بِمَحْرَمِ» «کسى که ایمان به خدا و روز قیامت دارد در جایى نمى‏ماند که نفس آن بیگانه را مى‏شنود» (٢).

اسلام در این زمینه به قدرى دقیق و باریک‏بین است که حتى مردان را از نشستن در جایى که قبلاً زنى آنجا نشسته بوده نهى مى‏کند. در حدیثى آمده است: قالَ رَسُولُ اللّه‏ِ صلى‌الله‌علیه‌وآله : «اِذا جَلَسَتْ الْمَرْأَةُ مَجْلِسا فَقامَتْ عَنْهُ فَلا یَجْلِسْ اَحَدٌ فى مَجْلِسِها حَتّى یَبْرُدَ» (٣) «هر گاه زنى از جایى که نشسته برخیزد، مردى در آنجا ننشیند مگر زمانى که سرد شود».


کنترل عوامل محرّک فرهنگى و سالم‏سازى محیط اجتماع

در بررسى آفات پاکدامنى ملاحظه شد که یکى از این آفات عوامل محرّک فرهنگى و اجتماعى مى‏باشد که از طریق وارد نمودن عناصر محرک در گرایشهاى انحرافى، منجر به بروز انحرافات جنسى مى‏گردد.

از این رو باید همزمان با سلامت اخلاقى محیط خانواده، در ابعاد فرهنگى و اجتماعى نیز دقت عمل وجود داشته باشد.

بجا خواهد بود اگر همزمان با سالم‏سازى محیط‏هاى خانوادگى و آموزشى، مسئولین مربوط در بهسازى اخلاقى محیط اجتماعى نیز اقدام نمایند تا نسلى که مدیریت آینده کشور را در اختیار مى‏گیرد، بتواند با روحى قوى و سالم و اراده‏اى اخلاقى، به ایفاى مسئولیت خویش بپردازد.

در بعد فرهنگى، وسایل ارتباط جمعى باید به گونه‏اى عمل کنند که زمینه تحریک و تمایلات نفسانى در مردم به وجود نیاید. هیچکس نمى‏تواند منکر غرایز جنسى بشود لیکن به کار بستن دستورالعمل‏هاى اسلام جهت جلوگیرى از تحریک شهوت بسیار سودمند هستند.

روزنامه و مجلات، رادیو و تلویزیون باید کاملاً تحت کنترل قرار داشته باشند، على الخصوص فیلمهایى که از تلویزیون پخش مى‏شوند باید از یک کانال مخصوص توسط متخصصین امور تربیتى و مذهبى (و نه تربیت شدگان اروپا که مانند آنان مى‏اندیشند) بررسى و کنترل گردند و پس از کانالیزه شدن، به روى آنتن‏هاى تلویزیون بیاید.

در بعد اجتماعى نیز، بازار، خیابانها، مجالس و معابر باید چهره‏اى اسلامى و سالم داشته باشند و مثلاً بانوان نمى‏توانند به شکل بى‏حجاب یا بدحجاب در معابر ظاهر شوند و نیز از تولید و فروش لباسهاى مبتذل باید جلوگیرى به عمل آید.

وقتى که چهره محیط اجتماعى سالم گردید، زمینه سرایت گناه نیز از بین خواهد رفت. به همین علت اسلام در مورد گناه علنى از خود واکنش شدیدى نشان مى‏دهد، زیرا اگر چهره اجتماع ناهنجار شود، قطعا گناه نیز سرایت خواهد کرد. در روایتى از امام على بن موسى الرّضا عليهما‌السلام مى‏خوانیم: «اَلْمُذیعُ بالسَّیئَةِ مَخْذُولٌ والْمُسْتَتِرٌ بِالسَّیَئَةِ مَغْفُورٌ لَهُ» (٤). «آن کس که گناه را نشر دهد مخذول و مطرود است و آن کس که گناه را پنهان مى‏دارد مشمول آمرزش الهى است».

لباسها و وسایل مبتذل و پرجاذبه در بازار جامعه اسلامى و پشت ویترینها نباید به صورت دامى براى صید عرضه گردد و ضرورى است که دولت بر کارخانجات تولید پوشاک نظارتى دقیق و مستمر داشته باشد.

یکى دیگر از مسائل اجتماعى موضوع اختلاط دختر و پسر است. دکتر «نبى صادقى» در این زمینه مى‏گوید:

«آیا گردش دختر و پسر در فضاى آزاد و ... ضرر و مانعى ندارد؟ اگر واقعا ضررى ندارد که هیچ، ولى مسلّم است چنین نیست. چه اشکالى دارد که محیط مطالعه و گردش جداى از هم باشد؟ نکند ترس آن داریم که تمدن امروز ما را ملامت کند؟ ولى باید قبول کرد که تمدن توخالى و فضیلت «بادده» امروزى هیچیک از برنامه‏ها و فرهنگها اسلامى را نمى‏پذیرد، در این صورت چه باید کرد؟ آیا باید به خاطر ملامت ملامتگران غرب‏زده، از اصول و معیارهاى اسلامى دست کشید و یا به خاطر اجرا و پیاده کردن نظام تربیتى اسلام و قرآن سرزنش آنان را به جان خرید؟

تمدن امروز فریاد برائت از مشرکین ما را در مسجد الحرام و مکه معظمه اصلاً نمى‏پذیرد و دیدیم که نپذیرفتند و جنایت خونین مکه را مرتکب شدند. پس آیا ما باید به ساز تمدن دنیاى امروز برقصیم و چون مردگان به دور خانه کعبه به گردش بپردازیم و یا سعى کنیم تا دستورات اسلام را پیاده کنیم؟

مسئله دیگر این است که از اختلاط دختران و پسران باید اجتناب کرد. از نظر علوم تربیتى و روانشناسى، دوستى‏هاى عاطفى ممکن است کم‏کم سر از دوستى‏هاى غریزى درآورد و دو دختر و پسر که در ابتداى امر فقط بخاطر وحدت هدف دوست شده‏اند این دوستى ساده و بى‏شائبه تبدیل به دوستى غریزى گردد» (٥). «محسن قرائتى» در کتاب «امر به معروف و نهى از منکر» برخى از گامهایى را که نظام و حکومت براى سالم سازى محیط باید بردارد، این گونه بیان کرده است (٦): ـ تبلیغ در مورد ازدواج آسان و دادن وام ازدواج به جوانها.

ـ تفکیک مراکز دختر و پسر در همه مقاطع تحصیلى، پارک‏ها، مکانهاى عمومى، بیمارستانها و حتى مراکز خدماتى (تا آنجا که امکان دارد)؛ تا زنان بتوانند با لباس ساده مشغول به کار شوند و مردان نیز مزاحمتى نداشته باشند.

ـ جلوگیرى از تولید فیلمها، نوارها، کتابهایى که در آنها زمینه‏هاى انحراف و فساد و ابتذال زیاد است، بخصوص بستن بعضى از شرکتها، بوتیک‏ها و مؤسسات منحرف و یا جلوگیرى از ارائه لباسها و....

ـ از آنجا که حیا مانع بسیارى از گناهان و نداشتن حیا زمینه‏ساز انواع منکرات است، مسئولان نظام باید اصل حیا را در تار و پود جامعه مراعات کنند تا میدانى براى رشد خلافکاران پیدا نشود.

از جمله دولت اجازه ساختن ساختمانهایى را که ساکنان آن به طور طبیعى حیا را از دست مى‏دهند، به کسى ندهد. آرى! در ساختمان‏هایى که فرد در درون خانه خود همه جاى خانه همسایه را مى‏بیند، حیایى نمى‏ماند.

در این زمینه در حدیثى از حضرت على عليه‌السلام آمده است: «اَلْحَیاءُ یَصُدُّ عَنْ فِعْلِ الْقَبیح» (٧) «حیا انسان را از کار زشت باز مى‏دارد».

و در حدیث دیگرى از ایشان آمده است: «عَلى قَدْرِ الْحَیاءِ تَکُونُ الْعِفَّة» (٨). «هر چه حیا بیشتر باشد، عفت بیشتر است». ـ توجّه به زمان‏بندى براى ورود و خروج دختران و پسران در بازدید از موزه‏ها، آزمایشگاه‏ها، نمایشگاه‏ها؛ یکى از اصول مدیریت کسانى است که مى‏خواهند مدیریت آنان بر اساس تقوا باشد. ـ برنامه‏ریزى براى پر کردن ایام فراغت جوانان، یکى دیگر از مسائلى است که در سالم‏سازى محیط و ترک منکر نقش دارد.

ـ اسلام براى سالم‏سازى محیط، هنرهاى دستى، تربیت کودکان، و مدیریت داخلى را به زن سپرده است و تا حد امکان با سپردن کارهاى مفید در محل آرام خانه، زن را از خارج شدن بدون دلیل و دور از چشم شوهر نهى فرموده است. البته، هر کجا که نیاز باشد، به زن اجازه خروج داده است، از جمله رفتن به مکه بدون شوهر.

آنچه محیط را فاسد مى‏کند، رها شدن، ولگردى، بى‏هدفى است؛ و گرنه اسلام به زن اجازه راهپیمایى، شرکت در انتخابات، داشتن استقلال اقتصادى و سیاسى، شرکت در عالى‏ترین کنگره‏هاى علمى، نوشتن انواع مقالات تخصصى و تربیتى و علمى را داده است. ولى با همه این مطالب، هر چه اختلاط زن و مرد کمتر باشد، محیط به سلامت نزدیکتر و میدان براى رشد منکرات تنگتر است.

آرى، از آنجا که انسان یک موجود اجتماعى است، پاکى جامعه به پاکى او کمک مى‏کند و آلودگى آن به آلودگیش.

روى همین اصل در اسلام با هر کارى که جو جامعه را مسموم یا آلوده کند شدیدا مبارزه شده است.

در قرآن کریم آمده است: (اِنَّ الَّذینَ یُحِبُّونَ اَنْ تَشیعَ الفاحِشَةُ فِى الّذینَ امَنُوا لَهُمْ عَذابٌ اَلیمٌ فِى الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ وَاللّه‏ُ یَعْلَمُ وَاَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ) (٩). «کسانى که دوست دارند زشتیها در میان مردم با ایمان شیوع یابد عذاب دردناکى براى آنها در دنیا و آخرت است، و خداوند مى‏داند و شما نمى‏دانید».

تعبیر اشاعه فحشاء در این آیه مفهوم وسیعى دارد که هر گونه نشر فساد و اشاعه زشتیها و قبائح و کمک به توسعه آن را شامل مى‏شود.

البته کلمه «فاحشه» یا «فحشاء» در قرآن مجید غالبا در موارد انحرافات جنسى و آلودگیهاى ناموسى به کار رفته، ولى از نظ٠ر مفهوم لغوى چنانکه «راغب» در «مفردات» گوید: «فحش» و «فحشاء» و «فاحشه» به معنى هر گونه رفتار و گفتارى است که زشتى آن بزرگ باشد، و در قرآن مجید نیز گاهى در همین معنى وسیع استعمال شده (١٠). باید توجّه داشت که عظمت گناه در نظر عامه مردم و حفظ ظاهر جامعه از آلودگیها خود سد بزرگى در برابر فساد است. اشاعه فحشاء و نشر گناه و تجاهر به فسق این سد را مى‏شکند، گناه را کوچک مى‏کند، و آلودگى به آن را ساده مى‏نماید.

در حدیثى از پیامبر اسلام صلى‌الله‌علیه‌وآله مى‏خوانیم: «مَنْ اَذاعَ فاحِشَةً کان کَمُبْتَدِئها» (١١) «کسى که کار زشتى را نشر دهد همانند کسى است که آن را در آغاز انجام داده».

ذکر این نکته نیز لازم است که «اشاعه فحشاء» اشکال مختلفى دارد (١٢):

گاه به این مى‏شود که دروغ و تهمتى را دامن برند و براى این و آن بازگو کند. گاه به این است که مراکزى که موجب فساد و نشر فحشاء است بوجود آورد. گاه به این است که وسائل معصیت در اختیار مردم بگذارند و یا آنها را به گناه تشویق کنند و بالاخره گاه به این حاصل شود که پرده حیا را بدرند و مرتکب گناه در ملأ عام شوند، همه اینها مصداق «اشاعه فحشاء» است چرا که مفهوم این کلمه، وسیع و گسترده مى‏باشد.

یک نکته بسیار مهم که در آیه مذکور وجود دارد، این است که نمى‏گوید کسانى که اشاعه دهند، بلکه مى‏گوید «دوست دارند که چنین کارى را انجام دهند» و این نهایت تأکید در این زمینه است.


حدود شدید و مجازات در حضور جمع

 

حدودى که در اسلام براى عمل شنیع زنا تعیین شده و نیز مجازات گناهکار در حضور جمع از موجبات جلوگیرى از شیوع فحشاء در جامعه است.

خداوند متعال در قرآن کریم مى‏فرماید: (اَلزّانِیَةُ وَالزَّانى فَاجْلِدُوا کُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ وَلا تَأْخُذْکُمْ بِهِما رَأفَةً فى دینِ اللّه‏ِ اِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُون بِاللّه‏ وَالْیَوْمِ الاْخِرِ وَلْیَشْهَدْ عَذابَهُما طائِفَةً مِنَ الْمُؤمِنینَ) (١٣) «زن و مرد زناکار را هر یک، صد تازیانه بزنید، و هرگز در دین خدا رأفت (و محبّت کاذب) شما را نگیرد، اگر به خدا و روز جزا ایمان دارید، و باید گروهى از مؤمنان مجازات آنها را مشاهده کنند.

در «تفسیر مجمع البیان» آمده است (١٤): زن و مرد زناکار را در صورتى که آزاد و مجرد باشند، به هر کدام صد تازیانه بزنید. اما اگر هر دو یا یکى از آنها داراى همسر باشند، باید آنکه داراى همسر است، سنگسار شود و در این باره خلافى نیست. در مورد غلام و کنیز نیز در صورتى که داراى همسر نباشند صد تازیانه نصف مى‏شود.

باید در حال اقامه حد گروهى از مؤمنین از سه تن به بالا حاضر باشند و عذاب آنها را مشاهده کنند. برخى گویند: حداقل دو نفر و بعضى گویند: یک نفر است. از امام باقر عليه‌السلام نیز همین مطلب روایت شده است (١٥). فلسفه حضور افراد این است که مطلب بین مردم شایع شود و دیگران عبرت گیرند.

مفسر دیگرى گفته است:

«در موقع حد زدن زناکار، واجب است که طایفه‏اى از مؤمنین حاضر شوند و حد را در حضور آنها جارى سازند تا خطاکنندگان شرمسار و ذلیل و خجل شوند و براى سایرین هم عبرت باشد و اصلاً اگر در خلوت و در جایى که هیچ کس نباشد حد را اجرا سازند کافى نیست» (١٦).

در واقع آیه فوق مشتمل بر سه دستور است: [١] حکم مجازات زنان و مردان آلوده به فحشاء (منظور از زنا، آمیزش جنسى مرد و زن غیر همسر و بدون مجوز شرعى است).

[٢] تأکید بر این که در اجراى این حد الهى گرفتار محبّتها و احساسات بى‏مورد نشوید، احساسات و محبّتى که نتیجه‏اى جز فساد و آلودگى ندارد. منتها براى خنثى کردن انگیزه‏هاى این گونه احساسات مسئله ایمان به خدا و روز جزا را پیش مى‏کشد چرا که نشانه ایمان به مبدأ و معاد، تسلیم مطلق در برابر فرمان اوست، ایمان به خداوند عالم حکیم سبب مى‏شود که انسان بداند هر حکمى فلسفه و حکمتى دارد و بى‏دلیل تشریع نشده، و ایمان به معاد سبب مى‏شود که انسان در برابر تخلّفها احساس مسئولیت کند.

[٣] دستور حضور جمعى از مؤمنان در صحنه مجازات است چرا که هدف تنها این نیست که گنهکار عبرت گیرد، بلکه هدف آن است که مجازات او سبب عبرت دیگران هم شود، و به تعبیر دیگر: با توجّه به بافت زندگى اجتماعى بشر، آلودگیهاى اخلاقى در یک فرد ثابت نمى‏ماند، و به جامعه سرایت مى‏کند، براى پاکسازى باید همانگونه که گناه برملا شده مجازات نیز برملا گردد.

و به این ترتیب، اساس پاسخ این سؤال که چرا اسلام اجازه مى‏دهد آبروى انسانى در جمع بریزد روشن مى‏شود، زیرا مادام که گناه آشکار نگردیده و به دادگاه اسلامى کشیده نشده است. «خداوند ستار العیوب است» راضى به پرده‏درى نیست اما بعد از ثبوت جرم و بیرون افتادن راز از پرده استتار، و آلوده شدن جامعه و کم شدن اهمیّت گناه، باید به گونه‏اى مجازات صورت گیرد که اثرات منفى گناه خنثى شود و عظمت گناه به حال نخستین باز گردد.

اصولاً در یک جامعه سالم باید «تخلّف از قانون» با اهمیّت تلقّى شود، مسلما اگر تخلّف تکرار گردد آن اهمیّت شکسته مى‏شود و تجدید آن تنها با علنى شدن کیفر متخلفان است.

این واقعیت را نیز از نظر نباید دور داشت که بسیارى از مردم براى حیثیت و آبروى خود بیش از مسئله تنبیهات بدنى اهمیّت قائلند و همین علنى شدن کیفر ترمز نیرومندى بر روى هوسهاى سرکش آنها است (١٧).


روزه عامل تضعیف امیال غریزى

پرخورى و تغذیه مداوم از مواد مقوى و گرم و محرّک، علاوه بر اختلالهاى جسمى، همیشه مقدارى انرژى و نیروى مازاد بر احتیاج، تولید خواهد کرد که این نیروى اضافى، محرک میل جنسى است.

براى جلوگیرى از این مسئله، بهترین راه، روزه‏دارى حقیقى است که منجر به تضعیف امیال غریزى شده و متعاقبا موجب تقویت ایمان و اراده و جنبه‏هاى ملکوتى و اخلاقى انسان مى‏گردد (١٨).

پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌وآله در این باره مى‏فرماید: «یا مَعْشَرَ الشَّبابِ مَنِ اسْتَطاعَ مِنْکُمُ الْبَاءَةَ فَلْیَتَزَوَّجْ، وَمَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ فَعَلَیْهِ بِالصَّوْمِ فَاِنَّهُ لَهُ وِجاءٌ» (١٩) «اى گروه جوانان، هر کس از شما قدرت بر ازدواج دارد، ازدواج کند و اگر برایش مقدور نیست، بر او باد روزه گرفتن، زیرا که روزه براى او قطع شهوت است». «غزالى» در این باره مى‏گوید:

«از فایده‏هاى بزرگ گرسنگى، شکستن شهوت همه معصیتهاست و مستولى شدن بر نفس اماره به بدى، چه منشاء همه معصیتها شهوت و قُوَّت است و ماده قُوَّت و شهوت هر آینه طعام است، پس تقلیل آن همه شهوتها و قُوَّتها را ضعیف مى‏کند. و سعادت در آن است که مرد مالک نفس خود باشد و شقاوت در آنکه نفس مالک او بود.

و این یک فایده نیست بله گنجینه فواید است. و براى آن گفته‏اند که گرسنگى خزانه‏اى است از خزاین خداى تعالى و اول چیزى که به گرسنگى دفع شود شهوت فرج و شهوت سخن است چه گرسنه را شهوت فضول سخن نباشد، پس بدین سبب از آفتهاى زبان چون غیبت و فحش و سخن‏چینى و دروغ و غیر آن خلاص یابد و گرسنگى از آن همه مانع آید.

و اما شهوت فرج، فایده آن پوشیده نیست و گرسنگى شر آن کفایت کند. و چون مرد سیر شود فرج را منع نتواند کرد و اگر تقوى آن را مانع آید چشم را نگاه نتواند داشت. و چنانچه فرج را زناست چشم را هم زناست. و اگر چشم را به پرده تقوى نگاه دارد، فکرت را ضبط نتواند کرد، پس فکرتهاى بد در دل او آید و در حدیث نفس افتد به اسباب شهوت و آنچه مناجات او بدان مشوش شود و بسیار باشد که در نماز حادث شود» (٢٠).


کار و فعالیّت

نوجوانان و جوانان از نیرویى پایان‏ناپذیر برخوردارند و آمادگى عجیبى براى فعالیّت و کار از خود نشان مى‏دهند. آنان را مى‏توان منبع انرژى متراکم نامید که اگر در مسیر مثبت کار و تلاش قرار گیرد، ایشان را سعادتمند و مسرور مى‏نماید و چنانچه به جریان فعالیتهاى زندگى سالم منجر نشود، نیروى ناکام و سرخورده نوجوانان و جوانان را به وجود مى‏آورد.

اگر نوجوانان و جوانان را به کار مداوم و زندگى سالم عادت دهیم و جوهر زندگى را در کار به آنان بنمایانیم، موفّق شده‏ایم که از ابتلاء به انحرافات جنسى ـ بویژه خود ارضایى ـ آنان جلوگیرى کنیم.

کار از سویى موجبات شکوفایى جسم و جان انسان را فراهم مى‏کند و از سوى دیگر مانع بزرگى براى گرایش آدمى به شرارت، فساد و پلیدى است. کار و زندگى سالم، روح را پاکیزه و تصفیه مى‏کند.

کسى که با علاقه و جدیّت کار مى‏کند و هدفش این است که عضو مفید جامعه باشد، مالى از راه مشروع بدست آورد، زندگى خود و عائله خویش را با شرافت و بى‏نیاز از مردم تأمین نماید، و سربلند و مباهى، به حیات خود ادامه دهد در مکتب آسمانى اسلام مورد کمال تکریم و احترام است. عَن النّبِّى صلى‌الله‌علیه‌وآله اِنَّهُ قالَ: «مَنْ طَلَبَ الدُّنْیا حَلالاً اِسْتِعْفافا عَنِ الْمَسْئَلَةِ وَسَعْیا عَلى عَیالِه وَتَعَطُّفا عَلى جارِهِ لَقِىَ اللّه‏َ وَوَجْهُهُ کَالْقَمَرِ لَیْلَةَ الْبَدْرِ» (٢١).

رسول اکرم صلى‌الله‌علیه‌وآله فرموده است: «کسى که از پى مال مشروع برود براى آنکه آبروى خود را از ذلت سؤال مصون دارد، عائله خویش را اداره کند، و به همسایه خود کمک نماید، در پیشگاه الهى سربلند و روسفید است و صورتش مانند ماه تمام، مى‏درخشد».

کسب و کار براى امرار معاش، به اندازه‏اى در نظر ائمه طاهرین عليهم‌السلام ارزنده و مهمّ بود که اجازه نمى‏دادند افراد متدیّن براى عبادت بیشتر، شغل خود را ترک گویند و ساعات کسب را در بندگى و خلوت با خداوند بگذرانند.

رَوى عَلِىُّ بْنُ عَبْدِالْعَزیزِ عَن اَبیعَبْدِاللّه‏ِ عليه‌السلام قالَ، قالَ لى: «ما فَعَلَ عُمَرُ بْنُ مُسْلِم؟» قُلْتُ جُعِلْتُ فِداکَ اَقْبَلَ عَلَى الْعِبادَةِ وَتَرَکَ التِّجارَةَ فَقالَ: «وَیْحَهُ، اَما عَلِمَ اَنَّ تارِکَ الطَّلَبِ لا یُسْتَجابُ لَهُ دَعَواتٌ» (٢٢).

على بن عبدالعزیز مى‏گوید: امام صادق عليه‌السلام به من فرمود: «عمر بن مسلم چه کرد؟» عرض کردم او به عبادت خدا روى آورده و تجارت را ترک گفته است. حضرت از عمل او اظهار تأسف کرد و فرمود: «مگر نمى‏دانید که هر کس کار خود را در طلب معاش ترک نماید دعاى مستجابى در پیشگاه الهى نخواهد داشت؟» کار و فعالیّت اقتصادى باعث اعتماد به نفس و تحکیم شخصیّت است و به انسان عز و شرف مى‏بخشد. در مقابل بیکارى را «امّ الفساد» لقب داده‏اند و در حدیث نیز بیکارى دایم را باعث نادرستى و فساد دانسته‏اند (٢٣). در روایتى از مولى الموحدین على عليه‌السلام آمده است که:

«کسى که بیکار باشد و بار خویش را به دوش دیگران بیفکند، ملعون و از رحمت خدا به دور است» (٢٤).


صبر در برابر معصیت

صبر و بردبارى، اعتماد به نفس، استقامت و پایدارى خود سنگرهاى بزرگ روحى هستند که مى‏توانند به انسان مدد بخشند و او را از لغزش و شکست حفظ نمایند.

وقتى غریزه جنسى به سراغ کسى مى‏آید و او را رنج و عذاب مى‏دهد، اگر صبر و بردبارى کند و خود را آلوده ننماید، اضافه بر اینکه، آبروى خود و دیگران را حفظ کرده، به یک مقام معنوى هم دست یافته است.

امیر المؤمنین عليه‌السلام مى‏فرماید: «صبر دو گونه است، صبر در مصیبت که نیکو و پسندیده است و صبر در مقابل گناه و نافرمانى خدا، که از صبر اول شایسته‏تر و نیکوتر است» (٢٥).

الگوى بارز صبر در برابر معصیت حضرت یوسف عليه‌السلام است. در سوره یوسف در این باره چنین آمده است: (اِنَّهُ مَنْ یَتَّقِ وَیَصْبِرْ فَاِنَّ اللّه‏َ لا یُضِیعُ اَجْرَ الْمُحْسِنینَ) (٢٦). «هر کس تقوى پیشه کند و شکیبایى و استقامت نماید (سرانجام پیروز مى‏شود) چرا که خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمى‏کند». آرى یوسف عليه‌السلام در سایه همین تقواى الهى و صبر در برابر معصیت بود که به آن مقام والا دست یافت.


پرورش معنویّت

ما در عصرى زندگى مى‏کنیم که جهان به شدت در مادیات غلتیده و یکسره غرق در جاذبه‏هاى نفسانى و دنیایى گردیده است و خلأ عظیم و هولناکى از اخلاق، ایمان و عرفان پدید آمده است؛ به عبارتى امروزه جهان به شدت نیازمند تفسیرى معنوى از هستى است. در حالى که هم‏اکنون، تحلیلهاى مادّى و مکانیکى از هستى به بن‏بست رسیده است.

نوجوانان و جوانان نیز در چنین جامعه‏اى، علاقه‏مندند که به نوعى عطش خود را در زمینه معنویات، عرفان، ایمان و اخلاق، فرو نشانند. معنویّت شهدى را در کام آنان مى‏ریزد که وجودشان را لبریز از حیات و حرکت و پویایى مى‏نماید. پایه‏هاى ایمان که بر اساس فطرتى خداجو در وجود ایشان از ابتدا ریشه داشته است، باید پرورش یابد و ساختمان مستحکم اخلاقى و دینى را در وجودش بنا کند. لکن مربیان و اولیاء باید به نحوى این نیاز به معنویّت را در وجود آنان با یقین پیوند زنند. آن چنان یقینى که گویى حضور خداوند را بر عالم هستى احساس مى‏کند و جذبه‏هاى ملکوتى را در عمق وجودش مى‏یابد (٢٧).

موضوع مهمى که در پرورش معنویّت تأثیر دارد «اقامه نماز» با کیفیت و شرایط کامل آن است. نماز نه فقط بهترین و نزدیکترین راه ارتباطى انسان با خداست، بلکه همچون سد پولادینى در برابر امواج گناه عمل مى‏کند. لازمه چنین تأثیرى، اقامه نماز به شکل مطلوب آن است. نمازى که اگر به طور شایسته انجام شد، انسان را از هر گناهى مصونیت مى‏بخشد.

قرآن هم در این زمینه مى‏فرماید: (اِنَّ الصَّلوةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَالْمُنْکَرِ...) (٢٨). «به درستى که نماز (انسان را) از زشتى‏ها و منکرات باز مى‏دارد».

در «تفسیر نمونه» ذیل این آیه آمده است (٢٩): طبیعت نماز از آن جا که انسان را به یاد نیرومندترین عامل باز دارنده یعنى اعتقاد به مبدأ و معاد مى‏اندازد، داراى اثر بازدارندگى از فحشاء و منکر است.

انسانى که به نماز مى‏ایستد، تکبیر مى‏گوید، خدا را از همه چیز برتر و بالاتر مى‏شمرد، به یاد نعمتهاى او مى‏افتد، حمد و سپاس او مى‏گوید، او را به رحمانیت و رحیمیت مى‏ستاید، به یاد روز جزاى او مى‏افتد، اعتراف به بندگى او مى‏کند، از او یارى مى‏جوید، صراط مستقیم از او مى‏طلبد، و از راه کسانى که غضب بر آنها شده و گمراهان به خدا پناه مى‏برد (مضمون سوره حمد). بدون شک در قلب و روح چنین انسانى جنبشى به سوى حق و حرکتى به سوى پاکى و جهشى به سوى تقوا پیدا مى‏شود.

از این گذشته به هنگامى که آماده مقدمات نماز مى‏شود خود را شستشو مى‏دهد، پاک مى‏کند، حرام و غضب را از خود دور مى‏سازد و به بارگاه دوست مى‏رود همه این امر و تأثیر بازدارنده در برابر خط فحشاء و منکرات دارد.

منتها هر نمازى به همان اندازه که از شرایط کمال و روح عبادت برخوردار است نهى از فحشاء و منکر مى‏کند، گاه نهى کلى و جامع و گاه نهى جزئى و محدود. ممکن نیست کسى نماز بخواند و هیچگونه اثرى در او نبخشد هر چند نمازش صورى باشد هر چند آلوده گناه باشد، البته اینگونه نماز تأثیرش کم است، این گونه افراد اگر همان نماز را نمى‏خواندند از این هم آلوده‏تر بودند.

روشن‏تر بگوئیم: نهى از فحشاء و منکر سلسله مراتب و درجات زیادى دارد و هر نمازى به نسبت رعایت شرایط داراى بعضى از این درجات است.

در حدیثى از پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌وآله آمده است که فرمودند: «مَنْ لَمْ تَنْههُ صَلاتُهُ عَنِ الْفَحْشاءِ وَالْمُنْکَرِ لَمْ یَزْدُدْ مِنَ اللّه‏ِ اِلاّ بُعْدا». «کسى که نمازش او را از فحشاء و منکر باز ندارد هیچ بهره‏اى از نماز جز دورى از خدا حاصل نکرده است».

در حدیث دیگرى از همان بزرگوار چنین مى‏خوانیم: که جوانى از انصار نماز را با پیامبر صلى‌الله‌علیه‌وآله ادا مى‏کرد اما با این حال آلوده گناهان زشتى بود این ماجرا را به پیامبر صلى‌الله‌علیه‌وآله عرضه داشتند فرمود: «اِنَّ صَلاتَهُ تَنْهاهُ یَوْما» «سرانجام نمازش روزى او را از این اعمال پاک مى‏کند».

این اثر نماز به قدرى اهمیّت دارد که در بعضى از روایات اسلامى به عنوان معیار سنجش نماز مقبول و غیر مقبول از آن یاد شده است.

چنان که امام صادق عليه‌السلام مى‏فرماید: «کسى که دوست دارد ببیند آیا نمازش مقبول درگاه الهى شده یا نه؟ باید ببیند آیا این نماز او را از زشتیها و منکرات باز داشته یا نه؟ به همان مقدار که باز داشته نمازش قبول است».

نماز وسیله شستشوى از گناهان و مغفرت و آمرزش الهى است چرا که خواه ناخواه نماز انسان را دعوت به توبه و اصلاح گذشته مى‏کند، لذا در حدیثى مى‏خوانیم: پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌وآله از یاران خود سؤال کرد: «اگر بر در خانه یکى از شما نهرى از آب صاف و پاکیزه باشد و در هر روز پنج بار خود را در آن شستشو دهد، آیا چیزى از آلودگى و کثافت در بدن او مى‏ماند؟»

در پاسخ عرض کردند: نه، فرمود: «نماز درست همانند این آب جارى است، هر زمان که انسان نمازى مى‏خواند گناهانى که در میان دو نماز انجام شده است از میان مى‏رود» (٣٠).

و به این ترتیب جراحاتى که بر روح و جان انسان از گناه مى‏نشیند، با مرهم نماز التیام مى‏یابد و زنگارهایى که بر قلب مى‏نشیند زدوده مى‏شود. نماز سدى در برابر گناهان آینده است، چرا که روح ایمان را در انسان تقویت مى‏کند، و نهال تقوى را در دل پرورش مى‏دهد، و مى‏دانیم «ایمان» و «تقوى» نیرومندترین سد در برابر گناه است، و این همان چیزى است که در آیه فوق به عنوان نهى از فحشاء و منکر بیان شده است، و همان است که در احادیث متعددى مى‏خوانیم: افراد گناهکارى بودند که شرح حال آنها را براى پیشوایان اسلام بیان کردند فرمودند: غم مخورید، نماز آنها را اصلاح مى‏کند و کرد.

در سایه پرورش معنویات در انسان، هیچگاه فساد جامعه بر روى او اثرى نخواهد گذاشت و مؤمن واقعى هیچگاه مقهور جامعه فاسد نمى‏شود.

اسلام تلاش مى‏کند تا انسان را به گونه‏اى بسازد که در برابر گناه مقاوم شود و به تعبیر «استاد مطهرى» تقواى قوى پیدا کند، چنانکه اگر به جامعه فاسدى وارد شود، رنگى به خود نپذیرد، درست مانند پزشکى که خود را واکسینه مى‏کند و به میان بیماران مسرى مى‏رود ولى میکروبها در او اثرى نمى‏گذارند (٣١).

پایان حمد و ستایش خداوند را

اى خداى مهربان و ودود توفیق عفاف را به همه

دلدادگان عفاف و پاکى عنایت فرما.

____________________________________

پی نوشت ها :

١ ـ فرهادیان، رضا و بتول فرهادیان، «آنچه یک جوان باید بداند»، قم: مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى، چاپ دهم، ١٣٧٦؛ ٧٠.

٢ ـ دستغیب شیرازى، سید عبدالحسین، «گناهان کبیره»، جلد اول؛ ٢١٣.

٣ ـ الحر العاملى، محمد بن الحسن، جلد چهاردهم؛ ١٨٥.

٤ ـ کلینى، محمد بن یعقوب، «اصول کافى»، جلد دوم؛ ١٨٢.

٥ ـ صادقى، نبى، ٩٥ ـ ٩٤.

٦ ـ قرائتى، محسن، «امر به معروف و نهى از منکر»، قم: مرکز فرهنگى درسهایى از قرآن، چاپ هفتم، ١٣٧٧؛ ١٦٦ ـ ١٦٥.

٧ ـ پیشین؛ ٢٨٤.

٨ ـ پیشین؛ ٢٨٥.

٩ ـ سوره نور ـ آیه ١٩.

١٠ ـ سوره شورى ـ آیه ٣٧.

١١ ـ مکارم شیرازى، ناصر و دیگران، جلد چهاردهم؛ ٤٠٦.

١٢ ـ پیشین، ٤٠٧.

١٣ ـ سوره نور ـ آیه ٢.

١٤ ـ طبرسى، ابوعلى فضل بن الحسن، ٩٦ ـ ٩٥.

١٥ ـ مالک، ف . ١٠.

١٦ ـ العروسى الحویزى، عبد على بن جمعه، ٥٧٠ .

١٧ ـ مکارم شیرازى، ناصر و دیگران، ٣٦١ ـ ٣٥٩.

١٨ ـ فرهادیان رضا و بتول فرهادیان، ٨١ .

١٩ ـ البخارى الجعفى، محمد بن اسماعیل، جلد هفتم؛ ٣.

٢٠ ـ غزالى طوسى، ابوحامد محمد، «احیاء علوم الدین»، جلد سوم؛ ١٨٢ ـ ١٨١.

٢١ ـ نورى الطبرسى، میرزا حسین، جلد دوم؛ ٤٢٤.

٢٢ ـ فلسفى، محمد تقى، «گفتار فلسفى بزرگسال و جوان از نظر افکار و تمایلات»، تهران: هیئت نشر معارف اسلامى، چاپ اول، ١٣٥٢؛ ٣٨٣.

٢٣ ـ شرفى، محمد رضا، ٢٥٥.

٢٤ ـ شرفى، محمد رضا، ٢٥٥.

٢٥ ـ اردستانى، صادق، ١٢٨.

٢٦ ـ سوره یوسف ـ آیه ٩٠.

٢٧ ـ شرفى، محمد رضا، ٢٦٠ ـ ٢٥٩.

٢٨ ـ سوره عنکبوت ـ آیه ٤٥.

٢٩ ـ مکارم شیرازى، ناصر و دیگران، جلد شانزدهم؛ ٢٩٤ ـ ٢٨٤.

٣٠ ـ حر العاملى، محمد بن الحسن، جلد سوم؛ ٧.

٣١ ـ صادقى، نبى، ٨٥ .


کتابنامه

منابع عربى ١ ـ قرآن مجید.

٢ ـ نهج البلاغه.

٣ ـ ابن اثیر، «النّهایة فى غریب الحدیث والاثر»، قم: مؤسسه اسماعیلیان، الطبعة الرابعة، ١٣٦٧.

٤ ـ ابن منظور، «لسان العرب»، بیروت: دار احیاء التراث العربى، الطبعة الاولى، ١٤٠٨ ه . ق.

٥ ـ احمد بن فارس، «مقاییس اللّغة»، قاهره: دار احیاء الکتب العربیة، الطبعة الاولى، ١٣٦٩ ه . ق.

٦ ـ بخارى، محمد بن اسمعیل، «صحیح البخارى»، بیروت: دار احیاء التراث العربى، الطبعة الاولى.

٧ ـ ترمذى، محمد بن عیسى، «الجامع الصحیح وهو السنن الترمذى»، بیروت: دار احیاء التراث العربى، الطبعة الاولى.

٨ ـ حرّ عاملى، محمد بن الحسن، «وسائل الشیعة الى تحصیل مسائل الشریعة»، بیروت: دار احیاء التراث العربى، الطبعة الاولى.

٩ ـ حرّانى، الحسن بن على، «تحف العقول عن آل الرسول»، بیروت: منشورات مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، الطبعة الخامسه، ١٣٩٤ ه . ق.

١٠ ـ حسینى بحرانى، سیّد هاشم، «البرهان فى تفسیر القرآن»، طهران: مرکز الطباعة والنشر فى مؤسسة البعثة، الطبعة الاولى، ١٤١٥ ه . ق.

١١ ـ حقى البروسوى، اسماعیل، «تفسیر روح البیان»، بیروت: دار احیاء التراث العربى، الطبعة السابعه، ١٤٠٥ ه . ق.

١٢ ـ حلى، جعفر بن الحسن، «المختصر النافع»، بى‏جا: مؤسسه مطبوعات دینى، چاپ پنجم، ١٣٧٤.

١٣ ـ خورى شرتونى لبنانى، سعید، «اقرب الموارد فى فصح العربیّة والشّوارد»، بیروت: چاپ افست رشدیه، الطبعة الاولى.

١٤ ـ رازى، فخر الدین، «مفاتیح الغیب المشتهر بالتفسیر الکبیر»، الطبعة الاولى.

١٥ ـ زمخشرى، محمود بن عمر، «الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل وعیون الاقاویل فى وجوه التأویل»، بى‏جا: الطبعة الاولى.

١٦ ـ سیّد قطب، «تفسیر فى ظلال القرآن»، القاهره: دار الشروق، الطبعة الاولى، ١٤١٢ ه . ق.

١٧ ـ سیوطى، جلال الدین عبدالرحمن، «الدّر المنثور فى التفسیر بالمأثور»، کاظمیه: دار الکتب العراقیه، الطبعة الاولى.

١٨ ـ طریحى، فخر الدین، «مجمع البحرین»، بیروت: دارُ مکتبة الهلال، الطبعة الاولى، ١٩٨٥ م.

١٩ ـ عبدالباقى، محمد فؤاد، «المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم»، القاهره: مطبعة دار الکتب المصریه، الطبعة الاولى، ١٣٦٤ ه .

٢٠ ـ عروسى حویزى، عبد على بن جمعه، «تفسیر نور الثقلین»، قم: مطبعة الحکمه، الطبعة الاولى.

٢١ ـ عیاشى سلمى سمرقندى، مسعود بن عمر، «تفسیر عیاشى»، مکتبة علمیه اسلامیه، الطبعة الاولى.

٢٢ ـ قمى، عباس، «سفینة البحار ومدینة الحکم والآثار»، بیروت: دار المرتضى، الطبعة الاولى.

٢٣ ـ قمى، على بن ابراهیم، «تفسیر قمى»، قم: دار الکتاب، الطبعة الثالثه.

٢٤ ـ کاشانى، مولى محسن، «المحّجة البیضاء فى تهذیب الاحیاء»، بیروت: مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، الطبعة الثانیه، ١٤٠٣ ه . ق.

٢٥ ـ کلینى رازى، محمد بن یعقوب، «الفروع من الکافى»، طهران: دار الکتب الاسلامیه، الطبعة الثالثه، ١٣٦٧.

٢٦ ـ محمدى، سید کاظم ومحمد دشتى، «المعجم المفهرس لالفاظ نهج البلاغه»، قم: نشر امام على عليه‌السلام چاپ دوم، ١٣٦٩.

٢٧ ـ محمدى رى‏شهرى، محمد، «میزان الحکمة»، مرکز النشر مکتب الاعلام الاسلامى، الطبعة الثالثه، ١٣٧٠.

٢٨ ـ مراغى، احمد مصطفى، «تفسیر المراغى»، بیروت: دار احیاء التراث العربى، الطبعة الثانیه.

٢٩ ـ مجلسى، محمد باقر، «بحار الانوار»، بیروت، مؤسسة الوفاء، الطبعة الثانیه، ١٤٠٣ ه . ق.

٣٠ ـ نورى طبرسى، میرزا حسین، «مستدرک الوسائل ومستنبط المسائل»، بیروت: مؤسسة آل البیت، الطبعة الثانیه، ١٤٠٣ ه . ق.

 

منابع فارسى ١ ـ آمدى، عبدالواحد، «غرر الحکم ودرر الکلم»، ترجمه محمد على انصارى قمى، تهران، چاپ اول.

٢ ـ احسانبخش رشتى، صادق، «آثار الصادقین»، گیلان: روابط عمومى ستاد برگزارى نماز جمعه گیلان، چاپ اول، ١٣٧٠.

٣ ـ اردستانى، صادق، «اسلام و مسائل جنسى و زناشویى»، تهران: انتشارات زریاب، چاپ اول، ١٣٧٧.

٤ ـ اسرار، مصطفى، «دانستنیهاى قرآن»، تهران: انتشارات فلق، چاپ چهارم، ١٣٧٢.

٥ ـ اصفهانى، راغب، «مفردات القرآن»، ترجمه سید غلامرضا خسروى حسینى، انتشارات مرتضوى، چاپ دوم، ١٣٧٤.

٦ ـ امین، نصرت، «اخلاق و راه سعادت»، نهضت زنان مسلمان، چاپ اول، ١٣٦٠.

٧ ـ امین زاده، محمد رضا، «اخلاق در هستى ادراکى توحیدى»، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ دوم: ١٣٧٣.

٨ ـ بلاغى، صدرالدین، «برهان قرآن»، تهران: انتشارات امیر کبیر، چاپ هفتم، ١٣٦٠.

٩ ـ پاینده، ابوالقاسم، «نهج الفصاحه: مجموعه کلمات قصار حضرت رسول صلى‌الله‌علیه‌وآله ، سازمان چاپ و انتشارات جاویدان، چاپ دهم، ١٣٤٥.

١٠ ـ پاینده، مصطفى، «خطوط کلى اخلاق در قرآن»، انتشارات اسوه، چاپ اول، ١٣٧٣.

١١ ـ تاج لنگرودى، محمد مهدى، «واعظ اجتماع»، تهران: چاپخانه حیدرى، چاپ سوم، ١٣٥٤.

١٢ ـ تاج لنگرودى، محمد مهدى، «واعظ خانواده»، تهران: مؤسسه مطبوعاتى خزر، چاپ دوم، ١٣٤٧.

١٣ ـ تنهایى، ح.ا. و جواد نکهت، «شیوه تنظیم رساله و پایان نامه»، اراک: انتشارات ستاره، چاپ اول: ١٣٧٥.

١٤ ـ جوادى آملى، عبداللّه‏، «زن در آئینه جلال و جمال»، تهران: مرکز نشر فرهنگى رجا، چاپ چهارم، ١٣٧٤.

١٥ ـ حجتى، سید محمد باقر، «اسلام و تعلیم و تربیت»، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ اول، ١٣٥٨.

١٦ ـ حجتى، سید محمد باقر و عبدالکریم بى‏آزار شیرازى، «تفسیر کاشف»، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ دوم، ١٣٦٦.

١٧ ـ دستغیب شیرازى، سید عبدالحسین، «اخلاق اسلامى»، نشر محراب، چاپ چهارم، ١٣٦٢.

١٨ ـ دستغیب شیرازى، سید عبدالحسین، «گناهان کبیره»، تهران: انتشارات جهان، چاپ ششم، ١٣٩٩ ه . ق.

١٩ ـ دهخدا، على اکبر، «لغت نامه»، تهران: مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، چاپ اول، ١٣٤١.

٢٠ ـ رازى، ابوالفتوح، «تفسیر روح الجنان وروح الجنان»، تهران: انتشارات کتابفروشى اسلامیه، چاپ اول، ١٣٩٨ ه . ق.

٢١ ـ رضایى، محمد، «واژه‏هاى قرآن»، انتشارات مفید، چاپ اول، ١٣٦٠.

٢٢ ـ سادات، محمد على، «راهنماى همسران جوان»، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ دوم، ١٣٧٦.

٢٣ ـ شبر، سید عبداللّه‏، «اخلاق»، ترجمه محمد رضا جباران، قم: انتشارات هجرت، چاپ اول، ١٣٧٤.

٢٤ ـ شرفى، محمد رضا، «دنیاى نوجوان»، تهران، انتشارات تربیت، چاپ دوم، ١٣٧٢.

٢٥ ـ شعرانى، ابوالحسن، «نثر طوبى یا دائرة المعارف لغات قرآن»، تهران: انتشارات کتابفروشى اسلامیه، چاپ دوم، ١٣٩٨ ه . ق.

٢٦ ـ صادقى، نبى، «شیوه‏هاى صحیح امر به معروف و نهى از منکر»، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامى، چاپ اول، ١٣٧١.

٢٧ ـ طالقانى، سید محمود، «پرتوى از قرآن»، تهران: شرکت سهامى انتشار با همکارى انتشارات قلم، چاپ اول، ١٣٥٨.

٢٨ ـ طباطبایى، سید محمد حسین، «تفسیر المیزان»، ترجمه سید محمد باقر موسوى همدانى، بنیاد علمى و فکرى علامه طباطبایى، چاپ سوم، ١٣٦٧.

٢٩ ـ طبرسى، ابوعلى فضل بن حسن، «تفسیر مجمع البیان»، ترجمه احمد بهشتى، مؤسسه انتشاراتى فراهانى، چاپ اول، ١٣٦٠.

٣٠ ـ طبرى، ابن جریر، «تفسیر طبرى»، به تصحیح حبیب یغمائى، انتشارات توس، چاپ سوم، ١٣٦٧.

٣١ ـ عبد خدایى، محمد هادى، «اخلاق پزشکى»، مرکز چاپ و انتشارات سازمان تبلیغات اسلامى، چاپ اول، ١٣٧١.

٣٢ ـ على بابایى، احمد و رضا محمدى، «فهرست موضوعى تفسیر نمونه»، قم: مدرسة الامام على بن ابى‏طالب عليه‌السلام ، چاپ چهاردهم، ١٣٧٨.

٣٣ ـ غزالى طوسى، ابوحامد محمد، «احیاء علوم الدین»، ترجمه مؤید الدین محمد خوارزمى، شرکت انتشارات علمى و فرهنگى وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالى، چاپ دوم، ١٣٦٨.

٣٤ ـ غزالى طوسى، ابو حامد محمد، «کیمیاى سعادت»، کتابخانه مرکزى تهران: چاپ هفتم، ١٣٥٥.

٣٥ ـ فانى، کامران و بهاء الدین خرمشاهى، «فرهنگ موضوعى قرآن مجید»، تهران: انتشارات الهدى، چاپ دوم، ١٣٦٩.

٣٦ ـ فرهادیان، رضا و بتول فرهادیان، «آنچه یک جوان باید بداند»، قم: مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى، چاپ دهم، ١٣٧٦.

٣٧ ـ فلسفى، محمد تقى، «گفتار فلسفى، بزرگسال و جوان از نظر افکار و تمایلات»، تهران: هیئت نشر معارف اسلامى، چاپ اول، ١٣٥٢.

٣٨ ـ فلسفى، محمد تقى، «گفتار فلسفى، کودک از نظر وراثت و تربیت»، تهران: هیئت نشر معارف اسلامى، چاپ دوم، ١٣٤٣.

٣٩ ـ فنائى اشکورى، محمد، «منزلت زن در اندیشه اسلامى»، قم: انتشارات مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى رحمه‏الله ، چاپ اول، ١٣٦٩.

٤٠ ـ فیض کاشانى، مولى محسن، «اخلاق حسنه»، ترجمه محمد باقر ساعدى، تهران: کانون انتشارات پیام عدالت، چاپ اول، ١٣٧٣.

٤١ ـ قرائتى، محسن، «امر به معروف و نهى از منکر»، قم: مرکز فرهنگى درسهایى از قرآن، چاپ هفتم، ١٣٧٧.

٤٢ ـ قریشى، سید على اکبر، «قاموس قرآن»، تهران: دار الکتب الاسلامیه، چاپ اول.

٤٣ ـ کاشانى، مولى فتح اللّه‏، «تفسیر منهج الصادقین»، تهران: انتشارات علمیه اسلامیه، چاپ اول.

٤٤ ـ کلینى، محمد بن یعقوب، «اصول کافى»، ترجمه محمد باقر کمره‏اى، انتشارات اسوه، چاپ دوم، ١٣٧٢.

٤٥ ـ کمالى، سید على، «قرآن و مقام زن»، انتشارات هاد، چاپ اول، ١٣٦٩.

٤٦ ـ مالک، ف. «گنجینه سعادت: تفسیر سوره مبارکه نور»، تهران: انتشارات قدیانى، چاپ دوم، ١٣٦٢.

٤٧ ـ مرکز فرهنگ و معارف قرآن، «مفتاح التفاسیر»، قم: مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى، چاپ اول، ١٣٧٠.

٤٨ ـ مشکینى، على، «ازدواج در اسلام»، ترجمه احمد جنتى، قم: انتشارات یاسر، ١٣٥٩.

٤٩ ـ مصطفوى، سید جواد، «بهشت خانواده»، قم: انتشارات دار الفکر، چاپ اول، بى‏تا.

٥٠ ـ مطهرى، مرتضى، «مسئله حجاب»، تهران: انتشارات صدرا، چاپ سى و هشتم، ١٣٧٢.

٥١ ـ مطهرى، مرتضى، «نظام حقوق زن در اسلام»، قم: انتشارات صدرا، چاپ هشتم، ١٣٥٧.

٥٢ ـ مظاهرى، على اکبر، «هشدارهاى تربیتى»، قم: انتشارات هجرت، چاپ اول، ١٣٧٤.

٥٣ ـ مظلومى، رجبعلى، «تربیت از دیدگاه معصومین عليهم‌السلام ، تهران: کانون پرورش فکرى کودکان و نوجوانان، چاپ اول، ١٣٦٤.

٥٤ ـ معصومى، سید مسعود، «احکام روابط زن و مرد مسائل اجتماعى آنان»، قم: مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى، چاپ چهاردهم، ١٣٧٧.

٥٥ ـ معین، محمد، «فرهنگ فارسى»، تهران: انتشارات امیر کبیر، چاپ ششم، ١٣٦٣.

٥٦ ـ مکارم شیرازى، ناصر و دیگران، «تفسیر نمونه»، تهران: دار الکتب الاسلامیه، چاپ هیجدهم، ١٣٧٨.

٥٧ ـ موسوى خمینى، سید روح اللّه‏، «تحریر الوسیله»، ترجمه على اسلامى، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ دوازدهم، ١٣٧٤.

٥٨ ـ نادرى، عزت اللّه‏ و مریم سیف نراقى، «روشهاى تحقیق و چگونگى ارزشیابى آن در علوم انسانى»، دفتر تحقیقات و انتشارات بدر، چاپ نهم، ١٣٧٤.

٥٩ ـ نراقى، ملا احمد، «معراج السعادة»، قم: انتشارات هجرت، چاپ پنجم، ١٣٧٧.

٦٠ ـ نراقى، مهدى، «جامع السعادات»، ترجمه سید جلال الدین مجتبوى، تهران: انتشارات حکمت، چاپ سوم، ١٣٧٠.

٦١ ـ هاشمى رفسنجانى، على اکبر و جمعى از محققان، «تفسیر راهنما»، قم: مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم، چاپ اول، ١٣٧٤.

 


فهرست مطالب

طليعه ۳

فصل اول : پاكدامنى و اهميّت آن از ديدگاه اسلام ۶

واژه عفت در قرآن ۸

اهميّت پاكدامنى ۱۱

١ - پاكدامنى از صفات برجسته مؤمنين ۱۷

٢ - پاكدامنى برترين عبادتها ۲۰

٣ - پاكدامنى يك شرط مهم در انتخاب همسر ۲۴

٤ - پاكدامنى عامل حفظ سلامت جامعه ۲۶

٥ - فضيلت افراد پاكدامن ۳۱

فصل دوم : اسوه‏هاى پاكدامنى ۳۶

١ - حضرت مريم عليها‌السلام ۴۲

٢ - حضرت يوسف عليه‌السلام ۴۶

فصل سوم : آفات پاكدامنى از ديدگاه قرآن و روايات ۵۱

افراط در غريزه ۵۴

تفريط در غريزه ۵۸

چشم چرانى ۶۳

زينت و خودآرايى براى بيگانگان ۶۶

حركات تحريك آميز ۷۱

تأخير در ازدواج ۷۷

بى‏پروايى والدين در حريم عفّت ۷۹

خلوت با بيگانه ۸۳

عوامل محرك فرهنگى و اجتماعى ۸۵

بدترين راه دفع غريزه (زنا) ۹۰

همجنس گرايى يك انحراف شرم‏آور ۹۴

استمناء يك انحراف جنسى ديگر ۹۹

فصل چهارم : راههاى مبارزه با آفات عفاف از ديدگاه وحى و روايات ۱۰۲

پرهيز از افراط و تفريط در غريزه ۱۰۵

چشم فرو بستن از نگاه به نامحرم ۱۱۰

آشكار نكردن زينت براى بيگانگان ۱۱۶

آراستگى و خودآرايى براى همسر ۱۱۸

رعايت حجاب اسلامى ۱۲۴

وقار و متانت در گفتار و كردار ۱۲۷

ازدواج و تشكيل خانواده ۱۳۱

پاسدارى از مرزهاى عفت از سوى والدين ۱۳۴

اجتناب از خلوت با بيگانه ۱۴۰

كنترل عوامل محرّك فرهنگى و سالم‏سازى محيط اجتماع ۱۴۴

حدود شديد و مجازات در حضور جمع ۱۴۹

روزه عامل تضعيف اميال غريزى ۱۵۲

كار و فعاليّت ۱۵۴

صبر در برابر معصيت ۱۵۶

پرورش معنويّت ۱۶۱

كتابنامه ۱۶۴